فصل سوم حلقههای قدرت (The Rings of Power) قرار است یکی از مهمترین بخشهای گذشتهی الروند (Elrond) را برای نخستین بار به تصویر بکشد: جدایی او از برادر دوقلویش، الروس (Elros). در این فلشبک، الروس تصمیم میگیرد سرنوشت انسانها را انتخاب کند و فانی باشد؛ انتخابی که مسیر زندگی دو برادر را برای همیشه از یکدیگر جدا میکند.
پولیگان (Polygon) نخستین تصویر این صحنه را بهطور اختصاصی منتشر کرده و رابرت آرامایو (Robert Aramayo)، بازیگر نقش الروند در سریال، در این فلشبک نقش برادر دوقلوی او، الروس، را نیز بازی میکند.
الروس و الروند در روایت تالکین همیشه دوقلو بودند، اما حلقههای قدرت آنها را دوقلوی همسان معرفی میکند؛ یک چهره، دو سرنوشت. صحنهی تازه پیش از سفر الروند به نومهنور برای درخواست کمک در جنگ با سائورون رخ میدهد، در روزگاری که سائورون هنوز حلقهی یگانه را نساخته اما مردان را برای نازگول شدن میفریبد. تا پیش از این، سریال فقط یک بار در فصل اول، روی تندیسی در نومهنور، اشارهای گذرا به الروس کرده بود.
جی.دی. پین (J.D. Payne)، یکی از شورانرهای سریال، این جدایی را نقطهی تعیینکنندهی هر دو برادر میداند.
«الروس این تصمیم را میگیرد که کاملا با تصمیم الروند فرق دارد. او الفبودن را انتخاب کرد، جاودانگی را انتخاب کرد، و برادرش فناپذیری را انتخاب کرد، و نومهنور را انتخاب کرد.»

چرا معرفی الروس تا امروز به تعویق افتاده بود؟
به گفتهی پین و پاتریک مککی، شورانر دیگر سریال، وقتی تصمیم گرفتند الروند را به نومهنور بفرستند، نمایش دادن الروس دیگر قابل اجتناب نبود. فلشبک بهعنوان خاطرهای طراحی شده که الروند درست پیش از عزیمت به آن پناه میبرد؛ نزدیک به هزار سال بعد از مرگ الروس. پین میگوید الروند همیشه غم از دست دادن «نزدیکترین کس به خودش در میان همه» را با خود حمل کرده و سفر به نومهنور برایش یعنی قدمگذاشتن در جای پای برادری که تمدنی را از یک رؤیای ساده در جنگل ساخت.
رابرت آرامایو چطور یک بازیگر را به دو برادر متضاد تبدیل کرد؟
آرامایو برای ساختن الروس از جهت مقابل حرکت کرد: نومهنور، مردمش، و قهرمانان فانی تالکین را مطالعه کرد تا خصلتهای مردی را پیدا کند که آن تمدن از او سرچشمه گرفته. خودش این هدف را «زمین» و «انسانیت» در الروس توصیف میکند. الروند برعکس، همیشه برایش حس «بال و هوا» داشته، تصویری که آن را به مادر الروند، الوینگ، پیوند میزند؛ الفی که برای حفاظت از یک سیلماریل جانش را داد و به پرندهای غولآسا بدل شد.

این تفاوت فقط برای تشخیص دو کاراکتر از روی صورت یک بازیگر نیست؛ ریشهی همان تصمیمی است که برادران را از هم جدا کرد. آرامایو میگوید الروس با مردانی که رهبریشان میکرد، همانهایی که علیه مورگوث جنگیدند و نومهنور بهعنوان پاداش نصیبشان شد، پیوندی نزدیک داشت؛ وقتی فرصت رهبری آنها بهسوی نومهنور پیش آمد، الروس فکر کرد خودش بهترین گزینه برای این کار است، پس سرنوشت فانی آنها را هم پذیرفت.

برای الروند اما این تصمیم هضمش خیلی سختتر بود. در همان فلشبک، او جوانتر از هر زمانی است که تا امروز دیدهایم؛ پدر و مادرش، ائارندیل و الوینگ، از پیش رفتهاند و حالا برادر دوقلویش هم سرنوشتی را انتخاب میکند که از دستدادنش را تضمینی میکند. آرامایو میگوید «فقدان بخش بزرگی از مسیر الروند است؛ فقدان و الروند، انگار بخش بزرگی از چیزی هستند که تالکین برایش نوشته.» به باور او همین نزدیکی همیشگی با مرگ انسانها، بعدها به قدرت اصلی الروند بدل میشود: «این بهشکل عجیبی قدرت اوست؛ او تماما دربارهی حفاظت و نگهداری است.» همین غریزه، دلیل ساخت ریوندل (Rivendell) در سالهای بعد است، پناهگاهی که الروند در برابر تغییرات جهان از آن محافظت میکند؛ همان حسی که دوستیاش با دورین (Durin)، پادشاه دورف، را هم قابل فهم میکند.
پیوند با انتخاب آروِن؛ هشدار اسپویلر
تصمیم الروس قرنها بعد در خانواده پژواک پیدا میکند: دخترش آروِن هم در ارباب حلقهها میان سرنوشت الفها و انسانها یکی را انتخاب میکند و مثل عمویش فناپذیری را برمیگزیند تا کنار آراگورن بماند. این بخش از روایت برای کسانی که کتابها یا فیلمهای اصلی را ندیدهاند میتواند لو دهنده باشد. آرامایو مطمئن نیست الروس لزوما اولین کسی باشد که در ذهن الروند وقتی آروِن تصمیمش را میگیرد نقش میبندد، چون هزاران سال آن دو لحظه را از هم جدا کرده و الروند تجربهی زندگی و فقدان بسیار بیشتری میان آنها از سر گذرانده. اما به گفتهی او، الروند هرگز کاملا از تصمیم برادرش عبور نمیکند: «انگار در درونش حلنشده باقی مانده، آن انتخاب.» بخشی از این ابهام به یک راز عمیقتر تالکین برمیگردد؛ برخلاف الفها که پس از مرگ به تالارهای ماندوس میروند، سرنوشت نهایی انسانها، یا همان ادائین (Edain)، حتی برای الفها هم ناشناخته میماند، و همین ناشناختگی است که مرگ را هم ترسناک و هم بهگفتهی آرامایو «هدیهای هیجانانگیز» میکند.

نومهنور برای الروس همان است که ریوندل برای الروند است
وقتی الروند سرانجام به نومهنور میرسد، با تمدنی روبهرو میشود که بهشکل نگرانکنندهای از ریشههای خود فاصله گرفته و نسبت به الفها بدگمان شده. آرامایو میگوید الروند انتظار داشت مردم نومهنور پیوند قویتری با الروس و تاریخ مشترکشان حفظ کرده باشند، اما در عوض حتی به تندیسی از الروس برمیخورد که گوشهای الفیاش تراشیده شده. او همچنین با تندیسها و تابلوهایی روبهرو میشود که چهرهاش را در چهرهی نخستین پادشاه آن مردم بازمیشناسند، تجربهای عجیب برای الفی که عادت دارد کنار افسانههایی چون گالادریل و گیلگالاد بایستد، نه خودش الگو باشد.

به گفتهی آرامایو، سرخوردگی نومهنور برای الروند فقط یک مشکل ژئوپلیتیک نیست؛ این همان چیزی است که برادرش عمرش را صرف ساختنش کرده. همانطور که خودش میگوید: «نومهنور برادرش است، دقیقا همانطور که ریوندل الروند است. دیدنش در این وضعیت، برای او خیلی خیلی سخت است.» الروس فناپذیری را انتخاب کرد اما پادشاهیای بنا کرد که قرار بود از او ماندگارتر باشد؛ نومهنور سرانجام سالها بعد به دل اقیانوس بازگشت، در حالی که ریوندل، حتی پس از آنکه الفها به غرب کوچ کردند و رهایش کردند، بهجای فروپاشی، به آغوش طبیعت بازگشت. همین تضاد بین دو میراث است که ورود الروس را به بیش از یک اپیزود فرعی بدل میکند و نشان میدهد دنیای تالکین هنوز جای واکاویهای تازه دارد.


