جهان بازی تاجوتخت مدتهاست از قاب تلویزیون فراتر رفته و حالا به شکل جدی وارد قلمرو صحنه شده است. نمایش بازی تاجوتخت: پادشاه دیوانه (Game of Thrones: The Mad King) قرار است از ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ در تئاتر رویال شکسپیر (Royal Shakespeare Theatre) روی صحنه برود؛ اجرایی که بهجای تکیه بر هیاهوی جلوههای ویژه و مقیاس عظیم سریال، روی یک چیز حساب باز میکند: بازیگری زنده، ریتم دراماتیک و بازآفرینی تاریخ در لحظه.
هسته داستان این نمایش به تورنمنت هارنهال (Tournament at Harrenhal) برمیگردد؛ همان رویداد افسانهای که سالها پیش از آغاز خط زمانی سریال، مثل یک جرقه در انبار باروت عمل کرد و زمینه را برای شورش رابرت (Robert’s Rebellion) مهیا ساخت. اینجا دیگر با روایت خطی یک ماجراجویی فانتزی طرف نیستیم؛ با یک تماشاخانه تاریخی طرفیم که در آن نگاهها، انتخابها و اشتباههای بزرگ، از نزدیک دیده میشوند.
از نظر دراماتیک، هارنهال یک لوکیشن طلایی برای تئاتر است. همهچیز در یک نقطه جمع میشود: جاهطلبی خاندانها، رقابتهای ظریف، نمایش قدرت، و لحظههایی که ممکن است در تاریخ رسمی فقط یک جمله باشند اما روی صحنه تبدیل به یک سکوت سنگین یا یک مکث ویرانگر شوند. حضور چهرههایی مثل شاه ایریس تارگرین دوم، پادشاه دیوانه (Aerys II Targaryen, the Mad King)، شاهزاده ریگار تارگرین (Rhaegar Targaryen)، ند استارک (Eddard “Ned” Stark)، لیانا استارک (Lyanna Stark)، تایوین لنیستر (Tywin Lannister)، سرسی لنیستر (Cersei Lannister)، جیمی لنیستر (Jaime Lannister) و رابرت باراتیون (Robert Baratheon) هم از این نظر مهم است که تئاتر میتواند این آدمها را نه بهعنوان اسطورههای دور، بلکه بهعنوان انسانهای حاضر در یک اتاق نشان دهد.
نکته جذاب درباره این اقتباس آن است که برخلاف روایتهای تلویزیونی که معمولاً با صحنههای بزرگ و کاتهای سریع ریتم میگیرند، تئاتر مجبور است انگیزهها را با دیالوگ و بازی بدن و میزانسن بسازد. یعنی قدرت واقعی نمایش احتمالاً در لحظههایی است که سریالها کمتر فرصت مکث دارند: شک در یک نگاه، سیاست در یک جمله، یا ترس در یک لبخند کنترلشده. به همین دلیل پادشاه دیوانه (The Mad King) اگر درست اجرا شود، میتواند بیش از یک پیشدرآمد باشد و به یک تفسیر تازه از تاریخ وستروس تبدیل شود.
این نمایش از ۱۷ مرداد تا ۱۴ شهریور اجرا خواهد شد و نمایشنامه آن را دانکن مکمیلان (Duncan Macmillan) اقتباس کرده است. در مسیر روایت، با نسخه جوانتر جیمی لنیستر پیش از پیوستن به گارد پادشاه (Kingsguard) روبهرو میشویم و رابرت باراتیون را پیش از آنکه شورش شکل بگیرد، در وضعیت انسانیتر و خامتری میبینیم؛ زمانی که هنوز آینده قطعی نشده و تاریخ، بیشتر شبیه مجموعهای از انتخابهای قابلتغییر است.
و یک نکته مهم برای مخاطبان امروز: این اجرا از لحاظ جایگاه زمانی و روایی، میتواند نقش یک پل را بازی کند. اگر شوالیه هفت پادشاهی (A Knight of the Seven Kingdoms) قرار است بخشی از گذشته وستروس را با لحن و مقیاس متفاوت نشان بدهد و بازی تاجوتخت پیامدهای نهایی فروپاشیها و جنگها را روایت میکند، پادشاه دیوانه دقیقاً همان منطقه میانی است؛ جایی که بذرها کاشته میشوند و هنوز کسی مطمئن نیست طوفان از کدام سمت میآید. به بیان دیگر، این نمایش میتواند فاصله بین شوالیه هفت پادشاهی و بازی تاجوتخت را از نظر حس تاریخی و زنجیره علتومعلول پر کند.
اگر این پروژه موفق شود، شاید مهمترین دستاوردش نه بازگو کردن چند نام آشنا، بلکه یادآوری یک حقیقت باشد: در وستروس، تاریخ قبل از آنکه روی کاغذ ثبت شود، اول روی صحنه زندگی آدمها اتفاق میافتد.


