صفحه اصلی > سینما : ۷ فیلم فانتزی خاص و متفاوت که زیر سایه آثار مشهور گم شدند

۷ فیلم فانتزی خاص و متفاوت که زیر سایه آثار مشهور گم شدند

سینما و ژانر فانتزی اغلب زیر سایه‌ی بلندپروازانه‌ی علمی‌تخیل (Science Fiction) قرار می‌گیرد؛ در حالی که از نظر پیچیدگی، جهان‌سازی و ظرفیت روایت‌گری، چیزی کم از آن ندارد. وقتی به فیلم‌های فانتزی فکر می‌کنیم، معمولاً نام‌هایی مثل ارباب حلقه‌ها (The Lord of the Rings) سریع به ذهن می‌آید؛ اما در همین ژانر پهناور، آثار درخشانی هم وجود دارند که با وجود کیفیت بالا، به دلایل مختلف هیچ‌وقت آن‌طور که باید دیده نشدند. گاهی زمان اکران بد بوده، گاهی تبلیغات درست انجام نشده، گاهی هم بازار مسیر دیگری را انتخاب کرده و این فیلم‌ها در سکوت جا مانده‌اند.

این مقاله سراغ هفت فیلم ارزشمند فانتزی می‌رود؛ آثاری که شاید در زمان خود کم‌فروغ ظاهر شدند، اما امروز می‌توانند مثل یک کشف تازه، تجربه‌ی تماشای ما را غنی‌تر کنند.

۷) شهر امبر (City of Ember)

شهر امبر محصول سال ۲۰۰۸ است و از رمانی به همین نام نوشته‌ی ژان دوپرو (Jeanne DuPrau) اقتباس شده. داستان در یک شهر زیرزمینی می‌گذرد؛ جایی که پس از یک فاجعه‌ی جهانی برای بقای بشر ساخته شده، اما منابعش رو به پایان است و این یعنی زمان برای نجات، محدود و اضطراری است.

فیلم به‌جای اینکه مثل بسیاری از آثار پسا-آخرالزمانی (Post-apocalyptic) روی هیجان‌های تند و اکشن تمرکز کند، مسیر ملایم‌تری را پیش می‌گیرد و بیشتر سراغ امید، تلاش و کنجکاوی می‌رود. بازی سیرشا رونان (Saoirse Ronan) به‌عنوان نوجوانی که دنبال رمزگشایی رازهای شهر است، یکی از نقاط قوت جدی فیلم محسوب می‌شود. با این حال شهر آمبر در گیشه موفق نبود و واکنش منتقدان هم یکدست نبود؛ اتفاقی که باعث شد این اثر در همان سال‌ها نیمه‌کاره در ذهن مخاطب‌ها رها شود.

۶) چیزی شرور به این سمت می‌آید (Something Wicked This Way Comes)

این فیلم محصول ۱۹۸۳ است و بر اساس رمان ری بردبری (Ray Bradbury) ساخته شده؛ نویسنده‌ای که اسمش با ادبیات فانتزی و علمی‌تخیلی گره خورده است. چیزی شرور به این سمت می‌آید اثری تاریک، فلسفی و سرشار از فضای وهم‌آلود است؛ داستانی درباره ترس‌های درونی، وسوسه‌ها و دوگانگی خیر و شر.

با وجود فضای متفاوت، حال‌وهوای جدی و ارزش‌های تصویری چشمگیر، فیلم در گیشه عملکرد خوبی نداشت و در طول زمان کمتر از آنچه شایسته‌اش بود مورد توجه قرار گرفت. با این حال، حالا که دوباره در دسترس قرار گرفته، می‌تواند یکی از بهترین انتخاب‌ها برای کسانی باشد که فانتزی را در شکل جدی‌تر و معناگرایانه‌اش دوست دارند.

۵) چشمه (The Fountain)

چشمه ساخته‌ی دارن آرونوفسکی (Darren Aronofsky) یکی از آن فیلم‌هایی است که مرزهای ژانر را به‌راحتی در هم می‌ریزد. فیلم با بازی هیو جکمن (Hugh Jackman) ترکیبی از فانتزی، علمی‌تخیلی و درام عاشقانه (Romance) را ارائه می‌دهد و در مرکز آن، دغدغه‌ای وجود دارد که از بسیاری داستان‌ها انسانی‌تر است: ترس از مرگ و تلاش برای پذیرفتن فناپذیری.

روایت غیرخطی، تصاویر نمادین و فضای بصری متفاوت باعث می‌شود چشمه فیلمی نباشد که با یک بار دیدن تمام شود. اما همین پیچیدگی هم باعث شد در زمان اکرانش، هم در گیشه موفق نباشد و هم واکنش‌ها نسبت به آن دو قطبی شود. با این حال، امروز می‌شود چشمه را یکی از خاص‌ترین تجربه‌های فانتزیِ مدرن دانست.

۴) آخرین اسب تک‌شاخ (The Last Unicorn)

آخرین اسب تک‌شاخ یک انیمیشن لطیف و اندوهگین از سال ۱۹۸۲ است که از رمان پیتر اس. بیگل (Peter S. Beagle) اقتباس شده. داستان درباره یک تک‌شاخ (Unicorn) تنهاست که برای کشف سرنوشت گونه‌ی خودش راهی سفری پر رمز و راز می‌شود؛ سفری که در ظاهر کودکانه به نظر می‌رسد، اما در عمقش به تنهایی، فراموشی و اندوهی آرام می‌رسد.

فیلم توسط استودیوی تاپکرفت (Topcraft) ساخته شد؛ همان استودیویی که بعدتر مسیرش به شکل غیرمستقیم به پایه‌گذاری جریان‌هایی نزدیک به استودیو جیبلی (Studio Ghibli) ختم شد. با وجود اینکه فیلم از نظر هنری تحسین شد، در گیشه شکست خورد؛ اما در طول زمان به اثری تبدیل شد که در میان مخاطبان خاص، جایگاهی شبیه یک یادگار مقدس پیدا کرده است.

۳) پاتیل سیاه (The Black Cauldron)

پاتیل سیاه (The Black Cauldron) محصول ۱۹۸۵ یکی از تاریک‌ترین تجربه‌های دیزنی (Disney) در انیمیشن است. فیلم بر اساس مجموعه رمان‌های تاریخچه‌های پریداین (The Chronicles of Prydain) ساخته شده و فضایی جدی‌تر، ترسناک‌تر و سنگین‌تر از آن چیزی دارد که مخاطب از دیزنی انتظار داشت.

در زمان اکران، همین رویکرد جسورانه باعث شد فیلم هم در گیشه آسیب ببیند و هم با واکنش‌های سرد روبه‌رو شود. اما دیگ سیاه از زاویه‌ی دیگری مهم است؛ تجربه‌های فنی و تلاش برای گسترش مرزهای تصویری در دوران خودش. امروز می‌توان آن را یکی از تجربه‌های ارزشمند و البته کم‌قدر‌دیده در تاریخ فانتزیِ انیمیشنی دانست.

۲) بازگشت به اوز (Return to Oz)

بازگشت به اوز دنباله‌ای غیرمنتظره و تاریک برای جهان جادوگر شهر اوز (The Wizard of Oz) است. این فیلم محصول ۱۹۸۵، به‌جای مسیر رنگارنگ و رویاگونه‌ی نسخه کلاسیک، سراغ لحن روان‌شناسانه‌تر و کابوس‌وارتر می‌رود و نشان می‌دهد حتی خیال‌انگیزترین دنیاها هم می‌توانند سمت تاریک داشته باشند.

فروروزا بالک (Fairuza Balk) در نقش دوروتی (Dorothy) بازی قابل توجهی دارد و فیلم از نظر جلوه‌های ویژه (Visual Effects) نیز حتی نامزد اسکار شد. با این حال، بازگشت به اوز در گیشه شکست خورد و سال‌ها طول کشید تا دوباره توسط مخاطبان کشف شود و جایگاه واقعیش را در میان آثار فانتزی به دست بیاورد.

۱) سقوط (The Fall)

سقوط (The Fall) ساخته‌ی تارسم سینگ (Tarsem Singh)، یکی از خاص‌ترین فیلم‌های فانتزی قرن بیست‌ویکم است؛ اثری که به جای تکیه بر کلیشه‌های ژانر، روی قدرت تخیل و قصه‌گویی تصویری سرمایه‌گذاری می‌کند. داستان در لس‌آنجلس ۱۹۱۵ جریان دارد و در مرکز آن، رابطه‌ای میان یک مرد زخمی و کودکی قرار می‌گیرد که قصه‌ها برایش تبدیل به ابزار زنده ماندن می‌شوند.

فیلم با بازی لی پیس (Lee Pace) دنیایی خلق می‌کند که مرز واقعیت و خیال را می‌شکند و از نظر بصری آن‌قدر چشمگیر است که گاهی شبیه یک نمایشگاه هنری زنده به نظر می‌رسد. سقوط شاید در زمان خودش آن‌طور که باید در جریان اصلی دیده نشد، اما امروز از آن به عنوان یکی از گم‌شده‌ترین جواهرات سینمای فانتزی یاد می‌شود.

این فهرست فرصتی است برای دیدن فانتزی (Fantasy) از زاویه‌ای فراتر از آثار پرسر‌و‌صدای تجاری. فیلم‌هایی که در اینجا نام برده شد، هرکدام به شکلی متفاوت نشان می‌دهند که ژانر فانتزی فقط سرگرمی نیست؛ می‌تواند فلسفی، تلخ، شاعرانه یا حتی ترسناک باشد و با دقتی هنری، مخاطب را وارد جهان‌هایی کند که مدت‌ها بعد از پایان فیلم هم در ذهن می‌مانند.

اگر دنبال تجربه‌های تازه و کمتر تکرارشده هستید، شاید وقتش رسیده یکی از همین آثار را انتخاب کنید و اجازه دهید جادوی فانتزی دوباره شما را غافلگیر کند.

نورا نادری

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید