هشدار: این مقاله شامل اسپویلرهای مهم قسمت پایانی Stranger Things میشود.
با پایان احساسی و البته ناامیدکنندهی سریال چیزهای عجیب (Stranger Things)، جهان این اثر فراموشنشدنی در نتفلیکس (Netflix) نهتنها به پایان نمیرسد، بلکه در مسیر گسترشی تازه قرار میگیرد. هرچند سری اصلی بسیاری از گرههای داستانیاش را جمعبندی کرده، اما خبر رسمی درباره ساخت یک اسپینآف لایو-اکشن که قرار است ابعاد جدید و عناصر زیرساختی این جهان را باز کند، طرفداران وفادار را بیش از پیش هیجانزده و گیج کرده است.
در قسمت پایانی سری، تصویری مرموز از هنری کریل (Henry Creel) و یک شیء اسرارآمیز دیده میشود: «سنگی» که او پس از باز کردن یک جعبه پیدا میکند. این سنگ، حالا طبق گفته سازندگان، نقطه اتصال اصلی این اسپینآف جدید به جهان چیزهای عجیب خواهد بود.

میشل دافر، از خالقان سری، در مصاحبهای مهم با وبسایت معتبر توضیح داده که این اسپینآف جدید، داستانی کاملاً مستقل با شخصیتهای کاملاً جدید است و وارد دنیایی تازه و اساطیری متفاوت میشود. نقطه اتصال این سری جدید همان «سنگ» اسرارآمیزی است که هنری کریل در قسمت پایانی جعبهای را باز میکند و آن را پیدا میکند. این سنگ از The Abyss، دنیایِ Mind Flayer، آمده و به گفته سازندگان، ربطی عمیق به گذشتهها دارد.
ارتباط اسپینآف با تاریخچه سری و دنیای اصلی
این سنگ و دانش پیرامون آن ریشه در آزمایشهای فراطبیعی دوره جنگ جهانی دوم، که به آزمایشهای فیلادلفیا (Philadelphia Experiment) معروفند، دارد. آزمایشهایی که به ناگاه یک کشتی و خدمه آن را وارد بعد دیگری میکند و تقریبا همه را نابود میسازد.
تنها بازمانده این حادثه، شخصیتی به نام کاپیتان برنر (Captain Brenner) است؛ پدری که سالها بعد تلاش میکند رازهای این بعد و تأثیرات آن را روی انسانها بررسی کند و در نهایت، همین مسیر به شکلگیری آزمایشهایی در نوادا (Nevada) منتهی میشود؛ آزمایشهایی که در جهان چیزهای عجیب یادآور ریشههای پروژههای دولتی و تجربیات فراطبیعیاند.
این خط داستانی، یک فضای بسیار متفاوت و سنگینتر به چیزهای عجیب، اضافه میکند؛ جایی که سیاستهای جنگ سرد، جاسوسی شوروی و پروژههای پنهان دولتی، با مفهوم جهانهای موازی و آبیس گره میخورند.
چرا این اسپینآف برای طرفداران جدی چیزهای عجیب مهم است؟
یکی از جذابترین ویژگیهای این مجموعه همیشه همین ترکیب چندلایه بوده: نوستالژی دهه ۸۰، موجودات فراطبیعی و درامهای شخصی شخصیتها. اما اسپینآف جدید میتواند دقیقاً همان بخشی را هدف بگیرد که در سری اصلی بیشتر در حاشیه بود: «میتولوژی» و زیرساخت علمی–تخیلی جهان سری (Mythology & Lore).
در حالی که سری اصلی تمرکز اصلیاش روی الون (Eleven) و ماجراهای هاوکینز (Hawkins) بود، این اسپینآف میتواند فرصت طلایی باشد برای اینکه چیزهای عجیب، از سطح یک داستان نوجوانانهی وحشتآلود، وارد قلمرو بزرگتری از افسانه، تاریخ و نظریههای علمی–تخیلی شود. اگر این پروژه واقعاً در دهههای ۴۰ و ۵۰ میلادی روایت شود، فضای تازهای شکل میگیرد که هم ترسناکتر و هم سیاسیتر است و امکان ساخت یک «وقایعنگاری تاریخی موازی» را فراهم میکند.
نکته مهم اینجاست که طبق تأکید دافرها (Duffers)، این اسپینآف قرار نیست متکی به شخصیتهای آشنا باشد. همین تصمیم باعث میشود پروژه از زیر سایهی سنگین داستان الون و پایانبندی سری اصلی بیرون بیاید و بتواند خودش هویت مستقل پیدا کند؛ چیزی که برای نردها، عاشقان مولتیورس و طرفداران جهانسازیهای علمی–تخیلی بسیار جذاب است.


