صفحه اصلی > سینما : بازگشت به سایلنت هیل؛ فیلمی که مه داشت، اما راه نه

بازگشت به سایلنت هیل؛ فیلمی که مه داشت، اما راه نه

فیلم بازگشت به سایلنت هیل (Return to Silent Hill) جدیدترین تلاش برای زنده کردن یکی از نمادین‌ترین فرنچایزهای وحشت در تاریخ بازی‌های ویدیویی است. اثری به کارگردانی کریستوف گان (Christophe Gans) که بیش از بیست سال بعد از اولین اقتباس سینمایی، دوباره سراغ دنیای مه‌آلود و عذاب‌کشیده‌ی سایلنت هیل می‌رود. اما واکنش‌ها به این بازگشت، بیش از هر چیز دوپاره و پرتنش بوده است.

نمرات و بازخورد کلی منتقدان

فیلم از همان روزهای ابتدایی اکران، با نقدهای تند و نمرات پایین روبه‌رو شد.

IMDb
4.2 از 10

Rotten Tomatoes
18 درصد رضایت منتقدان

این اعداد به‌خوبی نشان می‌دهند که بازگشت به سایلنت هیل نتوانسته رضایت عمومی را جلب کند؛ چه از سمت منتقدان حرفه‌ای و چه از سوی بخش قابل توجهی از مخاطبان.

داستان و پایان بحث‌برانگیز

داستان فیلم روی شخصیت جیمز ساندرلند (James Sunderland) با بازی جرمی ارواین (Jeremy Irvine) تمرکز دارد؛ مردی که پس از فقدان معشوقش مری (Mary)، دوباره به شهر نفرین‌شده‌ی سایلنت هیل بازمی‌گردد. جایی که مرز میان واقعیت، خاطره و توهم عمداً محو می‌شود.

فیلم در پایان، با چرخشی غافلگیرکننده جیمز را به لحظه‌ای ظاهراً شاد در کنار دریاچه تولکا (Toluca Lake) بازمی‌گرداند؛ پایانی که بسیاری آن را گیج‌کننده، بی‌رحمانه یا حتی بی‌معنا توصیف کرده‌اند.

با این حال، هانا امیلی اندرسون (Hannah Emily Anderson) یکی از بازیگران اصلی فیلم، برداشت متفاوتی دارد. او در گفت‌وگوهای اخیرش تأکید کرده که این پایان لزوماً یک فریب یا چرخه‌ی بی‌پایان رنج نیست، بلکه می‌تواند فرصتی دوباره برای جیمز باشد؛ شانس بازنویسی سرنوشت، نه مجازات دوباره. برداشتی امیدوارانه که درست در تضاد با نگاه غالب مخاطبان قرار می‌گیرد.

مشکل اصلی فیلم از نگاه منتقدان

بخش زیادی از نقدهای منفی، نه فقط به پایان، بلکه به ساختار کلی فیلم برمی‌گردد. منتقدان معتقدند:

فیلم چیز تازه‌ای به اسطوره‌ی سایلنت هیل اضافه نمی‌کند
جهان‌سازی بیش از حد وابسته به نوستالژی است
جلوه‌های ویژه و طراحی صحنه در بخش‌هایی ارزان و ناهماهنگ به نظر می‌رسند
فیلمنامه میان وفاداری به بازی‌ها و روایت سینمایی مستقل معلق مانده است

در یکی از نقدهای تند، فیلم اثری توصیف شده که نه برای مخاطبان تازه‌وارد جذاب است و نه می‌تواند طرفداران قدیمی مجموعه را راضی نگه دارد. فیلم بیش از آن‌که جرأت بازآفرینی داشته باشد، در سایه‌ی گذشته گیر کرده است.

نقاط قوت محدود اما قابل اشاره

با وجود تمام انتقادها، بازگشت به سایلنت هیل کاملاً بدون نقطه قوت نیست. موسیقی آکیرا یامائوکا (Akira Yamaoka) که سال‌هاست هویت صوتی مجموعه را شکل داده، همچنان یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است. همچنین بازی جرمی ارواین در نقش جیمز، در میان آشفتگی‌های بصری و روایی، تا حدی ثبات احساسی ایجاد می‌کند.

بازگشت به سایلنت هیل فیلمی است که بیش از آن‌که ترسناک باشد، بحث‌برانگیز شده است. پایانی که برخی آن را روزنه‌ای از رستگاری می‌دانند و بسیاری دیگر نشانه‌ای از سردرگمی روایی. با نمراتی مثل 4.2 در IMDb و 18 درصد در Rotten Tomatoes، بعید است این اثر بتواند جایگاه ویژه‌ای در تاریخ اقتباس‌های بازی‌محور پیدا کند.

اما درست مثل خود سایلنت هیل، شاید مهم‌ترین ویژگی فیلم همین باشد؛ این‌که هنوز درباره‌اش بحث می‌شود. و شاید در دنیایی که وحشت واقعی، فراموش شدن است، همین کافی باشد.

پرستو ساران

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید