اگر بخواهیم دربارهی میادین آزمون شخصیتهای کمیک بوکی که میتوانستند در حوزه وحشت و خیالپردازی تیره بدرخشند صحبت کنیم، یک نام باید همیشه در صدر فهرستها باشد: سوامپ تینگ (Swamp Thing). این موجود خیرهکننده و تاسفبرانگیز، که قدرت و تعارض میان انسانیت و طبیعت را به بهترین شکل ممکن بازتاب میدهد، هیچگاه آن جایگاهی که حقش بود را در میان آیکونهای دیسی پیدا نکرد. چرا؟ با فانتزیمگ همراه باشید.
تاریخچه و خاستگاه سوامپ تینگ

شخصیت سوامپ تینگ اولین بار توسط لن وین (Len Wein) و برنی رایتسون (Bernie Wrightson) در اوایل دهه ۷۰ میلادی خلق شد. اما نقطه عطف تاریخی آن، آغاز قلم آلن مور (Alan Moore) در سال ۱۹۸۲ بود که با داستان Anatomy Lesson، از نظر ادبی و ژانری، این شخصیت را به سطحی فراتر برد. مور نه تنها یک داستان ترسناک را روایت کرد، بلکه شروعی برای نقد ژانر و نگاهی فلسفی به هستی و طبیعت انسان بود.
قهرمان داستان، الک هالند، دانشمندی است که زندگی شخصی و حرفهایش در یک تراژدی هولناک نابود میشود و در نهایت با موجودی عجیب در باتلاق ادغام میشود و تبدیل به نگهبان نیروهای طبیعی گرین (The Green) میشود. این ترکیب نوآورانه از تراژدی انسانی و آسیبشناسی محیط زیستی صرفا یک هیولا نبود، بلکه نمادی از مبارزه میان انسان و طبیعت، زندگی و مرگ، خاطره و فراموشی محسوب میشد.
ویژگیهای ادبی و بصری منحصر به فرد سوامپ تینگ
یکی از درخشانترین نکات در مورد سوامپ تینگ، همین توانایی ترکیب عناصر وحشت جسمانی یا body horror با تمهای محیطزیستی و فلسفی است. بادی-هارر سبکی است که در آن بدن انسان دستخوش تغییرات و تحولات مرموز و گاه نفرتانگیز میشود. در داستان های مختلف سوامپ تینگ هم به طرز استادانهای برای ایجاد فضایی وحشتناک، اما متفکرانه از این سبک استفاده میشود.
علاوه بر اینها، شخصیت سوامپ تینگ مدام درگیر پرسش پیچیدهای است. برای مثال آیا انسانیت او از بین رفته یا دوباره به دست خواهد آمد؟ این کشمکش در دل فرم فانتزی سیاهش، استعدادهایی برای روایتهای فلسفی و انسانمحور به علاقهمندان ارائه میدهد که کمتر شخصیت ابرقهرمانی چنین فضایی دارد.
طراحی برنی رایتسون و نسخههای بعدی، نمایندهی فضایی تاریک، وحشتناک و در عین حال زیباست که کمیکخوانها و بینندگان فانتزی را جادو میکند. این دوگانگی روحانی در سراسر کمیک جریان دارد و فضای بیقراری را به خواننده منتقل میکند.
چرا سوامپ تینگ در سایهها گرفتار شد؟

با وجود میراث غنی سوامپ تینگ در تاریخ دیسی، این شرکت اغلب در سرمایهگذاری جدی و حمایت پایدار از او کوتاهی کرده است. از دوره نیو ۵۲ به بعد، دیسی به شدت محافظهکار شد و بیشتر منابع و خط روایی خود را روی چند شخصیت پرطرفدار و تجاری مانند بتمن متمرکز کرد، به قیمت کنار گذاشتن تنوع داستانی با ارزش و شخصیتهای کمتر شناختهشده اما مهم.
این تمرکز فزاینده، به شکل واضحی سوامپ تینگ و سایر چهرههای ژانر وحشت مثل انیمال من و دوم پاترول را در حاشیه قرار داد. هر تلاش سختکوشانه برای بازگرداندن شخصیتهایی مثل سوامپ تینگ به مرکز توجه، با پشتیبانی کم، محدودیت در تعداد شمارهها، و عدم تبلیغات مناسب همراه بود.
اقتباسها و فرصتهای از دسترفته
فیلمها و سریالهای سوامپ تینگ نیز آنطور که باید و شاید موفق نبودند. فیلم ترسناک ۱۹۸۲ حتی اگر به عنوان یک اثر کالت کلاسیک شناخته شود، هرگز جایگاه کمیک را تثبیت نکرده است. سریالهای بعدی هم به دلیل کمبود بودجه و تمرکز ناکافی در روایت، نتوانستند احساسی که کمیک به مخاطب میدهد را منتقل کنند.
بنابراین، فرصت بزرگی که دیسی در اختیار داشت برای ایجاد یک هاب وحشت در دنیای کمیک و رسانه از دست رفت. شخصیت با پتانسیل قصهگویی غنی در موضوعاتی مانند اکولوژی، روانکاوی و ترسهای انسانی میتواند مکمل بسیار خوبی برای فرانچایزهای مشهور این کمپانی باشد.
خواندنیهای پیشنهادی برای طرفداران دنیای کمیک
برای آنها که میخواهند بیشتر با افسانههای سوامپ تینگ آشنا شوند، پیشنهاد میکنیم:
- کمیکهای اولیه آلن مور (معروف به سری سال ۱۹۸۲)
- سری ۱۹۷۰ و کارهای لن وین و برنی رایتسون
- داستانهای نوشته شده توسط جنا راتکلیف که نقد محیطزیستی و روانشناختی دارند
- کارهای اخیر رام وی، به شرط حفظ ریتم و حمایت مناسب

در پایان، سوامپ تینگ اثبات میکند که شخصیتهای کمیک میتوانند بیش از قهرمانهای سنتی باشند: آنها میتوانند نمادهای بحران زیستمحیطی، اخلاقیات پیچیده و داستانهای تاریک بشوند. فقط کافیست دیسی یک بار بجای تمرکز صرف بر برترینهای تجاری، به ارزش هنری و ظرفیت این شخصیت باور کند.


