برای هر علاقهمند به دنیای شگفتانگیز وستروس و رازهای اسطورهای آن، موضوع پیوند و سوارکاری اژدهایان یکی از پیچیدهترین و جذابترین لایههای روایت محسوب میشود؛ چون اژدها در جهان جرج آر. آر. مارتین فقط یک موجود عظیم و جنگی نیست، بلکه یک نیروی مستقل و خطرناک است که هیچوقت کاملاً در اختیار انسان قرار نمیگیرد. همین مسئله باعث شده اتفاقی که در فصل دوم خاندان اژدها (House of the Dragon) میبینیم، مخصوصاً در قسمت هفتم با محوریت شخصیت آدام از هول (Addam of Hull)، بحثهای زیادی ایجاد کند: جایی که آدام ناگهان از یک آدم معمولی در دریفتمارک (Driftmark) تبدیل به سوارکار اژدها میشود و با سیاسموک (Seasmoke) پرواز میکند. مشکل بسیاری از مخاطبان این نیست که آدام نمیتواند اژدها را رام کند؛ مسئله این است که سریال این مسیر را بسیار سریعتر و سادهتر از چیزی نشان میدهد که در منبع مکتوب، یعنی آتش و خون (Fire & Blood)، توصیف شده است.
اژدهایان در جهان مارتین؛ موجودات آزاد و خطرناک
در جهان نغمه یخ و آتش (A Song of Ice and Fire)، اژدهایان موجوداتی آزاد و غیرقابلپیشبینیاند. آنها نه حیوان خانگیاند و نه ابزار نظامی که با یک فرمان ساده کنترل شوند. پیوند میان اژدها و سوارکار معمولاً به چیزی فراتر از شجاعت یا تصمیم لحظهای نیاز دارد؛ اینجاست که مفهوم خون والیریایی (Valyrian Blood) یا نسبت داشتن با خاندانهای اژدهاپرور والیریا (Dragonlords of Valyria) اهمیت پیدا میکند. البته حتی این هم یک قانون مطلق نیست؛ چون خود مارتین عمداً جهان را طوری ساخته که همیشه یک حاشیهی مبهم باقی بماند و مخاطب مطمئن نباشد این پیوند دقیقاً چقدر ژنتیکی است و چقدر به اسرار عمیقتر جهان او وصل است. همین رازآلودگی یکی از دلایلی است که اژدهایان را در وستروس به یک عنصر اسطورهای واقعی تبدیل میکند، نه صرفاً یک وسیله برای پیش بردن جنگها.

آدام از هول و سیاسموک؛ یک پیوند درست اما بحثبرانگیز
حالا وقتی به آدام از هول میرسیم، حساسیت ماجرا بیشتر هم میشود. سیاسموک در گذشته سوارکار رسمی داشته و در منبع اصلی نیز آدام از جمله بذرهای اژدها (Dragonseeds) است که موفق میشود یک اژدها را تصاحب کند. پس اصل اتفاق از نظر داستانی درست است. اما تفاوت آنجاست که کتاب با این ایده بازی میکند که پیوند و ادعا کردن اژدها تا چه اندازه میتواند ناپایدار، خطرناک و غیرقابل پیشبینی باشد؛ یعنی ممکن است چندین نفر تلاش کنند و کشته شوند و در نهایت تنها یک نفر موفق شود. سریال هم بخشی از این خطر را نشان میدهد، اما ریتم تصویریش طوری است که موفقیت آدام بیش از حد سریع به نظر میرسد و این حس را ایجاد میکند که اگر فردی شجاع باشد و به سمت اژدها برود، احتمال موفقیتش چندان دور از ذهن نیست.

