فیلم سوپرگرل (Supergirl) قرار است با مدت زمان ۱ ساعت و ۵۶ دقیقه روی پرده سینماها برود؛ زمانی که آن را به یکی از کوتاهترین فیلمهای دنیای دیسی (DC) در سالهای اخیر تبدیل میکند. این خبر در نگاه اول شاید چندان مهم به نظر نرسد، اما برای طرفداران کمیکها و دنبالکنندگان دنیای جدید جیمز گان (James Gunn)، میتواند نشانهای از رویکرد متفاوت دیسی در ساخت فیلمهای ابرقهرمانی باشد.
در سالهای گذشته، بسیاری از فیلمهای دیسی به سمت روایتهای طولانیتر حرکت کرده بودند. آثاری مانند بتمن علیه سوپرمن: طلوع عدالت (Batman v Superman: Dawn of Justice) یا لیگ عدالت زک اسنایدر (Zack Snyder’s Justice League) تلاش میکردند با زمانهای طولانی، جهانسازی گسترده و داستانهای چندلایه ارائه دهند. در مقابل، سوپرگرل مسیری متفاوت را انتخاب کرده و ظاهراً قرار است روی یک داستان متمرکزتر و شخصیتمحور تکیه کند.
دلیل اصلی این موضوع را باید در منبع اقتباس فیلم جستوجو کرد. سوپرگرل بر اساس کمیک تحسینشده سوپرگرل: زن فردا (Supergirl: Woman of Tomorrow) نوشته تام کینگ (Tom King) و طراحی بیلقیس اِولی (Bilquis Evely) ساخته شده است. این مجموعه که یکی از بهترین کمیکهای سالهای اخیر دیسی محسوب میشود، تصویری متفاوت از کارا زور ال (Kara Zor-El) ارائه میدهد؛ شخصیتی که برخلاف پسرعموی مشهورش، زندگی سختتر و تلختری را تجربه کرده و نگاهش به جهان بسیار پیچیدهتر است.

سوپرگرل با بازی میلی آلکاک، بازتابی تلختر و جاافتادهتر از دنیای کریپتون
در کمیک، داستان از زاویه دید دختری بیگانه به نام روثی مری نول (Ruthye Marye Knoll) روایت میشود که برای انتقام مرگ پدرش به سراغ سوپرگرل میرود. آنچه در ادامه شکل میگیرد، بیش از آنکه یک داستان ابرقهرمانی کلاسیک باشد، یک وسترن فضایی است؛ سفری میان سیارههای مختلف که به مفاهیمی مانند عدالت، انتقام، فقدان و بلوغ میپردازد. همین ساختار باعث میشود فیلم نیازی به زمان طولانی برای جهانسازی نداشته باشد و بتواند روی شخصیتها و مسیر احساسی آنها تمرکز کند.
از منظر کمیکی، انتخاب این داستان اهمیت زیادی دارد. سوپرگرل سالها زیر سایه سوپرمن (Superman) قرار داشت، اما کمیک زن فردا موفق شد هویتی مستقل برای او بسازد. بسیاری از منتقدان حتی این اثر را یکی از بهترین داستانهای تاریخ سوپرگرل میدانند؛ داستانی که کارا را نه به عنوان نسخه زنانه سوپرمن، بلکه به عنوان قهرمانی متفاوت با زخمها، ضعفها و انتخابهای خاص خودش معرفی میکند.
نکته جالب دیگر این است که زمان کوتاهتر فیلم میتواند به حفظ لحن کمیک کمک کند. زن فردا داستانی نسبتاً جمعوجور دارد و بیش از آنکه به نبردهای عظیم یا تهدیدهای چندجهانی وابسته باشد، بر رابطه میان شخصیتها تمرکز میکند. اگر فیلم بتواند همین ویژگی را حفظ کند، احتمالاً با اثری روبهرو خواهیم شد که بیش از جلوههای ویژه، روی روایت و شخصیتپردازی تکیه دارد.
البته این رویکرد بدون ریسک نیست. یکی از نگرانیهای طرفداران این است که زمان محدود فیلم باعث حذف بخشی از عمق داستان یا جهانسازی کمیک شود. با این حال اگر تیم سازنده بتواند روح اثر تام کینگ را حفظ کند، سوپرگرل این شانس را دارد که به یکی از متفاوتترین فیلمهای دنیای جدید دیسی تبدیل شود.
در نهایت، مدت زمان ۱۱۶ دقیقهای سوپرگرل فقط یک عدد نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از فلسفه جدید دیسی باشد. رویکردی که به جای بزرگتر کردن بیپایان مقیاس داستانها، روی روایتهای متمرکز، شخصیتهای قوی و اقتباس وفادارانه از کمیکهای محبوب تمرکز میکند. حالا باید دید آیا کارا زور ال با بازی میلی آلکاک (Milly Alcock) میتواند همان موفقیتی را روی پرده سینما تکرار کند که کمیک زن فردا روی صفحات دیسی رقم زد یا نه.


