صفحه اصلی > کامیک و ابر قهرمان‌های مارول : بازگشت مارول به خیابان‌ها؛ قهرمانان کوچک برای داستان‌های بزرگ

بازگشت مارول به خیابان‌ها؛ قهرمانان کوچک برای داستان‌های بزرگ

در سال‌های اخیر، دنیای مارول (Marvel) بیش از هر زمان دیگری درگیر داستان‌های عظیم، تهدیدهای کیهانی و ماجراهای چندجهانی بوده است؛ داستان‌هایی که مقیاس آن‌ها گاهی از یک شهر و حتی یک جهان فراتر می‌رود. با این حال، شاید یکی از بهترین مسیرها برای آینده مارول نه در گوشه دیگری از مولتی‌ورس، بلکه درست در خیابان‌های نیویورک و میان قهرمانانی باشد که مشکلاتشان بسیار زمینی‌تر است.

قهرمانان سطح خیابانی همیشه بخش مهمی از هویت مارول بوده‌اند. شخصیت‌هایی مانند دردویل (Daredevil)، مون نایت (Moon Knight) و جسیکا جونز (Jessica Jones) به جای نجات جهان از نابودی، اغلب با جرم و جنایت شهری، فساد، خشونت و بحران‌های شخصی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. همین ویژگی می‌تواند آن‌ها را به یکی از مهم‌ترین مهره‌های مارول برای سال‌های آینده تبدیل کند.

چرا بازگشت به خیابان‌ها برای مارول اهمیت دارد؟

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های داستان‌های خیابانی مارول، مقیاس انسانی آن‌هاست. برخلاف روایت‌های کیهانی (Cosmic Stories) یا داستان‌های چندجهانی (Multiverse Stories)، در این آثار معمولاً خبری از نابودی جهان یا فروپاشی واقعیت نیست. مسئله می‌تواند نجات یک محله، پیدا کردن یک فرد گمشده، مقابله با یک شبکه جنایی یا حتی تلاش یک قهرمان برای حفظ زندگی شخصی خودش باشد.

همین مقیاس کوچک‌تر به نویسندگان اجازه می‌دهد توجه بیشتری به شخصیت‌پردازی داشته باشند. دردویل فقط یک مبارز نقاب‌دار نیست؛ مت مرداک (Matt Murdock) وکیلی است که دائماً میان باورهای اخلاقی، احساس گناه و میل به اجرای عدالت گرفتار می‌شود. جسیکا جونز فقط یک زن دارای قدرت‌های فراانسانی نیست؛ او کارآگاهی خصوصی است که گذشته و آسیب‌های روانی‌اش بر تصمیمات روزمره او سایه انداخته‌اند. مون نایت نیز در کنار عناصر اسطوره‌ای و فراطبیعی داستانش، شخصیتی است که هویت و وضعیت روانی او بخش مهمی از روایت را تشکیل می‌دهد.

این همان چیزی است که داستان‌های خیابانی را از بسیاری از رویدادهای عظیم ابرقهرمانی متمایز می‌کند: در اینجا خود شخصیت‌ها به اندازه دشمنی که با آن مبارزه می‌کنند اهمیت دارند.

از طرف دیگر، چنین داستان‌هایی برای اقتباس تلویزیونی نیز ظرفیت زیادی دارند. مجموعه‌هایی مانند «دردویل» (Daredevil) نشان دادند که یک داستان ابرقهرمانی برای تأثیرگذار بودن لزوماً به نبردی عظیم در مقیاس جهانی احتیاج ندارد. کوچه‌های تاریک، پرونده‌های جنایی، فساد سازمان‌یافته و روابط پیچیده میان شخصیت‌ها می‌توانند به همان اندازه جذاب باشند.

دردویل؛ چهره اصلی مارول خیابانی

اگر قرار باشد تنها یک شخصیت را نماد داستان‌های خیابانی مارول بدانیم، احتمالاً دردویل بهترین انتخاب است.

مت مرداک سال‌هاست میان دو جهان متفاوت زندگی می‌کند. در طول روز، او وکیلی است که تلاش می‌کند از مسیر قانون عدالت را برقرار کند و شب‌ها، در قالب دردویل، همان عدالت را با روش‌هایی کاملاً متفاوت دنبال می‌کند.

