صفحه اصلی > سریال و خاندان اژدها : مرگ کریستون کول؛ شوالیه‌ای که هیچ آوازی برایش نخواندند

مرگ کریستون کول؛ شوالیه‌ای که هیچ آوازی برایش نخواندند

مرگ شخصیت‌های مهم از همان فصل نخست بازی تاج‌وتخت (Game of Thrones) یکی از ابزارهای اصلی جهان وستروس برای شکستن انتظار مخاطبان بوده است. اعدام ند استارک (Ned Stark) نشان داد که در این دنیا، شرافت و جایگاه اجتماعی تضمینی برای زنده ماندن نیست. مرگ اوبرین مارتل (Oberyn Martell) نیز یادآوری کرد که حتی ماهرترین مبارزان ممکن است در فاصله‌ای کوتاه میان پیروزی و شکست نابود شوند.

خاندان اژدها (House of the Dragon) همین سنت را ادامه می‌دهد، اما مرگ کریستون کول (Criston Cole) را به شکلی متفاوت به تصویر می‌کشد. پایان زندگی او نه یک دوئل باشکوه است، نه صحنه‌ای طولانی برای نمایش مهارت‌های رزمی و نه فرصتی برای رستگاری. کول در چند لحظه و با شلیک تیرهایی پیاپی کشته می‌شود؛ پایانی کوتاه و بی‌رحمانه که دقیقاً برخلاف آرزوی خودش است.

کریستون کول چه مرگی برای خودش می‌خواست؟

اهمیت مرگ کریستون کول زمانی بیشتر می‌شود که گفت‌وگوی او با گوین هایتاور (Gwayne Hightower) را در قسمت پنجم فصل سوم به یاد بیاوریم. کول خودش را یکی از بزرگ‌ترین جنگجویان قلمرو می‌داند و می‌خواهد در میدان نبرد، استوار و آگاهانه بمیرد. او رؤیای مرگی را دارد که بعدها درباره‌اش آواز بخوانند؛ آوازهایی که حتی به گوش ملکه آلیسنت هایتاور (Alicent Hightower) برسند.

این خواسته تنها از غرور یک شوالیه سرچشمه نمی‌گیرد. کول در آن مقطع تقریباً تمام چیزهایی را که برایش اهمیت داشته از دست داده است. رابطه پیچیده‌اش با آلیسنت، جایگاه سیاسی متزلزلش و خاطره تصمیم‌هایی که به گسترش جنگ کمک کرده‌اند، او را به مردی خسته تبدیل کرده‌اند. مرگی باشکوه می‌توانست آخرین فرصت او برای کنترل سرنوشت و تعریف تصویری قهرمانانه از خودش باشد.

اما وستروس این فرصت را نیز از او می‌گیرد.

Ser Criston Cole (actor Fabien Frankel) on a horse on House of the Dragon Season 2.

پایان پادشاه‌ساز در نبرد قصابان

مرگ کول در قسمت ششم فصل سوم و در جریان نبرد قصابان (Butcher’s Ball) اتفاق می‌افتد. او می‌کوشد مخالفانش را به مبارزه‌ای مستقیم بکشاند، اما خبری از دوئل شرافتمندانه نیست. آلیسان بلک الی بلک‌وود (Alysanne “Black Aly” Blackwood) با تیرهای خود او را هدف قرار می‌دهد و زندگی یکی از باتجربه‌ترین جنگجویان وستروس در چند ثانیه به پایان می‌رسد.

این صحنه عامدانه فاقد شکوهی است که کول برای مرگش تصور می‌کرد. موسیقی حماسی، نبرد تن‌به‌تن طولانی و سخنرانی پایانی در کار نیست. حتی فرصت چندانی برای نمایش واکنش دیگران به مرگ او وجود ندارد. روایت خیلی زود از پیکر کول عبور می‌کند؛ همان‌گونه که جنگ از کنار سربازان بی‌شمار دیگری گذشته است.

این تضاد، مهم‌ترین بخش پایان شخصیت اوست. کریستون کول دوست داشت در قامت شوالیه‌ای افسانه‌ای بمیرد و نامش وارد ترانه‌ها شود، اما مرگش نه افتخاری برای او به همراه می‌آورد و نه آوازی که آلیسنت آن را بشنود. چیزی که باقی می‌ماند، نه تصویر یک قهرمان، بلکه خاطره مردی است که تصمیم‌هایش به شعله‌ورتر شدن رقص اژدهایان (Dance of the Dragons) کمک کرد.

تفاوت مرگ کول در سریال و کتاب آتش و خون

مرگ کریستون کول در کتاب آتش و خون (Fire & Blood) نیز در جریان نبرد قصابان اتفاق می‌افتد، اما جزئیات آن با سریال تفاوت دارد. در روایت کتاب، کول پیشنهاد می‌کند به‌تنهایی با سه نفر از فرماندهان دشمن مبارزه کند. مخالفانش این پیشنهاد را نمی‌پذیرند و رد راب ریورز (Red Robb Rivers) همراه با کماندارانش او را از پای درمی‌آورد.

پس از مرگ کول، پیت لانگ‌لیف شیرکش (Pate of Longleaf, the Lionslayer) تأکید می‌کند که هیچ آوازی درباره مرگ شجاعانه پادشاه‌ساز ساخته نخواهد شد؛ زیرا هزاران نفر در نتیجه اقدامات و تصمیم‌های او جان باخته‌اند. سریال این جمله مشهور را حذف کرده و جزئیات صحنه را تغییر داده است، اما معنای اصلی آن را حفظ می‌کند.

در واقع، حذف این دیالوگ باعث شده مرگ کول حتی سردتر به نظر برسد. در کتاب، دشمنان دست‌کم لحظه‌ای درباره او و میراثش صحبت می‌کنند، اما در سریال خود صحنه پیام را منتقل می‌کند: کول آن‌قدر که در ذهن خودش اهمیت داشت، در برابر ابعاد جنگ بزرگ و فرساینده نیست.

مرگی بدون رستگاری و انتقام نمایشی

کریستون کول در طول سریال به یکی از منفورترین و در عین حال پیچیده‌ترین شخصیت‌ها تبدیل شد. کینه او نسبت به رینیرا تارگرین (Rhaenyra Targaryen)، همراهی‌اش با جناح سبزها و نقش مؤثرش در گسترش جنگ، باعث شد بسیاری از مخاطبان منتظر مجازاتی بزرگ و دردناک برای او باشند.

خاندان اژدها چنین رضایتی را به مخاطب نمی‌دهد. مرگ کول نه به یک انتقام طولانی تبدیل می‌شود و نه فرصتی در اختیار او می‌گذارد تا با عملی قهرمانانه اشتباهات گذشته را جبران کند. او به همان اندازه ناگهانی می‌میرد که بسیاری از سربازان عادی در جنگ کشته می‌شوند.

فابیان فرانکل (Fabien Frankel) نیز در لحظات پایانی شخصیت، بیشتر از ترس آشکار، نوعی خستگی و پذیرش را به نمایش می‌گذارد. کول ظاهراً می‌داند که از این میدان زنده بیرون نخواهد رفت، اما هنوز امیدوار است نحوه مرگش را خودش انتخاب کند. تیرهای بلک الی آخرین اختیار را هم از او می‌گیرند.

ادامه سنت وستروس با لحنی ضدقهرمانانه

مرگ کول را نباید صرفاً نشانه فاصله گرفتن خاندان اژدها از بازی تاج‌وتخت دانست. سریال اصلی نیز بارها شخصیت‌هایش را از مرگ‌های باشکوه محروم کرده بود. تفاوت اصلی در شیوه اجرای این صحنه است. اینجا مرگ بیش از آنکه برای شوکه کردن مخاطب طراحی شده باشد، توهم شوالیه‌گری و افتخار در میدان نبرد را زیر سؤال می‌برد.

در ترانه‌ها، شوالیه‌ها با شمشیر در دست می‌میرند و نامشان برای نسل‌های بعد باقی می‌ماند. در واقعیت جنگ، حتی فرمانده‌ای مانند کریستون کول ممکن است پیش از آغاز مبارزه هدف تیر قرار بگیرد و کشته شود. این نگاه با مضمون اصلی رقص اژدهایان هماهنگ است: جنگ داخلی تارگرین‌ها قصه‌ای درباره قهرمانان پیروز نیست، بلکه روایت خانواده‌ای است که قدرت، غرور و انتقام آن را از درون نابود می‌کند.

میراثی که کول نمی‌توانست انتخاب کند

کریستون کول می‌خواست تاریخ او را به‌عنوان جنگجویی بزرگ به یاد بیاورد، اما تاریخ وستروس بیش از هر چیز لقب پادشاه‌ساز (Kingmaker) را برایش حفظ کرد؛ لقبی که هم نشانه نفوذ سیاسی اوست و هم یادآور مسئولیتش در بحرانی که جان هزاران نفر را گرفت.

به همین دلیل، مرگ او صرفاً پایان زندگی یک شخصیت منفی نیست. این صحنه نتیجه طبیعی مسیری است که کول از مدت‌ها قبل در آن قدم گذاشته بود. او آرزو داشت با مرگی باشکوه بر اشتباهات و شکست‌هایش سایه بیندازد، اما جنگ اجازه نداد آخرین فصل زندگی‌اش را مطابق میل خود بنویسد.

هیچ آواز قهرمانانه‌ای برای کریستون کول خوانده نشد و خبر مرگ باشکوهی نیز به گوش آلیسنت نرسید؛ زیرا آن مرگ باشکوه هرگز اتفاق نیفتاد. در پایان، تنها نام پادشاه‌ساز و پیامد تصمیم‌هایش باقی ماند؛ میراثی تلخ که از هر ترانه‌ای ماندگارتر است.

رادین کاظمی

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید