دنیای سینمایی مارول (MCU) در سالهای اخیر بارها و بارها تلاش کرده تا ضمن حفظ فرم کلی فرنچایز، سبکهای نوآورانه و سریالهای تازه نفس را به مخاطبان عرضه کند. در این میان، سریال واندرمن (Wonder Man) نه تنها موفق شده لحن و روایتی متفاوت ارائه دهد، بلکه به شکلی تاثیرگذار، شخصیتها و روابط انسانی را محور داستان خود قرار داده است. این سریال، شاید یکی از بهترین آثار MCU به خصوص در بخش سریالهای دیزنیپلاس باشد که در کنار وانداویژن و لوکی، توانسته کیفیتی متمایز و جذاب به مخاطب عرضه کند. با رتبهبندی تمام قسمتهای فصل اول این مجموعه همراه فانتزیمگ باشید.
هشدار: این مقاله شامل تحلیلهای عمیق و اسپویلرهایی درباره سریال واندرمن است
اپیزود 2 – Self-Tape

این اپیزود به ظاهر کماهمیت که به صورت طنزآمیز، چالشهای ضبط تست بازیگری سایمون و اسلاتری را دنبال میکند، تمرکز زیادی روی دیالوگهای کوچک و لحظات دوستانه دارد. هرچند در این اپیزود پیشرفت خاصی در داستان اصلی رخ نمیدهد، اما حضور گرم شخصیتها و دیالوگهای جالب آن حسابی به جذب مخاطب کمک میکند. نقطه قوت این قسمت، صحنههای کمدی بینظیرش است.
اپیزود 6 – Call Back

یکی از مهمترین اپیزودهای این سریال از نظر شخصیتپردازی، Call Back بود که به شکل عمیقتری به شخصیت سایمون میپرداخت. سکانس جالبی که طی آن شخصیتها پس از نشستن روی ایوان، در تاریکی غروب به گفتوگوی احساسیی درباره ترسها و احساساتشان میپرداختند، نمونهای برجسته از پرداخت عاطفی بینقص در یک مجموعه است که سریال سعی داشت به مخاطب ارائه دهد. این قسمت به نوعی نقطه عطف شخصیتپردازی قهرمان ما به حساب میآید.
اپیزود 1 – Matinee

آغاز داستان با معرفی سایمون ویلیامز به عنوان بازیگری که در بحران حرفهای و شخصی قرار دارد آغاز میشود و به شکلی هوشمندانه و صمیمی کار خود را انجام میشود. کنترل دقیق دیالوگها و بازی عاطفی قهرمان در این اپیزود باعث میشود سریال بلافاصله مخاطب هدف خود را مشخص کند: کسانی که دنبال روایتی جذاب و انسانی با لایههای چندگانهاند. همچنین این قسمت پایهریزی خوبی برای دوستی تازه شکل گرفته سایمون با اسلاتری است که در ادامه داستان او را هم پررنگتر میکند.
اپیزود 7 – Kathy Friedman

این قسمت بهشدت متمرکز بر تعلیق و تنش بین سایمون و خبرنگار پرتلاشی به نام کاثی فریدمن بوده که حضورش قهرمان را تهدید میکند. در این قسمت، نقش اسلاتری هم به چالش کشیده میشود و گفتگوهای آنها که به عالیترین درجه بازیگری میرسد، موجب شده تا این اپیزود از نظر درگیرکنندگی عاطفی و شدت لحظات فوقالعاده باشد. سکوت پیش از انفجار صحنه پایانی، نوعی نمادین از آشوب درونی شخصیت اصلی در این قسمت است.
اپیزود 3 – Pacoima:

یک مهمانی تولد پر تنش در خانواده سایمون که تضادهایی شخصی و اجتماعی را با طنز و ظرافت نقاشی میکند، محور اصلی این قسمت است. پویایی صحنهها، بازی درخشان شولا ادوسوی در نقش مادر سایمون، و دیالوگهای بیپروا، همگی یک سناریوی جذاب و چندلایه را ایجاد میکنند؛ از جمله صحنهای که اسلاتری به صراحت درباره گذشته خود میگوید و حس صداقت میان دو شخصیت اصلی را تقویت میکند.
اپیزود 8 – Yucca Valley

اپیزود Yucca Valley یک پایان درخشان، آن هم با توجه به رشد شخصیتها بوده و حرکت داستان به سمت احتمالات تازه در دنیای MCU را رقم میزند. بازگشت به ریشههای شخصیتها و تبدیل یک تروریست ساختگی به قهرمانی واقعی، به تکمیل روایت کاملا حسابشدهای میپردازد که داستان را به بهترین شکل ممکن میبندد. گفتگوهای صمیمانه و غیرمکلف میان سایمون و اسلاتری در این اپیزود، نشانه تعمیق دوستی آنهاست و به رغم کمبود صحنههای ابرقهرمانی، سریال اثبات میکند که توانایی خلق قصههایی تأثیرگذار و معنادار را دارد.
اپیزود 4 – Doorman

شگفتانگیزترین اپیزود که برخلاف انتظار از خط داستانی اصلی سایمون و اسلاتری فاصله میگیرد و کل تمرکز خود را روی فلشبکی سیاه و سفید معطوف میکند، به داستان تراژیک دمار دیویس میپردازد. این روایت با ضربانی تند و کارگردانی خلاقانهاش، حس درام و تراژدی مجموعه را به اوج میرساند و نشان میدهد که یک سریال چگونه میتواند فراتر از فرم کلی MCU، ژانر و روایتهای تک بعدی حرکت کند. در این قسمت، فیلمبرداری نوآورانه و میزانسنهای دقیق، یادآور فیلمهای مستقل و اتفاقیست که کمتر در MCU دیدهایم.


