از میان تمام بازیهای سری افسانه زلدا، کمتر اثری مانند Ocarina of Time توانسته جایگاه داستانی خود را به شکلی بیرقیب حفظ کند. اما چرا؟ با فانتزیمگ در ادامه همراه باشید.
ساختار زمانی و بلوغ قهرمان: از کودکی ساده تا قهرمانی شجاع

بازی Ocarina of Time با قراردادن بازیکن در نقش لینک و دوران کودکی او آغاز میشود. این شکل از روایت اجازه میدهد گیمر رابطهای عمیق و صمیمانه با شخصیت اصلی برقرار کن از کابوسهای پیدرپی لینک گرفته تا حس بیگانگیاش به خاطر نداشتن پری، داستان او ملموس و کاملا انسانی به نظر میرسد. اما این پایان داستان کودکی او نیست؛ بازی با استفاده از مکانیزم سفر در زمان، Link را به بزرگسالی کشانده و تصویری از فردی کاملا تغییر یافته ارائه میکند. این گذار از معصومیت به مسئولیتهای سنگین یک قهرمانِ سرنوشتمندی که باید پادشاهی را نجات دهد، در هر پانل و گوشه دنیای هیرول حس میشود.
سفر در زمان؛ ابزاری برای روایت و نه صرفا گیمپلی

سفر در زمان در اکثر بازیها، معمولا یک ابزار در گیمپلی و حل معما محسوب میشود، اما در Ocarina of Time این مکانیزم بخشی از بستر روایی است. از دشتهای سبز و سرزنده هایرول پیش از پیروزی گانوندورف گرفته تا سرزمین تیره و کابوسوار پس از آن، همگی نقش زمان را به تصویر میکشند.
این تفاوتها نه تنها در طراحی محیط بلکه در موسیقی، فضا و رنگآمیزی به بهترین نحو اجرا شده است. این شکست و تجربه شوکآور باخت لینک که گانوندورف پیروز میدان است، به عنوان یک توییست قدرتمند داستان را از کلیشههای رایج نجات میدهد و به بلوغ روایت کمک شایانی میکند.
اگر چه Breath of the Wild به عنوان مهمترین جانشین سری زلدا روی کنسول سوییچ و به عنوان یک شاهکار بینقص در زمینه گیمپلی تحسین شده، اما از نظر روایت داستانی، گاهی سطحی به نظر میرسد. در واقع Ocarina of Time بخش زیادی از زمان داستان را را وقف بازگو کردن داستانی تمامعیار میکند؛ داستانی راجع به قدرت، سرنوشت، از دست دادن و پیروزی که با تعمق عمیقی از روان شخصی شخصیتها توام است.

در واقع Ocarina of Time بیش از آنکه صرفاً بازی ویدیویی باشد، یک تجربه شبهسینمایی است که روایتگر بلوغ، سرنوشت و تلاش علیه پیروزی شوم است. داستان آن هنوز برای مخاطبان امروز، با وجود گذشت سالها، قدرتمند، دردناک و پرمعناست. این داستان همچنان نقطهای غیرقابلرقابت در دل فرنچایز زلدا و بازیهای جهان باز است که هر هنرمند و نویسندهای میتواند از آن درسهای فراوانی بیاموزد. بنابراین اگرچه عناوین جدید در گرافیک و آزادی عملی پیشرفت چشمگیری داشتهاند، اما در روایت داستان و فلسفهی وجودی لینک، Ocarina of Time همچنان به عنوان شاهکار دستنیافتنی باقی میماند.