Daredevil fight for New York

همین تضاد، هسته بسیاری از بهترین داستان‌های این شخصیت را تشکیل داده است. دشمنان دردویل نیز معمولاً ارتباط نزدیکی با فضای شهری و جنایی دارند؛ از کینگ‌پین (Kingpin) گرفته تا گروه‌های تبهکاری که کنترل بخش‌هایی از نیویورک را در اختیار دارند.

یکی از مشهورترین داستان‌های این شخصیت، «دوباره متولد شدن» (Born Again) است؛ داستانی که بیش از آنکه درباره قدرت‌های فوق‌العاده باشد، درباره فروپاشی زندگی مت مرداک و تلاش او برای دوباره ساختن خودش است. چنین روایت‌هایی نشان می‌دهند چرا دردویل حتی بدون تهدیدهای کیهانی می‌تواند یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های مارول باقی بماند.

مون نایت؛ مرز میان خیابان و ماوراءطبیعه

مون نایت نمونه متفاوت‌تری از یک قهرمان خیابانی است. داستان‌های او در مرز میان جرم و جنایت شهری، روان‌شناسی و عناصر ماوراءطبیعی حرکت می‌کنند.

مارک اسپکتور (Marc Spector) شخصیتی است که رابطه‌اش با خدای مصری خونشو (Khonshu) تنها بخشی از پیچیدگی‌های زندگی او را تشکیل می‌دهد. مسئله هویت و وضعیت روانی او نیز در بسیاری از دوره‌های کمیک نقشی اساسی داشته است.

مجموعه‌هایی مانند «انتقام مون نایت» (Vengeance of the Moon Knight) نیز تلاش کرده‌اند همین ترکیب را حفظ کنند؛ داستان‌هایی که در آن‌ها عناصر فراطبیعی وجود دارند، اما فضای شهری و شخصیت‌محور همچنان بخش مهمی از هویت اثر است.

به همین دلیل مون نایت می‌تواند پلی میان دو بخش متفاوت دنیای مارول باشد: قهرمانان خیابانی و بخش ماوراءطبیعی (Supernatural) این جهان.

جسیکا جونز؛ ابرقهرمانی از زاویه‌ای متفاوت

جسیکا جونز یکی دیگر از شخصیت‌هایی است که ظرفیت داستان‌های خیابانی مارول را به‌خوبی نشان می‌دهد. برخلاف بسیاری از ابرقهرمانان کلاسیک، فعالیت اصلی او همیشه پوشیدن لباس مخصوص و گشت‌زنی شبانه در شهر نیست.

او یک کارآگاه خصوصی (Private Investigator) است.

همین ویژگی باعث شده داستان‌های جسیکا جونز بتوانند ساختاری نزدیک‌تر به آثار جنایی و نئو-نوآر (Neo-Noir) پیدا کنند. پرونده‌های شخصی، روابط پیچیده، آسیب‌های روانی و جنبه‌های تاریک زندگی شهری، بخش مهمی از جهان این شخصیت را تشکیل می‌دهند.

جسیکا نمونه خوبی از این حقیقت است که مارول برای ساخت داستان‌های جذاب الزاماً به یک نبرد عظیم ابرقهرمانی احتیاج ندارد. گاهی یک پرونده کوچک و شخصی می‌تواند زمینه‌ای برای روایتی بسیار عمیق‌تر فراهم کند.

شخصیت‌هایی که می‌توانند فرصت بیشتری پیدا کنند

تمرکز بیشتر بر بخش خیابانی مارول می‌تواند فرصتی برای بازگرداندن یا برجسته کردن شخصیت‌هایی باشد که معمولاً در سایه قهرمانان بزرگ‌تر قرار گرفته‌اند.

دختران اژدها (Daughters of the Dragon)، متشکل از کالین وینگ (Colleen Wing) و میستی نایت (Misty Knight)، از واضح‌ترین گزینه‌ها هستند. این دو شخصیت ارتباط نزدیکی با فضای جنایی و هنرهای رزمی مارول دارند و می‌توانند در داستان‌هایی مستقل یا در کنار شخصیت‌هایی مانند دردویل و آیرون فیست (Iron Fist) حضور پررنگ‌تری داشته باشند.

بلک کت (Black Cat) نیز یکی دیگر از گزینه‌های مهم است. فلیشیا هاردی (Felicia Hardy) با پیشینه دزدی و رابطه پیچیده‌اش با مرد عنکبوتی (Spider-Man)، ظرفیت زیادی برای داستان‌های جنایی مستقل دارد.

نایت نرس (Night Nurse) نیز شخصیتی است که می‌تواند از زاویه‌ای متفاوت به زندگی ابرقهرمانان نگاه کند؛ کسی که به جای حضور در مرکز مبارزه، با پیامدهای جسمی و انسانی آن روبه‌رو می‌شود.

Two Moon Knights, one white and one black, face off against each other

مارول برای استفاده از چنین شخصیت‌هایی حتی نیازی به ساخت رویدادهای بزرگ ندارد. مینی‌سری‌ها (Miniseries)، کراس‌اوورهای محدود (Limited Crossovers) و مجموعه‌های مستقل می‌توانند فرصت مناسبی برای آزمایش شخصیت‌ها و ایده‌های تازه باشند.

آیا مارول باید از داستان‌های بزرگ فاصله بگیرد؟

تمرکز روی قهرمانان خیابانی لزوماً به معنای کنار گذاشتن داستان‌های کیهانی یا چندجهانی نیست. این بخش‌ها سال‌هاست جزئی جدایی‌ناپذیر از جهان مارول هستند و شخصیت‌هایی مانند ثور (Thor)، دکتر استرنج (Doctor Strange) و نگهبانان کهکشان (Guardians of the Galaxy) بدون آن‌ها معنای چندانی ندارند.

مسئله بیشتر به ایجاد تعادل مربوط می‌شود.

وقتی هر داستان با تهدیدی بزرگ‌تر از داستان قبلی همراه باشد، بالا بردن مداوم مقیاس خطر می‌تواند تأثیر خود را از دست بدهد. اما یک داستان کوچک درباره نجات چند نفر یا مبارزه برای کنترل یک محله می‌تواند دوباره حس خطر را واقعی کند؛ زیرا پیامدهای آن برای شخصیت‌ها ملموس‌تر است.

مارول در بهترین دوره‌های خود همیشه ترکیبی از هر دو جهان بوده است: در یک گوشه انتقام‌جویان (Avengers) برای نجات دنیا می‌جنگند و چند خیابان آن‌طرف‌تر، دردویل تلاش می‌کند جلوی یک باند تبهکار را بگیرد.

همین همزیستی است که جهان مارول را زنده و متنوع نگه می‌دارد.

آینده مارول شاید دوباره از خیابان‌ها آغاز شود

بعد از سال‌ها تمرکز گسترده بر جهان‌های موازی، تهدیدهای کیهانی و رویدادهای عظیم، بازگشت به داستان‌های کوچک‌تر می‌تواند فرصتی برای بازیابی یکی از مهم‌ترین نقاط قوت مارول باشد: شخصیت‌هایی که پیش از آنکه ابرقهرمان باشند، انسان‌اند.

دردویل، مون نایت، جسیکا جونز و بسیاری از شخصیت‌های کمتر دیده‌شده این جهان برای جذاب بودن نیازی به نجات مولتی‌ورس ندارند. کافی است با مشکلاتی روبه‌رو شوند که برای خودشان واقعی، شخصی و مهم هستند.

شاید آینده مارول نه در سیاره‌ای دورافتاده و نه در جهان موازی دیگری، بلکه جایی بسیار آشناتر رقم بخورد؛ پشت پنجره آپارتمانی در نیویورک، در دفتر یک کارآگاه خصوصی یا در یکی از کوچه‌هایی که دردویل شب‌ها در آن پرسه می‌زند.

گاهی برای نجات یک دنیای ابرقهرمانی، لازم نیست دوباره تمام جهان را نجات داد.

سامان مرادی

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید