انتظارها برای Ghost of Yotei حسابی بالا بود و بسیاری به دلیل شباهت این بازی با Ghost of Tsushima حسابی ناامید شدند. اما راستش را بخواهید Ghost of Yotei بازی خوبی است و صرفا چند خطا مرتکب شده که آن را از تبدیل شدن به یک تجربه بینقص بازداشته است. با فانتزیمگ همراه باشید.
برخلاف شبح سوشیما، Ghost of Yotei درباره یک سفر است

اشتباه نکنید، چه شبح سوشیما و چه اصطلاحا اونریو (Onryō) در گوست آو یوتی، هر دو به دنبال انتقام هستند، اما جنس انتقام این دو نفر متفاوت است. جین ساکای قصد داشت انتقام ژاپن را از مغولها بگیرد و در این راه، مجبور بود تا پایش را روی کدهای شرافتمندانه و سختگیرانه ساموراییگونهاش بگذارد.
شما در سوشیما وارد جهانی جنگزده میشوید و که همه جای آن بوی خون میدهد و هدفتان مقاومت، بقا و نجات مردم است و عملا یک شورش علیه مغولها را رهبری میکنید. این بازی از همان لحظه اول که سوار بر اسب به دستور لورد شیمومورا به سمت دشمن میتازید حماسی است و پایانبندی آن و تقابل ما با عموی جین و انتخاب سرنوشت او، این حس حماسه را زنده نگه میدارد.
اما یوتی به هیچ عنوان نه داستان شرافت است و نه به نجات ژاپن میپردازد. نبردهای عظیم دارد، اما محور اصلی نیست و نجات مردم در آن اولویت آتسو نیست. یوتی از آن داستانهای انتقام ژاپنی کلاسیکی است که باید در یک تلویزیون سیاه و سفید توشیبا تماشا کنید و با وجود این که پایان داستان را میدانید، از نواهای ژاپنی و صدای برخورد کاتانا و باد به کلاه کاسای شخصیت اصلی لذت ببرید.

در یوتی قرار نیست به مانند جین ساکای در نقش فرزند یک لورد بازی را تجربه کنید و احترام مردم را به دست بیاورید؛ ابزار آتسو ترس است. او از آن قهرمانهای کاریزماتیکی است که شب را تکیه بر اسب میگذراند و زنده میماند تا انتقام بگیرد. از آن شخصیتهایی که وقتی وارد سالنها و کافههای میان راه میشوند، نگاه بیروح او تمرکز همه را به خود جذب میکند و به صورت زیر چشمی به ساموراییهایی که مشغول خوردن ساکی هستند نگاه میکند و به صحبتهایشان گوش میکند.
خلاصه که آتسو واقعا شخصیت کاریزماتیکی است و بازی هم قصد دارد تا شما لحظه به لحظه او را احساس کرده و آتش انتقامش را درک کنید. اما مشکل اصلی از جایی شروع میشود که بازی نمیتواند آنطور که باید و شاید غوطهوریاش را در ابتدای مسیر القا کند.
چرا؟ قبل از هرچیز بد نیست به شروع بازی اشاره کنیم. یوتی پس از مبارزه با اولین عضو از گروه ۶ یوتی یعنی «مار» آغاز میشود و پس از یک صحنه حماسی از حرکت آتسو به سمت خانهاش، شما را رها میکند تا کمی در اطراف هوکایدو گشت زده و با ساز و کار بازی آشنا شوید. منتها روند بازی در این بخش بسیار کند است و بازیکن صرفا میداند که قصد دارد تا انتقام خانوادهاش را بگیرد.

شباهت گیمپلی بازی به سوشیما را هم کنار این مشکل بگذارید تا حسابی از شروع بازی ناامید شوید. ناسلامتی به هنگام آغاز سوشیما ما یک ارتش داشتیم که به حماسیترین شکل ممکن قتلعام میشد و در عوض طی این بازی، شما از همان اول در جهانی آزاد و بدون انگیزه رها میشوید.
به همین دلیل مدتی طول میکشد تا با شخصیتهای مختلف آشنا ششوید، با آنتاگونیستها و یارانتان ارتباط برقرار کنید و سیستم مبارزه بازی را یاد بگیرید. کما این که سیستم مبارزه بازی هم اگرچه به دلیل سلاحهای منحصر به فرد یوتی متفاوت به نظر میرسد، اما در نهایت تجربهای پازلگونه و مشابه سیستم گاردها و اصطلاحا Stanceهای مختلف سوشیما است.
در واقع مهمترین عنصر بازی گوست آو یوتی آن حس و حالی است که از آتسو دریافت میکنید و مدتی طول میکشد تا این ویژگی را با پوست و گوشت و استخوان خود احساس کنید. روایت یک داستان تا این حد شخصی، نیازمند درک صحیحی از قهرمان است و یوتی در آغاز داستان نمیتواند او را به خوبی معرفی کند.

با این وجود از نیمه دوم بازی به بعد، هنگامی که سلاحهای بازی را کشف کردهاید، مکانیزمهای مختلف را یاد گرفتهاید و در مسیر قهرمان شریک شدید، تازه آن روی خوش یوتی بیرون میزند و میتوانید از تجربه بازی لذت ببرید. متاسفانه یوتی در بخشهایی مثل پلتفرمینگ، فعالیتهای جانبی و ماموریتهای فرعی هم تفاوت زیادی با سوشیما نکرده و همانطور که گفتم، بیشتر نگاه هنری و روایی منحصر به فردی دارد که آن هم در ادامه مسیر مشخص میشود.
بنابراین کاملا منطقی است که بسیاری یوتی را دوست نداشتند، اما اگر به هنگام مطالعه این متن و تماشای جنگلهای رنگین و گلها و شکوفههای بازی و حال و هوای هنریاش به لرزه افتادید و قصد دارید تا یک داستان انتقام هرچند کلیشهای، اما انسانی را تجربه کنید، این بازی ارزشش را دارد.


