صفحه اصلی > بازی تاج و تخت و سریال : وقتی اقتباس‌های Game of Thrones و House of the Dragon از عمق کتاب‌ها فاصله می‌گیرند

وقتی اقتباس‌های Game of Thrones و House of the Dragon از عمق کتاب‌ها فاصله می‌گیرند

جهان فانتزی A Song of Ice and Fire به قلم جورج آر.آر. مارتین همچنان یکی از پیچیده‌ترین و مهیج‌ترین روایت‌های فانتزی است که طرفدارانش انتظار وفاداری و عمق روایت را در اقتباس‌های تلویزیونی دارند. از آغاز پخش Game of Thrones تا دنباله‌های آن، همچون House of the Dragon، چشم‌انداز سریال‌ها به طرز قابل توجهی از بستر کتاب فاصله گرفته و مسائل زیادی را برای مخاطب حرفه‌ای به وجود آورده است. با فانتزی‌مگ همراه باشید.

سِرسی لنیستر؛ ضدقهرمانی که تلویزیون تسکینش داد

Game of Thrones

در کتاب‌ها، سِرسی لنیستر نمونه بارز یک آنتاگونیست تمام‌عیار است که بدون پرده‌پوشی، بخش تاریک قدرت و فساد را به تصویر می‌کشد. بخش A Feast for Crows (جلد چهارم) فرصتی بود برای ورود به ذهن متزلزل و بدکارش، جایی که پارانویا، جنون و ظلم بی‌حد و حصرش شخصیت را به تعریفی از «بد بودن» بدل می‌کند. اما سریال با بازی لنا هیدی تلاش کرد تا با صحنه‌هایی که به نوعی ظرافت یا آسیب‌پذیری نشان می‌داد، چهره‌ای نسبتا انسانی‌تر و حتی گاهی دلسوزانه از سِرسی ارائه دهد. این تغییر، که می‌توان آن را نوعی «قتل شخصیت زن شرور» تعبیر کرد، باعث خشک شدن رگه‌های خاکستری اخلاقی و پیچیدگی‌های روانشناختی شد که در کتاب ارزش بسیاری دارند.

تصویرسازی سریال از رابطه جنجالی و نه‌چندان قابل قبول رقیبانهٔ سِرسی با برادر دوقلویش، جیمی، نسبت به کتاب غریب و متفاوت بود، جایی که در متن اصلی بیشتر شاهد دوری و بی‌اعتمادی آن‌ها هستیم تا رمانتیسم ناکارآمد. این تسکین روایت باعث شد سِرسی به شکل ضدقهرمانی نزول کند که به جای تبدیل شدن به نماد فساد و جنون، بیشتر به یک قربانی تراژیک شبیه باشد.

رینیرا تارگرین؛ زن قدرتمندی که از شعله و خون دور ماند

شخصیت رینیرا در کتاب Fire & Blood به عنوان رهبر بی‌رحم و مصممی شناخته می‌شود که به دنبال حق خود برای تاج و تخت است، حتی اگر این به معنای جنگ و ویرانی باشد. اما در ادامه، طب سریال House of the Dragon رینیرا بیش از حد هوشمند و دیپلماتیک به تصویر کشیده شده است؛ زنی که در شرایط فشار جنگی قرار دارد، اما تصمیم نمی‌گیرد آن خشم و خشونتی را که انتظار می‌رود، نشان دهد.

از طرفی، مرگ پسر کوچک رینیرا، متناسب با شدت و پیامد فاجعه در کتاب نشان داده نشده است. این کمرنگ کردن خشونت و تضاد اخلاقی در نسخه تلویزیونی باعث لغزش این شخصیت از نقش یک ملکه آتش و خون‌خوار به یک رهبر کمتر کنش‌گرا و جدی شده است. از این رو، روندی شبیه به سِرسی در قبال تلطیف شخصیت‌های زن پیش گرفته شده که به کاهش جذابیت و پیچیدگی داستان منجر شده است.

دایمون تارگرین؛ شاهزاده سرکش یا دست راست ملکه؟

دایمون، همسر رینیرا، در کتاب به عنوان شاهزاده‌ای سرکش و مصمم که جایگاه و حق رینیرا را بر حق خود مقدم نمی‌داند شناخته شده است و این تنش باعث جذابیت شخصیت او شده است. اما در سریال، روند توسعه شخصیتی دایمون باعث شده او بیشتر فردی مطیع و در سایه رینیرا به نظر برسد، که این موضوع از اساس با متن کتاب مغایرت دارد.این تحول نه تنها از باورپذیری شخصیت در نسخه تلویزیونی می‌کاهد، بلکه تعارض‌های درونی و سیاسی را که اصل درام بر اساس آن شکل گرفته است، تضعیف می‌کند.

پیامدهای فاصله گرفتن از متن اصلی

یکی از عمیق‌ترین تفاوت‌های بین متن مارتین و اقتباس‌های تلویزیونی، شفافیت اخلاقی شخصیت‌هاست. کتاب‌ها مملو از شخصیت‌هایی خاکستری‌اند؛ زن‌ها و مردها، قدرتمند و پایین‌دست، همه با ضعف‌ها و قوت‌هایی که آن‌ها را به واقعیتی مأنوس نزدیک می‌کند. اما نسخه‌های تلویزیونی از ترس از واکنش‌های منفی، شخصیت‌های زن را اغلب نرم‌تر و قابل همدلی‌تر می‌سازند، در حالی که همین فضا برای شخصیت‌های مردانه مهاجم‌تر و خشن‌تر باز گذاشته می‌شود. نتیجه این است که تعادل اخلاقی و تنش‌های دراماتیک کتاب دچار فروپاشی شده و تحول شخصیت‌ها تضعیف می‌شود.

از منظر روایت و ساختار دراماتیک، گرچه اقتباس‌ها لازم است برای محدودیت‌های زمانی و مخاطب عام دست به اصلاح بزنند، اما نزدیکی به روح اثر اصلی که تم‌های تاریک قدرت، خیانت و سقوط را به زیبایی به تصویر می‌کشد، نیز حیاتی است. مغایرت‌های آشکار در شخصیت‌پردازی باعث شده است تا طرفداران کتاب‌ها احساس کنند اقتباس‌ها صرفاً به دنبال جذابیت سطحی هستند، نه انتقال ژرف داستانی.

چشم‌انداز حرفه‌ای و درس‌های اقتباس

این روند فاصله گرفتن از ریشه‌های داستانی برای هر فرنچایزی که می‌خواهد اقتباس‌های سینمایی یا تلویزیونی چندقسمتی داشته باشد، هشداری جدی است. گرایش به ساده‌سازی و شخصیت‌کشی صرفا برای جلب توجه مخاطب عادی، می‌تواند در بلندمدت باعث فرسایش اعتبار و بی‌اعتمادی طرفداران حرفه‌ای شود.

سازندگان اقتباس‌ها باید یاد بگیرند که چگونه وفاداری به منبع را با نیازهای تصویرگرانه تعادل دهند؛ یعنی حفظ پیچیدگی‌ها و خاکستری بودن اخلاقی، در حالی که روایت را جذاب و به‌موقع نگه می‌دارند. همان‌طور که در کمیک‌های مارول و دی‌سی دیده‌ایم، یک Reboot یا Crossover موفق معمولا به تعادل دقیق بین نوآوری و احترام به اصل داستان نیازمند است.

نورا نادری

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید