مارول سینماتیک یونیورس (MCU) در حال پیشبرد داستان یکی از برجستهترین شخصیتهای دنیای کمیک، دکتر دووم (Doctor Doom) است که پیشتر توسط رابرت داونی جونیور (Robert Downey Jr.) به تصویر کشیده میشد. معرفی این شخصیت به عنوان دشمن اصلی چهار شگفتانگیز (Fantastic Four) و فرمانروای لاتوریا (Latveria)، در سکانس پایانی فیلم چهار شگفتانگیز: گامهای نخست (Fantastic Four: First Steps), نه تنها برای طرفداران قدیمی دنیای مارول، بلکه برای کل جامعه سینمایی MCU به منزله یک شوک بزرگ و شروعی تازه برای مولتیورس در دنیای مارول است.

در ابتدا، قرار بود کانگ فاتح (Kang the Conqueror)، که توسط جاناتان میجرز (Jonathan Majors) بازی میشود، به عنوان آنتاگونیست اصلی چندگانگی ایفای نقش کند، اما با حذف او از مسیر داستانی، مارول به طور جدی تصمیم گرفت تا دکتر دووم را به عنوان محور شرارت فاز بعدی خود معرفی کند. این تحول در داستان به این معناست که دکتر دووم از یک دشمن بیرحم رید ریچاردز (Reed Richards) به شخصیتی سرنوشتساز و شاید نهایی تبدیل شده که قرار است در دو فیلم آینده انتقامجویان: روز رستاخیز (Avengers: Doomsday) و انتقامجویان: جنگهای مخفی (Avengers: Secret Wars) نقش اصلی را ایفا کند.
این تغییر عظیم به معنای آغاز نظریههای مختلفی درباره حضور دکتر دووم در MCU است. مهمترین نظریه این است که شخصیت معرفیشده در گامهای نخست شاید خود دکتر دووم واقعی نباشد، بلکه نسخهای جایگزین از میان چندگانگی است که برای گمراه کردن قهرمانها و بینندگان در تحلیل نهایی وارد داستان شده است. از آنجا که گامهای نخست، اولین فیلم MCU است که در خارج از زمین-۶۱۶ (Earth-616)، یعنی دنیای اصلی مارول، و در زمین-۸۲۸ (Earth-828) رخ میدهد، این فرضیه قوت میگیرد که دووم نشان داده شده متعلق به این دنیا باشد نه زمین اصلی. این فرضیه به پیچیدگی داستانهای چندگانه مارول اشاره دارد، جایی که نسخههای مختلف از یک شخصیت میتوانند همزمان در دنیاهای متفاوت و با اهداف مختلف حضور داشته باشند.
این تحول به سادگی یک تغییر داستانی نیست، بلکه به لحاظ روایی، ارتقاء شخصیت دکتر دووم از یک دیکتاتور اروپایی به یک تهدید چندبعدی و کیهانی است که تمام خطوط زمانی را در بر میگیرد. نکته جالب توجه این است که در طول دو دهه تاریخ MCU, تاکنون اشارهای به لاتوریا نشده است، که خود نشاندهنده اهمیت ویژهای است که چندگانگی و نسخههای مختلف دکتر دووم خواهند داشت.
استفاده از مولتیورس نه تنها امکان حفظ کشمکشهای پیچیده و عاطفی میان نسخههای مختلف دکتر دووم و حتی اعضای گروه چهار شگفتانگیز را فراهم میآورد، بلکه به مارول این فرصت را میدهد تا به شکلی استادانه، مخاطب را در رودررویی نهایی با دکتر دووم واقعی قرار دهد؛ شخصیتی که ممکن است چهرهای کاملاً متفاوت و قدرتمندتر از نسخههای قبلی خود داشته باشد. این رویکرد، به نمایش قدرت ضدقهرمانان سینمایی کمک میکند و داستان را از جنبه دراماتیک جذابتر میسازد.

در نهایت، نظریهای که میگوید دکتر دووم معرفیشده در گامهای نخست فقط یکی از نسخههای متعدد اوست، باعث ایجاد یک فضای رمزآلود و پیچیده حول شخصیت اصلی میشود. با توجه به سابقه مارول در معرفی تدریجی شرورهای اصلی مانند تانوس (Thanos)، چنین روشی میتواند به حفظ عمق و جذابیت داستان کمک کرده و اجازه دهد هیجان و تنش برای مواجهه نهایی با دکتر دووم واقعی و نقشههای چندبعدیاش در اوج باقی بماند.
از نظر فرمی و ژانری، این حرکت نشاندهنده جامعهپذیری عمیقتر مفاهیم مولتیورس و هویت در سینمای مدرن است، همانند آنچه ژانرهای علمیتخیلی و خیالپردازی فلسفی دهههای گذشته ارائه دادهاند. دکتر دووم، از این منظر، اکنون فراتر از یک ضدقهرمان ساده، به الگویی از قدرت، خیانت، و پیچیدگیهای روانشناختی تبدیل شده است که میتواند نقدهای گستردهتر اجتماعی و فلسفی را نیز در خود جای دهد.
در مجموعه فیلمهای آینده MCU, باید منتظر باشیم تا این سرنوشت پیچیده از مولتیورس آشکار شود و شاید شاهد تقابلها و اتحادهای غافلگیرکننده میان نسخههای مختلف دکتر دووم و دیگر شخصیتهای شناختهشده باشیم. چنین رویکردی، علاوه بر جلب توجه طرفداران کمیکبوک، میتواند به معنای بازآفرینی ژانر ابرقهرمانی به شکلی چندلایه و پیشرفته باشد.


