وقتی حرف از استیون کینگ (Stephen King) و دنیاهای تاریک و چندلایهاش میشود، نام مایک فلنگن (Mike Flanagan) دیگر برای طرفداران ژانر ترسناک و فانتزی غریبه نیست. فلنگن طی سالهای گذشته بارها ثابت کرده که اقتباس برایش یک پروژهی صرفاً تجاری نیست، بلکه نوعی وفاداری به روح داستان است. حالا او سراغ پروژهای رفته که پیشتر یکبار شکست خورده و هنوز هم بین طرفداران، حسرتی بزرگ باقی گذاشته است: برج تاریک (The Dark Tower).
بازگشت به پروژهای که بد تمام شد

نسخهی سینمایی برج تاریک که سال ۲۰۱۷ با بازی متیو مککانهی (Matthew McConaughey) و ادریس البا (Idris Elba) منتشر شد، با اینکه چهرههای پرستاره و ایدهی جذابی داشت، نتوانست حق این جهان را ادا کند. مشکل اصلی فیلم، بیشتر از هر چیز شکل روایت بود: مجموعهای به آن عظمت و گستردگی را نمیشد در قالب یک فیلم کوتاه و فشرده جا داد.
فشردهسازی چند خط داستانی، کنار گذاشتن شخصیتهای مهم و خلاصه کردن یک جهان چندلایه در یک روایت سریع، باعث شد نتیجه چیزی شود که نه طرفداران کتابها با آن ارتباط گرفتند، نه مخاطبهای عمومی. واکنشها سرد بود و فیلم خیلی زود به عنوان یکی از اقتباسهای ناموفق از آثار کینگ (King) شناخته شد.
برج تاریک این بار قرار است سریال باشد
فلنگن از همان ابتدا نگاهش روشن بود، برج تاریک را نمیشود با همان فرمول شکستخوردهی فیلم قبلی دوباره ساخت. برای همین، اینبار پروژه قرار است در قالب سریال جلو برود؛ مسیری که فرصت میدهد روایت با ریتم درست شکل بگیرد، شخصیتها کامل معرفی شوند و جهان داستان واقعاً ساخته شود.
فلنگن پیشتر با آثاری مثل بازی جرالد (Gerald’s Game)، دکتر خواب (Doctor Sleep) و زندگی چاک (The Life of Chuck) نشان داده که بلد است هم حالوهوای استیون کینگ را حفظ کند، هم روایت را سینمایی و تماشایی دربیاورد. حالا هم دقیقاً همین امید وجود دارد که برج تاریک بالاخره آن اقتباسی شود که طرفداران سالها منتظرش بودند.
چالشهای اصلی فلنگن؛ از کا (Ka) تا جهان چندلایه
برج تاریک فقط یک داستان ماجراجویی یا یک فانتزی تاریک نیست؛ یک جهان پیچیده است با مفاهیم خاص خودش. یکی از مهمترین چالشها، نمایش درست مفهوم کا است؛ نیرویی شبیه سرنوشت که مسیر شخصیتها را هدایت میکند و ستون پنهان جهان برج تاریک بهحساب میآید.
چالش بعدی هم ساختار چندجهانی است؛ چیزی که اگر درست اجرا نشود، پروژه بهجای شگفتی، تبدیل به سردرگمی میشود. دقیقاً همینجا است که سریال بودن پروژه اهمیت پیدا میکند، چون داستان فرصت دارد لایهلایه جلو برود و عجلهای برای جمع کردن سریع همهچیز وجود نداشته باشد.

همکاری مستقیم استیون کینگ؛ برگ برندهی نسخه جدید
یکی از نکات امیدوارکنندهی پروژه، حضور و همراهی خود استیون کینگ در جریان کار است. این همکاری مستقیم میتواند جلوی همان مشکلاتی را بگیرد که نسخهی ۲۰۱۷ را زمین زد؛ یعنی فاصله گرفتن از هویت واقعی رمانها و سادهسازی بیش از حد داستان.
در نسخهی جدید، انتظار میرود عناصر کلیدی مثل شخصیت رولاند دِشِین (Roland Deschain)، مسیر سنگین و فرسایشی او و فضای آخرالزمانی و اسطورهای جهان برج تاریک، واقعاً دیده و حس شوند، نه اینکه صرفاً اسمشان در داستان تکرار شود.
آپدیتهای جدید: پروژه هنوز راه افتاده، اما قرار نیست سریع به مقصد برسد
در هفتههای اخیر، مایک فلنگن دوباره درباره وضعیت اقتباس برج تاریک صحبت کرده و به شکل واضح تأکید داشته که این پروژه یک کار بزرگ و زمانبر است. خودش روند جلو رفتن این مجموعه را به یک نفتکش تشبیه کرده؛ یعنی چیزی که نمیشود ناگهانی حرکتش داد یا سریع تغییر مسیر داد، چون اندازه و مقیاسش بالاست.
از طرف دیگر، طبق اطلاعات جدیدتر مشخص شده که چند فیلمنامه برای پروژه نوشته شده و فلنگن هم گفته برج تاریک همچنان در اولویت اصلی او و تیمش قرار دارد. با این حال، فعلاً هنوز تاریخ پخش مشخص و رسمیای اعلام نشده و به نظر میرسد سازندگان قصد ندارند قبل از رسیدن پروژه به مرحلهی مطمئن، وارد اعلام زمانبندی دقیق شوند.
مدل بلندپروازانه: پنج فصل و بعد دو فیلم؟
یکی از جاهطلبانهترین بخشهای این پروژه، نوع طراحی مسیر روایت است. طبق اطلاعاتی که همچنان مطرح میشود، این برنامه وجود دارد که برج تاریک در قالب چند فصل روایت شود و بعد از آن، دو فیلم مستقل هم برای تکمیل جهان و گسترش بعضی خطوط داستانی ساخته شود.
این مدل، اگر درست اجرا شود، میتواند دقیقاً همان چیزی باشد که برج تاریک نیاز دارد: زمان کافی برای شخصیتها، فضا و جهانسازی. اما در عین حال، این مسیر وابسته به موفقیت فصلهای اول است؛ چون چنین پروژهای فقط وقتی ادامه پیدا میکند که مخاطب واقعاً همراهش شود.
فلنگن و پروژههای دیگر: کری هم جدیتر از قبل دنبال میشود
در کنار برج تاریک، فلنگن مشغول توسعه سریال کری (Carrie) هم هست؛ اقتباسی دیگر از آثار استیون کینگ. نکتهی تازه اینجاست که طبق اطلاعات جدید، فیلمبرداری سریال کری هم تمام شده و پروژه وارد مرحلهی بعدی تولید شده است.
این اتفاق نشان میدهد فلنگن در حال ساختن یک مسیر بلندمدت در دنیای اقتباسهای کینگ است، نه اینکه فقط یک پروژه را امتحان کند و کنار بگذارد.
آیا این بار برج تاریک بالاخره حقش را میگیرد؟
سوال اصلی هنوز همان است: آیا مایک فلنگن میتواند کاری کند که برج تاریک بالاخره به اقتباسی تبدیل شود که طرفدارانش سالها منتظرش بودند؟
تا اینجای کار، امیدها بیشتر از ترسهاست. اینبار پروژه دست کسی است که روایت را میفهمد، از شتابزدگی فراری است، و مهمتر از همه میداند که برج تاریک را نمیشود فشرده و ساده تعریف کرد. با این حال، چون پروژه بسیار بزرگ است و فلنگن هم خودش تأکید کرده با یک کار طولانی و سنگین طرفیم، احتمالاً باید صبور باشیم تا نتیجهی واقعی را در زمان پخش فصل اول ببینیم.
اگر همهچیز درست پیش برود، برج تاریک (The Dark Tower) میتواند دوباره جایگاهش را به عنوان یکی از مهمترین جهانهای اپیک فانتزی و ترسناک تثبیت کند؛ دنیایی که ترکیب ژانرها، بازی با مفهوم سرنوشت، و روایت چندجهانی را به شکلی خاص و منحصربهفرد پیش میبرد.


