در دنیای بازیهای ویدیویی، موفقیتهای تجاری غیرمنتظره بسیاری وجود دارند و همیشه نقطه عطفی را برای توسعهدهندگان کوچکتر رقم زدهاند. برای مثال بازی Dispatch، ساخته استودیو تازهکار AdHoc، نه تنها توانست در ده روز اول فروش خود بیش از یک میلیون نسخه فروش داشته باشد، بلکه در گذر تنها یک ماه، به مجموع فروش ۲ میلیون نسخهای رسید؛ آماری که با توجه به شرایط genre تعاملی و داستانمحور، دستاوردی خارقالعاده به حساب میآید. اما راز موفقیت بیسابقه بازی Dispatch در پلیاستیشن چیست؟ با فانتازیو همراه باشید.
بازی Dispatch به خوبی جای خالی Telltale Games را پر کرده است

بازی Dispatch یک IP جدید است که در ژانر درام تعاملی عرضه شده است؛ حوزهای که معمولا با چالشهای فروش و جذب مخاطب مواجه است، به خصوص وقتی تازهواردی بخواهد جایگاه خود را در بازار تثبیت کند. نکته مهمتر این است که AdHoc Studio برای فروش Dispatch هدفگذاری سه سالهای تعیین کرده بود، هدفی که موفقیت آن چندان مشخص نبود، اما حالا حالا میبینیم که این هدف فروش سه ساله در کمتر از سه ماه محقق شده است.
بازی Dispatch روایت داستان یک ابرقهرمان سابق به نام رابرت رابرتسون را ارائه میدهد که لباس مخصوص خود را از دست داده و مجبور است تا با کار در یک شرکت مخصوص برای اعزام قهرمانها، جایگاه خود را پس بگیرد. شاید فکر کنید که ایده بازی خیلی ساده است، اما باید گفت که روایت آن در ادامه، پیچیدهتر از این حرفها خواهد بود.
برخلاف کلیشههای معمول ژانر ابرقهرمانی، بازی تلاش میکند تا با به تصویر کشیدن تعاملات عمیق میان شخصیتها و قرار دادن بازیکن در دوراهیهای فوقالعاده سخت، احساسات او را حسابی به چالش بکشد. این نوع روایت داستان باعث شده تا بازیکن حسابی روی داستان بازی تاثیرگذار باشد و همین حس است که Dispatch را به عنوانی منحصر به فرد تبدیل میکند.
ساختار اپیزودیک Dispatch که یادآور Telltale Games مرحوم است، باعث میشود تا توسعهدهندگان زمان کافی برای توسعه بازی را داشته باشند و خط روایت را در هر اپیزود به شکل دقیق و منسجمی توسعه دهند. این رویکرد، ضمن حفظ تعامل روان مخاطب، در بازاریابی بازی هم نقش کلیدی و مهمی ایفا کرده؛ چراکه به استودیو این امکان را داده تا بهروزرسانیهای منظمی داشته باشد و محتوای جدیدی را برای آن عرضه کند.

نکته مهم دیگر، انتخاب پلیاستیشن ۵ به عنوان پلتفرم اصلی تجربه Dispatch است که با توجه به قابلیتهای سختافزاری و فناوریهای تعاملی این کنسول، تجربه بصری و داستانی بازی را بیش از قبل جذاب میکند. استفاده مناسب از امکانات سختافزاری نظیر کنترلرهای DualSense با ویژگیهای هپتیک و تریگرهای تطبیقی توانسته حس درگیرکنندگی بیشتری را در بازیکن ایجاد نماید که برای آثار تعاملی که عمدتا کنش بازیکن کمتر است، تفاوت چشمگیری را در تجربه کاربری به وجود میآورد.
بررسی رفتار بازار نشان میدهد که Dispatch با استفاده از تبلیغات هدفمند و البته استفاده درست از نقدهای مثبت و بازخوردهای کاربران، توانسته است بهسرعت به یک بازی محبوب در فضای تعاملی تبدیل شود. این اقدام موفقیتآمیز AdHoc نشان میدهد که هنوز بازار برای بازیهای تعاملی و داستانمحور باز است، به شرط آن که سازندگان برای ارائه محتوای نوآورانه و روایت درگیرکننده، تلاش کنند.
بازی Dispatch نمونه برجستهای است از این که چگونه تلفیق داستانسرایی هوشمندانه، طراحی شخصیتهای جذاب و استفاده درست از نقش بازیکن در داستان، میتواند ضمن جذب گستره وسیعی از مخاطبان، صنعت بازی را به سمت جلو هدایت کند.


