اگر هنوز فصل پنجم سریال چیزهای عجیب (Stranger Things 5) را ندیدهاید، از همینجا به بعد وارد جزئیات کلیدی فصل نهایی میشویم؛ جزئیاتی که رازهای تاریک رابطه بین وِکنا یا همان هنری کریل و مایند فلایر را روشن میکند. اگر میخواهید بدون اسپویلر تماشا کنید، بهتر است همینجا متوقف شوید.
وکنا دیگر فقط یک دشمن نیست
از زمانی که وِکنا (Vecna) در فصل چهارم چیزهای عجیب (Stranger Things Season 4) معرفی شد، خیلی سریع به عنوان بزرگترین تهدید دنیای وارونه (Upside Down) تثبیت شد. اما فصل پایانی نشان میدهد که او صرفاً یک شر مطلق یا یک غول آخر کلاسیک نیست. آنچه فصل پنجم به ما میگوید، در واقع پرده برداشتن از یک ارتباط پیچیده، تراژیک و چندلایه است؛ ارتباطی که گذشتهی هنری کریل (Henry Creel) را به مایند فلایر (Mind Flayer) گره میزند و تعریف ما از «منشأ شر» را در این فرنچایز عوض میکند.
این رابطه فقط یک پیوند سادهی ارباب و برده نیست؛ بلکه چیزی شبیه به همزیستی است، جایی بین کنترل، تسلیم، همدستی و قربانی شدن.

رابطه مایند فلایر با هنری کریل، پیدایش وکنا و سنگ مرموز غار
هنری کریل که بعدها به شماره 001 (Number One) و سپس وِکنا شناخته شد، از همان ابتدا یکی از مرموزترین شخصیتهای سریال بود. فصل چهارم آشکار کرد که پس از تبعید شدن توسط الون (Eleven) به قلمرو وارونه، هنری در دل یک غار اسرارآمیز با مردی زخمی روبهرو میشود که چمدانی در دست دارد و درون آن یک سنگ سیاه دیده میشود؛ سنگی که با نشانههای قرمز میدرخشد.
این سنگ که با نام آبیس (Abyss) شناخته میشود، در ادامه چیزی فراتر از یک شیء مرموز به نظر میرسد. آبیس ظاهراً کلید ورود به قدرت هنری است و در عین حال میتواند واسطهی ارتباط او با مایند فلایر باشد.
تماشای لحظهای که سنگ به جسم هنری نفوذ میکند و صدای مایند فلایر در ذهن او زمزمه میکند که «مرا پیدا کن»، همان نقطهای است که سرنوشت هنری شکل میگیرد. این سکانس با میزانسن تاریک و تضاد شدید نور و سایه، درست مثل یک لحظهی «تسخیر» طراحی شده است. جایی که مایند فلایر نه فقط یک دشمن بیرونی، بلکه به عنوان یک عامل درونی در هویت وکنا حضور پیدا میکند.

دستکاری حافظه وکنا و ساختن ترس مصنوعی توسط مایند فلایر
فصل پنجم، لایههای بیشتری از این رابطه را آشکار میکند. مهمترین نشانه، ترس عمیق هنری از غار است؛ ترسی که به نظر میرسد طبیعی نیست و بیشتر شبیه یک «ترس ساختهشده» یا مکانیزم دفاعی تحمیلشده عمل میکند. سریال اینطور القا میکند که این ترس احتمالاً نتیجهی دستکاری حافظه توسط مایند فلایر است؛ ترسی که قرار است مانع بازگشت هنری به حقیقت شود و او را از روبهرو شدن با منشأ واقعی قدرتش دور نگه دارد.
در لحظاتی که هنری در گفتگو با ویل (Will Byers) میگوید «ما یکی هستیم» و همزمان چشمهایش خیس میشود، این تناقض به اوج میرسد. دوربین در این سکانسها روی چهرهی او مکث میکند و زاویه دوربین، بیشتر از اینکه حس سلطه بدهد، حس اسارت را منتقل میکند. همین تضاد است که بیننده را وادار میکند از خودش بپرسد:
آیا هنری واقعاً فرمانروای تاریکی است یا خودش فقط یک ابزار است؟
اگر بخواهیم استعارهای دقیقتر بزنیم، آبیس میتواند چیزی شبیه یک ریزتراشه (Microchip) باشد؛ یک ابزار فیزیکی که به صورت واقعی در بدن هنری نفوذ کرده و او را به یک واسطه یا کانال تبدیل کرده است. سکانسهایی که دانشمند زخمی دربارهی خطرناک بودن آبیس هشدار میدهد، به شکل واضح این ایده را تقویت میکند که این سنگ احتمالاً قربانیان زیادی داشته و تاریخچهای طولانیتر از چیزی دارد که سریال تا امروز نشان داده است.

اسپینآفها چیزهای عجیب و آینده فرنچایز
برادران دافر (Duffer Brothers) در مصاحبهها اشاره کردهاند که یک اسپینآف جدید قرار است به بخشهایی از تاریخچهی این جهان بپردازد؛ از جمله سنگ آبیس و ارتباطات قبلی با مایند فلایر.
اگر این خط داستانی ادامه پیدا کند، احتمالاً با یک اسطورهشناسی تازه روبهرو میشویم؛ داستانی که هم جهان چیزهای عجیب را غنیتر میکند، هم پاسخهایی برای سؤالهای قدیمی میدهد، و هم برای روایتهای آینده مسیر باز میکند.


