صفحه اصلی > سریال : نیروی اهریمنی‌اش؛ فانتزیِ متفاوتی که از نارنیا و هری پاتر جدی‌تر است

نیروی اهریمنی‌اش؛ فانتزیِ متفاوتی که از نارنیا و هری پاتر جدی‌تر است

نیروی اهریمنی‌اش (His Dark Materials) اقتباسی تلویزیونی از سه‌گانه‌ی مشهور فیلیپ پولمن است؛ سریالی که در نگاه اول ممکن است یک فانتزی پرخرج با جلوه‌های ویژه‌ی چشمگیر به نظر برسد، اما خیلی زود مشخص می‌شود با اثری طرفیم که بیشتر از نمایش جادو و ماجراجویی، روی ایده‌ها، جهان‌سازی و پرسش‌های انسانی سرمایه‌گذاری کرده است. این مجموعه از آن فانتزی‌هایی نیست که صرفاً برای سرگرمی ساخته شده باشند؛ بلکه به شکل هوشمندانه‌ای مخاطب را وارد دنیایی می‌کند که قوانین خودش را دارد، مرزهای اخلاقی‌اش خاکستری‌تر است و در آن، «قدرت» همیشه ساده و قابل اعتماد نیست.

Lord Asriel uses a communication device in His Dark Materials

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های نیروی اهریمنی‌اش با بسیاری از فانتزی‌های کلاسیک این است که روایتش روی قطعیت تکیه نمی‌کند. اینجا با داستانی روبه‌رو هستیم که بیشتر از اینکه به مخاطب راه‌حل بدهد، او را به کنجکاوی و جست‌وجو هل می‌دهد. جهان سریال پر از ساختارهای پنهان، تصمیم‌های سخت و پیامدهای سنگین است؛ طوری که حتی لحظه‌های احساسی قصه هم زیر سایه‌ی یک اضطراب دائمی شکل می‌گیرند. همین لحن، باعث می‌شود فضا به جای یک سفر خیال‌انگیزِ راحت، تبدیل شود به تجربه‌ای پرتنش و چندلایه.

Mrs. Coulter holds Lyra, who is under a sleeping spell, in His Dark Materials

در بخش جهان‌سازی هم نیروی اهریمنی‌اش واقعاً متفاوت عمل می‌کند. مفهوم دیمن‌ها (Daemon) که روح هر انسان را به شکل یک حیوان همراه نشان می‌دهد، از آن ایده‌هایی است که هم به‌شدت سینمایی است، هم به شکل نمادین شخصیت‌ها را عمیق‌تر می‌کند. در کنار آن، عنصر غبار (Dust) به عنوان یک راز فلسفی و داستانی، مثل نخ نامرئی‌ای عمل می‌کند که همه چیز را به هم وصل نگه می‌دارد. این‌ها فقط عناصر تزئینی فانتزی نیستند؛ هرکدام نقش روایی دارند و برای ساختن معنا به کار می‌روند.

در مرکز این ماجرا، لیرا (Lyra) قرار دارد؛ قهرمانی که جذابیتش دقیقاً در همین است که شبیه قهرمان‌های کلیشه‌ای نیست. او اشتباه می‌کند، گاهی عجول است، گاهی بی‌پروا و حتی سرکش می‌شود، اما چیزی که او را جلو می‌برد «بی‌نقص بودن» نیست؛ بلکه کنجکاوی، شهامت و توانایی تصمیم گرفتن در لحظه‌های سخت است. ورود ویل (Will) هم به داستان، این دوگانه را کامل‌تر می‌کند و باعث می‌شود مسیر روایت جدی‌تر و عاطفی‌تر شود، بدون اینکه قصه از هیجان بیفتد.

از نظر اجرایی، سریال در انتقال فضای داستان موفق عمل می‌کند. طراحی صحنه‌ها، نورپردازی و موسیقی طوری کنار هم نشسته‌اند که حس غریبگی و تهدید دائمی جهان را حفظ کنند و جلوه‌های ویژه هم معمولاً در خدمت روایت هستند، نه صرفاً برای نمایش. مهم‌تر از همه این است که سریال به جای شتاب‌زدگی، ریتم کنترل‌شده‌ای دارد و اجازه می‌دهد جهان و شخصیت‌ها کم‌کم در ذهن جا بیفتند.

Lyra and Will meet with Iorek in His Dark Materials

مقایسه با نارنیا و هری پاتر؛ فانتزیِ امن یا فانتزیِ پرسش‌گر؟

اگر بخواهیم نیروی اهریمنی‌اش را کنار دو اثر محبوب مثل سرگذشت نارنیا (The Chronicles of Narnia) و هری پاتر (Harry Potter) بگذاریم، تفاوت اصلی در لحن و زاویه نگاه آشکار می‌شود. نارنیا معمولاً حس یک افسانه‌ی روشن و کلاسیک را دارد؛ جهانی که در آن خیر و شر مرزهای واضح‌تری دارند و روایت بیشتر بر امید، اسطوره و معناهای آشنا تکیه می‌کند. هری پاتر هم با اینکه رفته‌رفته تاریک‌تر می‌شود، اما همچنان بر حس تعلق، دوستی و «خانه» تمرکز دارد و جادو در آن، هم شگفتی است و هم یک پناه امن برای فرار از واقعیت. اما نیروی اهریمنی‌اش مسیر متفاوتی می‌رود: جادویش کمتر شبیه معجزه است و بیشتر شبیه یک ابزار پرریسک؛ جهانش کمتر آرامش می‌دهد و بیشتر سوال می‌سازد، و قهرمان‌هایش به جای اینکه فقط در نقش ناجی ظاهر شوند، مدام مجبورند انتخاب‌هایی انجام دهند که هیچ‌کدام ساده و بدون هزینه نیست. همین تفاوت است که این سریال را از یک فانتزی صرفاً سرگرم‌کننده، به یک تجربه جدی‌تر و چندلایه‌تر تبدیل می‌کند.

رادین کاظمی

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید