سالها است که سرنوشت زندرختان یا همان Entwives یکی از بزرگترین معماهای دنیای اربابحلقهها به شمار میرود. تالکین هرگز پاسخی قطعی درباره سرنوشت آنان ارائه نکرد و همین ابهام باعث شد نسلهای مختلف طرفداران نظریههای گوناگونی درباره محل زندگی یا سرنوشت این موجودات اسرارآمیز مطرح کنند. اکنون انتشار نامهای کمتر دیدهشده از جی. آر. آر. تالکین، بار دیگر این بحث قدیمی را زنده کرده و نگاه تازهای به یکی از مشهورترین نظریههای طرفداران انداخته است.
این نامه که اخیرا در جریان معرفی مجموعهای از آثار و دستنوشتههای تالکین مورد توجه رسانهها قرار گرفته، پاسخی است که نویسنده ارباب حلقهها به یکی از مخاطبان خود داده بود. اهمیت این نامه در آن است که تالکین به شکلی مستقیم به ماجرای موجودات درختمانندی اشاره میکند که گفته میشد در نزدیکی شایر دیده شدهاند. موضوعی که سالها دستاویز شکلگیری این نظریه بود که شاید زندرختان پس از ناپدید شدن از سرزمینهای شرقی، در حوالی شایر ساکن شده باشند.
با این حال، توضیح تالکین مسیر این فرضیه را تغییر میدهد. او در نامه خود اشاره میکند که این موجودات در واقع Ent بودهاند، نه Entwives. همچنین مینویسد که گندالف برخی از آنان را برای مراقبت از شایر در آن منطقه مستقر کرده بود، هرچند کسی از این موضوع اطلاع نداشت. همین چند جمله کوتاه کافی بود تا یکی از رایجترین برداشتهای فندوم درباره حضور زندرختان در شایر زیر سوال برود.

البته این نامه لزوما راز نهایی سرنوشت Entwives را فاش نمیکند. تالکین در آثار و نامههای دیگر خود نیز هیچگاه پاسخ روشنی درباره سرنوشت آنان ارائه نداده بود. حتی خود Treebeard نیز در داستان بارها از گم شدن زندرختان سخن میگوید و تنها به امیدی دوردست برای یافتن دوباره آنان دل میبندد. آنچه این نامه روشن میکند، صرفا این است که شواهد مربوط به شایر نمیتوانند دلیلی برای حضور Entwives در آن منطقه باشند.
اهمیت این موضوع تنها به یک بحث داستانی محدود نمیشود. ماجرای جدایی Ents و Entwives یکی از تلخترین روایتهای دنیای میانه است. درختبانان نماینده طبیعت بکر و دستنخوردهاند و زندرختان نماد پرورش، کشاورزی و سامان دادن به زمین. جدایی این دو گروه در نگاه بسیاری از پژوهشگران آثار تالکین، بازتابی از نگرانیهای او نسبت به تغییرات محیطزیستی، صنعتی شدن و از میان رفتن تعادل میان انسان و طبیعت به شمار میرود.
شاید به همین دلیل است که تالکین هرگز پایانی کاملا روشن برای این داستان ننوشته است. برخلاف بسیاری از خطوط داستانی که در پایان ارباب حلقهها به سرانجام میرسند، سرنوشت زندرختان همچنان در هالهای از ابهام باقی میماند. ابهامی که نه از سر فراموشی نویسنده، بلکه بخشی از اندوه همیشگی دنیای میانه است؛ جهانی که در آن همه زخمها التیام پیدا نمیکنند و همه گمشدهها بازنمیگردند.
نامه تازه منتشر شده تالکین شاید پاسخ نهایی این معما نباشد، اما قطعه دیگری از پازل بزرگ دنیای میانه را در اختیار طرفداران قرار میدهد. قطعهای که نشان میدهد حتی دههها پس از درگذشت خالق ارباب حلقهها، هنوز هم نوشتهها و یادداشتهای او میتوانند بحثهای تازهای را در میان دوستداران این جهان افسانهای برانگیزند.


