صفحه اصلی > سریال : والتون گاگینز و غول: قلب تپنده‌ی سریال فال‌اوت

والتون گاگینز و غول: قلب تپنده‌ی سریال فال‌اوت

اقتباس‌های بازی‌های ویدیویی معمولاً مسیر پرخطری برای سینما و تلویزیون بوده‌اند. بیشتر ما نمونه‌های شکست‌خورده‌ای مثل مورتال کامبت: انیهیلیشن (Mortal Kombat: Annihilation) یا فار کرای (Far Cry) را به یاد داریم؛ آثاری که یا صرفاً به وفاداری سطحی به منبع بسنده کردند، یا شخصیت‌پردازی‌شان کم‌عمق ماند و نتوانستند یک روایت منسجم و تاثیرگذار بسازند.

اما سریال فال‌اوت (Fallout) محصول پرایم ویدئو (Prime Video) دقیقاً خلاف این مسیر حرکت کرد و تبدیل شد به یکی از بهترین اقتباس‌های بازی‌های ویدیویی در سال‌های اخیر؛ اثری که هم جهان پساآخرالزمانی خاص خودش را با وسواس بازسازی می‌کند، هم داستانی تازه و مستقل می‌سازد و مهم‌تر از همه، شخصیت‌هایی چندلایه ارائه می‌دهد که حتی برای تماشاگرانی فراتر از طرفداران بازی هم جذاب‌اند.

ستون اصلی موفقیت فال‌اوت والتون گاگینز و غول

یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت فال‌اوت، حضور والتون گاگینز (Walton Goggins) در نقش عول (The Ghoul) یا همان کوپر هاوارد (Cooper Howard) است؛ شخصیتی که از همان اولین لحظه‌ی حضور، بیننده را میان ترس و کنجکاوی معلق نگه می‌دارد. او نه یک هیولای ساده است، نه یک ضدقهرمان کلیشه‌ای؛ بلکه چیزی میان انسانِ از دست‌رفته و موجودی است که دو قرن زنده مانده و دیگر نمی‌داند دقیقاً چه چیزی از خودش باقی مانده است.

برای اینکه بفهمیم چرا این شخصیت و نحوه معرفی او تا این حد در موفقیت سریال حیاتی بوده، باید به نقطه شروع داستانش برگردیم.

والتون گاگینز درنقش غول در سریال فال‌اوت

صحنه‌ی تولد؛ نقطه‌ای که همه چیز می‌شکند

در بخشی از قسمت اول، کوپر هاوارد را در جشن تولد دخترش می‌بینیم؛ مردی که در گذشته یک سرباز/تفنگدار دریایی بوده و بعدها تبدیل به بازیگر شده است. صحنه پر از جزئیاتی است که خیلی آرام اما دقیق، جهان او را می‌سازد؛ اشاره‌هایی به طلاق، بحران‌های شخصی و نگرانی‌های سیاسی که مثل سایه روی زندگی روزمره‌شان افتاده‌اند.

اما یک لحظه‌ی ساده این سکانس را تبدیل می‌کند به چیزی فراتر از یک خاطره، درخواست اجرای علامت شست بالا. در بازی‌های فال‌اوت، این علامت فقط یک شوخی یا نماد خوش‌بینی نیست؛ بلکه به یک معیار تلخ درباره فاصله‌ی امن از انفجار هسته‌ای تبدیل شده است. همین نکته باعث می‌شود آن لبخند کودکانه، یک‌باره ته‌مزه‌ی وحشت پیدا کند.

و بعد… انفجار رخ می‌دهد. لس‌آنجلس در آتش فرو می‌رود و کوپر با اسبش دخترش را از جهنمِ آغازشده بیرون می‌کشد. این لحظه نه فقط نقطه‌ی شروع فاجعه است، بلکه آغاز مسیر تبدیل شدن او از یک پدرِ دل‌سوز به غول بی‌رحم و بی‌اعتمادِ آینده است.

چرا غول فقط یک موجود زامبی‌وار نیست؟

اگر غول در سریال فقط یک موجود زامبی‌مانند بود، احتمالاً بعد از چند قسمت جذابیتش ته می‌کشید. اما چیزی که او را ماندگار می‌کند، این است که هنوز در لایه‌های زیرینش، ردِ انسانیت دیده می‌شود؛ درست همان چیزی که سریال به جای توضیح دادن، نشان می‌دهد.

دو قرن زنده ماندن، فقط جسم را فرسوده نمی‌کند؛ روح را هم خرد می‌کند. غول انسانی بوده که خانواده‌اش را از دست داده و این فقدان، او را به موجودی تبدیل کرده که بقا برایش تنها قانون است. با این حال، در گوشه‌هایی از رفتار، نگاه و مکث‌هایش، هنوز چیزی از همان انسان قدیمی وجود دارد؛ چیزی که نه کاملاً مرده و نه می‌تواند زنده شود.

اجرای والتون گاگینز، شکنندگی زیر پوست پوسیده

اینجاست که بازی والتون گاگینز همه چیز را چند پله بالاتر می‌برد. طراحی گریم و لباس غول، ترکیبی است از پوست پوسیده، بدن زخمی و حرکاتی که هنوز انسانی مانده‌اند. همین تضاد، به شکل مستقیم روان او را نشان می‌دهد: یک هیولا که مجبور است آدم بماند.

کلوزآپ‌های دقیق، کادرهای طولانی و استفاده از سکوت در بازی گاگینز، باعث می‌شود بیننده هم‌زمان از او بترسد و برایش دل بسوزاند. صدای او هم یک عامل مهم است؛ تن صدایی خسته، بی‌حوصله و زخم‌خورده که حتی وقتی کم حرف می‌زند، انگار تاریخ دردناکی را پشت خودش حمل می‌کند.

والتون گاگینز درنقش غول در سریال فال‌اوت

در نهایت، فال‌اوت (Fallout) دقیقاً همان کاری را می‌کند که اقتباس‌های شکست‌خورده از انجامش عاجز بودند؛ وفادار می‌ماند، اما نه به شکل مکانیکی و کورکورانه. این سریال به جای اینکه لور پیچیده (Lore) بازی را با تمام جزئیات به زور وارد روایت کند، عناصر اصلی جهان را نگه می‌دارد و آن‌ها را طوری بازآرایی می‌کند که روایت تلویزیونی هم روان باشد و هم معنا داشته باشد؛ نتیجه‌اش هم این است که سریال حس فال‌اوت را کامل منتقل می‌کند، اما در عین حال خودش یک داستان مستقل و تازه می‌سازد. وقتی این انتخاب هوشمندانه را کنار کیفیت فنی دقیق، طراحی صحنه و نورپردازی حساب‌شده و از همه مهم‌تر اجرای درخشان والتون گاگینز در نقش غول (The Ghoul) می‌گذاریم، واضح می‌شود چرا فال‌اوت از یک اقتباس سرگرم‌کننده فراتر می‌رود و تبدیل می‌شود به الگویی جدی برای آینده‌ی اقتباس‌های بازی‌های ویدیویی، اثری که ثابت می‌کند وفاداری واقعی یعنی حفظ روح دنیا، نه تکرار صرف جزئیات.

رادین کاظمی

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید