صفحه اصلی > سینما : افسردگی و هیولاها: از اسپکترهای نیروی اهریمنی‌اش تا دمنتورهای هری پاتر

افسردگی و هیولاها: از اسپکترهای نیروی اهریمنی‌اش تا دمنتورهای هری پاتر

اگر صحنه‌ی ورود دمنتورها (Dementors) در هری پاتر و زندانی آزکابان (Harry Potter and the Prisoner of Azkaban) را به یاد بیاوریم، با یکی از دقیق‌ترین تجسم‌های سینمایی افسردگی در فانتزی مدرن روبه‌رو هستیم؛ لحظه‌ای که هوا ناگهان سرد می‌شود، نور می‌میرد، صداها خفه می‌شوند و چیزی نامرئی اما سنگین، روح را از درون می‌فشارد. حسی که نه صرفاً ترس، بلکه تهی‌شدن تدریجی از امید است. تجربه‌ای مشابه را در نیروی اهریمنی‌اش (His Dark Materials) فیلیپ پولمن (Philip Pullman) و موجودات مه‌آلود آن، اسپکترها (Specters)، می‌بینیم. همین شباهت ظاهری سال‌ها این پرسش را زنده نگه داشته است: آیا دمنتورها از اسپکترها الهام گرفته‌اند، یا هر دو بازتاب یک کهن‌الگوی عمیق‌ترند؟

غبار و خلاقیت فیلیپ پولمن در نیروی اهریمنی‌اش

از نظر تاریخی، اسپکترها نخستین‌بار در جلد دوم سه‌گانه‌ی نیروی اهریمنی‌اش یعنی «چاقوی ظریف» (The Subtle Knife – 1997) ظاهر شدند. آن‌ها موجوداتی‌اند که پس از گشوده‌شدن شکاف میان جهان‌ها پدیدار می‌شوند و به بزرگسالان حمله می‌کنند؛ داست (Dust) یا همان غبار، یعنی ذرات آگاهی و تجربه را می‌مکند و انسان را به پوسته‌ای زنده اما بی‌روح بدل می‌کنند. پولمن در مصاحبه‌هایش بارها تأکید کرده که اسپکترها استعاره‌ای از افسردگی، یأس و نیز پیامدی از سرکوب فکری و تعصب‌اند. در جهان او، این موجودات صرفاً هیولا نیستند؛ نشانه‌ی بحرانی فلسفی و الهیاتی‌اند.

تجسم فیزیکی دمنتورها در هری پاتر و زندانی آزکابان

دو سال بعد، رولینگ (J.K. Rowling) در زندانی آزکابان (1999) دمنتورها را وارد جهان جادوگری کرد. آن‌ها نیز خاطرات خوش را می‌بلعند، شادی را خاموش می‌کنند و در نهایت با بوسه دمنتور (Dementor’s Kiss) روح را به‌طور کامل می‌مکند. رولینگ صراحتاً گفته است که دمنتورها بازتاب تجربه‌ی شخصی او از افسردگی‌اند؛ نه اندوه ساده، بلکه فقدان کامل توانایی احساس شادی. همین تصریح، آن‌ها را از سطح یک ابزار داستانی فراتر می‌برد و به تجسمی عاطفی و زیسته بدل می‌کند.

The dementor hand opening the compartment door in Harry Potter and the Prisoner of Azkaban
نکته‌ی خلاقانه‌تر رولینگ همین‌جاست: پاسخ به دمنتور نه فرار است و نه انکار، بلکه پاترونوس (Patronus) است؛ تجسم نیروی درونی، خاطره‌ی خوش و اراده‌ی زیستن. درامی که در این تقابل شکل می‌گیرد، بر محور انگیزه‌ی زندگی می‌چرخد. هری برای فراخواندن پاترونوس باید به عمیق‌ترین خاطره‌ی امیدبخش خود چنگ بزند. این یعنی تاریکی تنها با یادآوری نور شکست می‌خورد. در سطحی نمادین، رولینگ افسردگی را انکار نمی‌کند؛ آن را به رسمیت می‌شناسد، اما راهی برای مقاومت پیشنهاد می‌دهد. همین عنصر کنش‌مند، دمنتورها را به یکی از ماندگارترین استعاره‌های روان‌شناختی در فانتزی معاصر بدل کرده است.

بیان اسپکترها و دمنتورها از دید کارگردانان

اما اگر از منظر سینمایی نگاه کنیم، تفاوت‌ها برجسته‌تر می‌شوند. در اقتباس تلویزیونی نیروی اهریمنی‌اش از شبکه‌ی HBO، اسپکترها اغلب به شکل توده‌هایی نیمه‌شفاف و مه‌آلود تصویر می‌شوند؛ حضوری آرام، خزنده و غم‌انگیز. حرکت آهسته‌ی آن‌ها و موسیقی وهم‌آلود، بیشتر حس فقدان و خلأ را منتقل می‌کند تا وحشت آنی. آن‌ها مثل سایه‌ای فلسفی‌اند که جهان را از درون می‌خورند.

در مقابل، آلفونسو کوارون (Alfonso Cuarón) در زندانی آزکابان دمنتورها را به کابوسی ملموس و فیزیکی تبدیل کرد. ردای سیاه، حرکت‌های ناگهانی، صدای باد یخ‌زده و مکث‌های سنگین صوتی، تجربه‌ای حسی خلق می‌کند که تماشاگر آن را با پوست و استخوان درک می‌کند. سینما بارها افسردگی را به شکل باران ممتد، قاب‌های تیره یا سکوت‌های طولانی نشان داده است؛ اما رولینگ و کوارون با تبدیل آن به موجودی فعال که به جان شخصیت می‌افتد، استعاره را عینیت بخشیدند. افسردگی دیگر یک حال‌و‌هوا نیست؛ هیولایی است که باید در برابرش ایستاد.

الگویی کهن‌تر از رولینگ و پولمن

از منظر اسطوره‌شناختی نیز هر دو موجود را می‌توان ادامه‌ی کهن‌الگوی «روح‌خوار» دانست؛ از گریم ریپر (Grim Reaper) در فرهنگ غربی گرفته تا نازگول‌ها (Nazgûl) در ارباب حلقه‌ها (The Lord of the Rings). ترس از مکیده‌شدن روح، از دست دادن اراده و فرو رفتن در خلأ، ترسی جهانی و دیرینه است. بنابراین شباهت میان دمنتورها و اسپکترها الزاماً نشانه‌ی کپی‌برداری نیست؛ بلکه می‌تواند بازتاب جریان مشترک اسطوره‌ای در فانتزی مدرن باشد.

در نهایت، اگر پرسش را صریح طرح کنیم، آیا دمنتورها از اسپکترها کپی شده‌اند؟ پاسخ مستند و قاطعی برای چنین ادعایی وجود ندارد. ترتیب زمانی انتشار آثار نشان می‌دهد که اسپکترها زودتر معرفی شده‌اند، اما تفاوت‌های تماتیک، کارکرد روایی و حتی بیان سینمایی آن‌ها، حکایت از دو جهان‌بینی متفاوت دارد. پولمن با اسپکترها به سراغ نقد فلسفی و الهیاتی می‌رود؛ رولینگ با دمنتورها، تجربه‌ی شخصی افسردگی را در بطن داستان رشد و بلوغ قهرمان می‌نشاند.

دلیل ماندگاری این تصاویر هم همین است: آن‌ها به جای ترساندن صرف، با تجربه‌ی زیسته‌ی مخاطب گره می‌خورند. دمنتورها و اسپکترها، هر دو، چهره‌ی داستانیِ بحران‌های روانی‌اند. اما آن‌جا که رولینگ با پاترونوس به امکان بازگشت نور اشاره می‌کند، روایتش رنگی از امید فعال می‌گیرد؛ انگار می‌گوید حتی در سردترین لحظه‌ها، خاطره‌ای، پیوندی یا جرقه‌ای از معنا می‌تواند ما را از بلعیده‌شدن نجات دهد. همین پیوند میان خیال و انگیزه‌ی زیستن است که این هیولاهای مه‌آلود را فراتر از صفحه و پرده، در ذهن مخاطب زنده نگه می‌دارد.

نورا نادری

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید