اخطار: این مقاله شامل اسپویلرهای فصل اول، قسمت پنجم سریال شوالیه هفت پادشاهی است.
سریال شوالیه هفت پادشاهی (A Knight of the Seven Kingdoms) تا اینجا توانسته هویت مستقل خود را از سایه سنگین بازی تاج و تخت (Game of Thrones) جدا کند. اما قسمت پنجم فصل اول با عنوان به نام مادر (In the Name of the Mother)، یکی از شوکهکنندهترین لحظات تاریخ معاصر وستروس (Westeros) را رقم میزند؛ مرگ بیلور تارگرین (Baelor Targaryen)، شاهزادهای که نماد شرافت و تعادل سیاسی در خاندان تارگرین (Targaryen) بود.
این مرگ نه فقط یک شوک روایی، بلکه نقطه عطفی سیاسی و اخلاقی برای ادامه داستان است.
مرگ بیلور تارگرین؛ لحظهای که توازن قدرت شکست
در اوج دادگاه هفت نفر (Trial of Seven)، پس از نبردی خونین، بیلور تارگرین کلاهخود خود را برمیدارد و با چهرهای خردشده و خونین فرو میافتد. قاتل کسی نیست جز برادرش مایکار تارگرین (Maekar Targaryen) که با ضربه چکش جنگی او را از پا درمیآورد.
این صحنه از نظر دراماتیک حسابشده است. تماشاگر ابتدا تصور میکند بیلور پیروز میدان است، اما ناگهان حقیقت آشکار میشود. ضربهای که نه فقط یک شاهزاده، بلکه ستون ثبات خاندان تارگرین را از میان برمیدارد.

سم اسپروِل (Sam Spruell)، بازیگر نقش مایکار، در گفتوگویی اشاره کرده که روایت میان «تصادفی بودن» و «عمدی بودن» این قتل در نوسان است. همین ابهام، شخصیت مایکار را پیچیدهتر میکند: آیا او برادری گناهکار است یا شاهزادهای که ناخواسته راهش به سوی قدرت باز شده؟
شرافت در برابر واقعیت بیرحم وستروس
ایرا پارکر (Ira Parker)، شورانر سریال، در گفتوگو با اینترتیمنت ویکلی (Entertainment Weekly) مرگ بیلور را آزمونی برای مفهوم فضیلت در جهانی بیرحم توصیف کرده است. او تأکید میکند بیلور برخلاف ند استارک (Ned Stark) از خطرات آگاه بود، اما همچنان به اصول خود پایبند ماند.
مقایسه با ند استارک تصادفی نیست. هر دو شخصیت نماینده اخلاق در ساختاری فاسد هستند. اما تفاوت مهم اینجاست که بیلور بازی سیاسی را بهتر میفهمد و با این حال، باز هم قربانی همان بیرحمی ساختاری میشود.
برتی کارول (Bertie Carvel)، بازیگر نقش بیلور، نیز به این شباهت اشاره کرده و بر تفاوت بنیادین میان خاندان استارک (Stark) و تارگرین تأکید دارد. مرگ بیلور نه از سر سادهلوحی، بلکه نتیجه انتخابی آگاهانه در میانه خشونت است.

پیامدهای جانشینی؛ چه کسی به تخت آهنین نزدیکتر شد؟
در متون اصلی جرج آر آر مارتین (George R. R. Martin)، مرگ بیلور بلافاصله مایکار را به تخت آهنین (Iron Throne) نمیرساند. فرزندان بیلور و دیگر شاهزادگان در خط جانشینی پیش از او قرار دارند. اما این رویداد تعادل سیاسی خاندان تارگرین را به طور اساسی تغییر میدهد.
همین پیچیدگی، جهان شوالیه هفت پادشاهی را از یک روایت ماجراجویانه ساده جدا میکند و آن را به داستانی درباره پیامدهای اخلاق و قدرت تبدیل میکند.
تاثیر این مرگ بر دانک
برای دانک یا سر دانکن بلندقد (Ser Duncan the Tall)، این لحظه یک بیدارباش است. او که تلاش میکند شرافت را در جهانی پر از سیاست و خشونت حفظ کند، اکنون با این واقعیت روبهرو میشود که حتی شریفترین مردان نیز در بازی قدرت آسیبپذیرند.
مرگ بیلور به نوعی میراث اخلاقی برای دنک باقی میگذارد. سوالی که از این پس همراه او خواهد بود این است: آیا میتوان در وستروس شریف ماند و زنده هم ماند؟
چرا مرگ بیلور تارگرین بود؟
از نظر روایی، مرگ بیلور فقط برای ایجاد شوک طراحی نشده است. این مرگ بنیان سیاسی داستان را تغییر میدهد، شخصیتها را به بحران اخلاقی میکشاند و مسیر آینده روایت را شکل میدهد. کارگردانی صحنه، موسیقی تنشزا و بازی حسابشده برتی کارول و سم اسپروِل، این لحظه را به یکی از ماندگارترین سکانسهای این سری تبدیل کرده است.
فصل اول سریال که در ۲۲ فوریه (۴ اسفند) به پایان میرسد، احتمالاً پیامدهای این رویداد را عمیقتر بررسی خواهد کرد. اکنون جهان وستروس یک شاهزاده کمتر دارد و یک بحران بیشتر.
نظر شما چیست؟ آیا بیلور تارگرین توانست شرافت خود را حفظ کند، یا وستروس بار دیگر ثابت کرد که فضیلت همیشه بهایی سنگین دارد؟


