در میان انبوه بازآفرینیهای پیدرپی آثار ابرقهرمانی، آنچه جیمز گان (James Gunn)، همرئیس جدید استودیوی دیسی (DC Studios)، تلاش میکند به ما ارائه دهد، فراتر از یک فیلم تکقسمتی است. پروژه تازه دیسی یونیورس (DC Universe) که با عنوان خدایان و هیولا (Gods and Monsters) راهاندازی شده، اولین فصل از روایت گستردهای است که قصد دارد ما را با قلمرویی تازه، پیچیده و در عین حال مرتبط با روایتهای کلاسیک دیسی پیوند دهد.
جیمز گان که سابقه موفق و تحسینبرانگیزی در سینمای ابرقهرمانی دارد و بهویژه با مجموعه فیلمهای نگهبانان کهکشان (Guardians of the Galaxy) در مارول شناخته میشود، در تازهترین پروژهاش به سراغ داستانی چهارقسمتی برای شخصیت سوپرمن (Superman) رفته است. روایتی که بیش از یک فیلم ساده، یک نقشه راه بلندمدت برای شخصیت کلارک کنت (Clark Kent) در دنیای سینمایی دیسی خواهد بود.
این ایده نه تنها از زبان خود گان، بلکه از ساختار فیلم ابتدایی سوپرمن نیز قابل برداشت است. فیلمی که علاوه بر پرداخت روانشناسی قهرمان اصلی، در تعاملی ظریف با دیگر شخصیتهای دنیای دیسی مانند گرین لنترن (Green Lantern)، سعی در ایجاد شبکهای از روایت دارد که میتواند در پروژههای آینده به شکل افقی و عمودی توسعه یابد.
جیمز گان در یکی از برنامههای خود به طور تلویحی گفت: دارم فکر میکنم که داستان بلندمدتی که میخواهم درباره سوپرمن بگویم چیست؟ چه قصهای را میتوانم در چهار فیلم تعریف کنم؟ این نوع نگاه به سینما که از قصههای خطی و محدود فراتر میرود، یادآور ساختارهایی است که در برخی از مهمترین آثار ژانر ابرقهرمانی دیدهایم. گان با توجه به تجربهاش در نگهبانان کهکشان، به خوبی میداند چگونه باید تعادل میان روایتهای فردی و پیوستگی جهانی را حفظ کند.
به نظر میرسد این چهار فیلم ممکن است محدود به آثاری با عنوان سوپرمن نباشند و احتمالاً حضور در فیلمهای کراساور و حتی شکلگیری اتحادیه ابرقهرمانان دیسی، چه با نام لیگ عدالت (Justice League) یا نام موقتی و طنزآمیز عدالت گنگ، از جمله برنامههای بلندمدت گان باشد.

از نظر تماتیک، روایت سوپرمن تحت کارگردانی گان متمرکز بر تضادهایی است که قهرمان را در تعلیقی میان هویت و وظیفهاش قرار میدهد. کلارک کنت با چالشهایی چون جنگهای گسترده، مخالفتهای شخصیتهایی مانند لکس لوتر (Lex Luthor) و حتی واقعیت تلخ فرستاده شدن به زمین به عنوان فاتح احتمالی روبهرو میشود. چنین لایههای دراماتیکی امکان بازآفرینی مدرن و پیچیدهتری از این قهرمان کلاسیک را فراهم میآورد.
تلاش جیمز گان برای قرار دادن سوپرمن در مرکز شبکه گسترده دیسی و تبدیل او به نقطه تعامل با دیگر کاراکترها، در نهایت میتواند موجب خلق جهانی یکپارچهتر و ژرفتر از آنچه تاکنون دیدهایم شود. این جهانسازی به کمک تدوین موازی آثار سینمایی و تلویزیونی در کنار هم، بستری مناسب برای تماشاگرانی فراهم میکند که نه فقط به دنبال سرگرمی، بلکه به دنبال تحلیلی عمیقتر از تمها و روایتها هستند.
با توجه به اینکه فیلم سوپرمن هنوز در سینماها با اقبال نسبی مواجه است و مجموعه پیسمیکر (Peacemaker) نیز در فصل دوم خود در حال پخش است، اکنون میتوان نشانههایی از جهتگیری این پروژه عظیم چندرسانهای را مشاهده کرد. حضور کوتاهمدت جان سینا (John Cena) و احتمال تعاملات بیشتر میان کاراکترها، خود مهر تأییدی است بر جدیت پلانی که شاید بیش از حد بلندپروازانه یا جسورانه به نظر برسد.
در نهایت میتوان گفت آنچه جیمز گان ارائه میدهد، نمونهای از سینمای ابرقهرمانی است که از قالب ساده داستانهای فردی فراتر رفته و به دنبال روایتهایی گسترده و جهانسازی عمیقتر است. این رویکرد میتواند درس مهمی به سایر پروژههای دیسی و حتی مارول بدهد که چگونه میتوان با حفظ اصالت شخصیتها، بر تکرارهای بیروح غلبه کرد و آثاری ساخت که شایسته تحلیل و توجه جدی باشند.