ادعا کردن با سوارکار شدن فرق دارد
در کتابها تفاوت مهمی وجود دارد که سریال مجبور است آن را پررنگ کند: تفاوت بین ادعا کردن یک اژدها و واقعاً تبدیل شدن به یک سوارکار ماهر. ممکن است یک نفر در لحظهی درست بتواند با یک اژدها پیوند برقرار کند، اما این به معنای تسلط کامل بر پرواز، فرمانپذیری یا کنترل در میدان جنگ نیست. در روایتهای تاریخی جهان مارتین، مدیریت و آموزش اژدهایان به مرور زمان شکل میگیرد و معمولاً با آزمون و خطا، ترس، شکست و حتی تلفات همراه است. همین مسئله باعث میشود وقتی در سریال یک شخصیت در فاصلهی کوتاه هم پیوند میگیرد و هم خیلی سریع در آسمان میدرخشد، مخاطب کتابخوان احساس کند بخشی از وزن آیینی و سختی فرایند حذف شده است.

چرا سریال این مسیر را سادهتر میکند؟
از طرف دیگر، سریال این تصمیم را از یک زاویهی کاملاً درست هم توجیه میکند: فصل دوم خاندان اژدها در حال رسیدن به یک نقطهی بحرانی در رقص اژدهایان (Dance of the Dragons) است و داستان نیاز دارد مسئله بذرهای اژدها و گسترش سوارکاران اژدها را سریع وارد زمین بازی کند؛ چون این اتفاق مستقیم روی موازنه قدرت اثر میگذارد. مهمتر اینکه اگر غیرتارگرینها هم بتوانند اژدهایان را ادعا کنند، مشروعیت سیاسی خاندان تارگرین زیر سؤال میرود. اساساً بخش بزرگی از قدرت تارگرینها روی یک ادعا بنا شده: اینکه آنها تنها کسانی هستند که میتوانند اژدهایان را کنترل کنند. حضور آدام و امثال او، این انحصار را میشکند و یک بحران هویتی و سیاسی ایجاد میکند که برای ادامه داستان حیاتی است.
شکاف متن و تصویر؛ نقطهضعف همیشگی اقتباسها
پس مشکل اصلی در نهایت یک تضاد کلاسیک میان متن و تصویر است. کتاب میتواند آهستهتر جلو برود، جزئیات بیشتری بدهد، رازآلودگی را نگه دارد و اجازه بدهد پیوند میان انسان و اژدها شبیه یک آیین پیچیده و هراسآور باقی بماند. اما سریال تلویزیونی مجبور است ریتم را حفظ کند، بخش زیادی از مسیر آموزش را فشرده کند و نتیجه را سریعتر نشان بدهد؛ چون مخاطب تصویری بیشتر با نتیجه ارتباط میگیرد تا با روند طولانی تمرین. همین سادهسازی شاید برای روایت تلویزیونی ضروری باشد، اما به همان اندازه هم میتواند بخشی از جهانسازی پیچیده جرج آر. آر. مارتین را کمرنگ کند؛ بهخصوص برای کسانی که میدانند پشت این پیوندها در کتاب، چه ابهام و خشونتی پنهان است.
وقتی اژدهایان از اسطوره به ابزار تبدیل میشوند
در پایان باید گفت تفاوت میان نمایش سریال و روایت کتاب درباره سوارکاری اژدهایان، فقط یک اختلاف جزئی نیست؛ بلکه نمونهای واضح از تضاد میان نیازهای نمایشی تلویزیون و قواعد سختگیرانهتر دنیاسازی ادبی است. خاندان اژدها برای ساختن یک روایت پرتعلیق و پرسرعت ناچار است بخشی از پیچیدگی فرایند پیوند را کوتاه کند، اما همین تصمیم هم باعث میشود مفهوم اژدها به عنوان موجودی نیمهاسطورهای و غیرقابلکنترل، کمی از آن سنگینی ترسناک و مرموز خودش فاصله بگیرد. و درست همینجا است که اقتباسهای بزرگ فانتزی همیشه روی یک خط باریک حرکت میکنند: خطی میان جذابیت دیداری و وفاداری به عمق متنی.


