هشدار: این مقاله شامل اسپویل قسمت چهارم فصل سوم خاندان اژدها و بخشهایی از کتاب آتش و خون است.
تا پیش از آغاز فصل سوم، کمتر کسی تصور میکرد نام اورموند هایتاور (Ormund Hightower) به یکی از مهمترین شخصیتهای خاندان اژدها (House of the Dragon) تبدیل شود. در کتاب آتش و خون (Fire & Blood)، او فرمانده سپاه خاندان هایتاور است؛ شخصیتی که بیشتر نقشی نظامی دارد و هرگز به اندازه شخصیتهایی مانند ایموند تارگرین (Aemond Targaryen) یا کریستون کول (Criston Cole) در مرکز روایت قرار نمیگیرد. اما اقتباس HBO مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. اکنون اورموند نهتنها فرمانده ارتش سبزها، بلکه مغز متفکر بخش بزرگی از جنگ و شاید اصلیترین آنتاگونیست فصل سوم به شمار میرود.
تامبلتون؛ شهری که همهچیز را تغییر داد
از قسمت سوم فصل، اورموند با تصرف تامبلتون (Tumbleton) نشان میدهد که برخلاف بسیاری از فرماندهان وستروس، تنها به پیروزی در میدان نبرد فکر نمیکند. تامبلتون شهری در منطقه ریچ (Reach) است که به دلیل قرار گرفتن در یکی از مهمترین مسیرهای ارتباطی جنوب وستروس، ارزش استراتژیک بالایی دارد. کنترل این شهر به معنای تسلط بر مسیرهای تدارکاتی و ایجاد فشار مستقیم بر نیروهای رینیرا است.
در کتاب، اهمیت تامبلتون بیشتر در جریان نبردهای پایانی رقص اژدها آشکار میشود، اما سریال با جلو انداختن تصرف آن، از همان ابتدای فصل سوم این شهر را به یکی از مهمترین نقاط درگیری تبدیل کرده است. این تغییر باعث میشود مخاطب از همان ابتدا متوجه شود که اورموند صرفاً یک فرمانده نظامی نیست؛ او با برنامهریزی و محاسبه، در حال تغییر موازنه قدرت در وستروس است.

عدالت یا ابزاری برای قدرت؟
قسمت چهارم، لایهای تازه از شخصیت اورموند را آشکار میکند. در نگاه اول، او با مجازات یکی از سربازانش که مرتکب تجاوز شده، تصویری از یک فرمانده قانونمدار ارائه میدهد؛ کسی که حاضر نیست حتی نیروهای خودش از مجازات فرار کنند.
اما خیلی زود مشخص میشود این عدالت، بیش از آنکه از اصول اخلاقی سرچشمه بگیرد، بخشی از یک نمایش سیاسی است. اورموند با استفاده از همین تصویر، اعتماد مردم را به دست میآورد و در پشت پرده، بازی بسیار بزرگتری را پیش میبرد. او با ربودن لئو و وادار کردن دیرون تارگرین (Daeron Targaryen) به کشتن او، شاهزاده جوان را وارد مسیری میکند که دیگر راه بازگشتی از آن وجود ندارد.
این تصمیم نه یک ضرورت نظامی، بلکه تلاشی برای شکستن شخصیت دیرون و تبدیل او به فرمانروایی مطیع است؛ کسی که بتواند در آینده تاج را بر سر بگذارد، اما قدرت واقعی در اختیار اورموند باقی بماند.
رابطه اورموند و دیرون؛ بزرگترین تغییر اقتباس
یکی از مهمترین تفاوتهای فصل سوم با کتاب، نحوه پرداخت رابطه اورموند و دیرون است.
در کتاب آتش و خون، دیرون سالها در اولدتاون (Oldtown) زندگی میکند و به عنوان شاگرد اورموند آموزش میبیند، اما هرگز اشارهای نمیشود که اورموند قصد داشته از او یک پادشاه دستنشانده بسازد.
سریال این رابطه را کاملاً بازنویسی کرده است. اورموند نهتنها نقش مربی دیرون را بر عهده دارد، بلکه او را مناسبترین گزینه برای آینده خاندان سبزها میداند. برخلاف اگان دوم (Aegon II Targaryen) که غیرقابل اعتماد است و ایموند که بیش از حد جنگطلب و غیرقابل کنترل به نظر میرسد، دیرون جوانی است که زیر نفوذ مستقیم خاندان هایتاور رشد کرده و به همین دلیل میتواند پادشاهی باشد که قدرت واقعی را در اختیار مشاورانش قرار دهد.
همین تغییر، شخصیت اورموند را از یک فرمانده نظامی به بازیگری سیاسی تبدیل میکند که برای آینده وستروس نقشهای بلندمدت در سر دارد.

اورموند؛ تایوین لنیستر یا رمزی بولتون؟
یکی از مقایسههایی که بسیاری از مخاطبان پس از پخش قسمت چهارم مطرح کردهاند، شباهت اورموند به تایوین لنیستر (Tywin Lannister) و رمزی بولتون (Ramsay Bolton) است.
او مانند تایوین، با صبر، محاسبه و برنامهریزی حرکت میکند و به جای واکنشهای احساسی، همیشه چند قدم جلوتر از رقبایش فکر میکند. در عین حال، برای رسیدن به هدف، از نمایش خشونت و ایجاد ترس نیز ابایی ندارد؛ ویژگیای که یادآور رمزی بولتون است.
با این حال، اورموند صرفاً ترکیبی از این دو شخصیت نیست. انگیزه اصلی او نه لذت بردن از خشونت، بلکه تثبیت قدرت خاندان هایتاور است. او باور دارد که خاندانش باید کنترل واقعی تاجوتخت را در اختیار داشته باشد و دیرون بهترین ابزار برای تحقق این هدف است.

تفاوت اورموند در کتاب و سریال
شاید بتوان گفت هیچ شخصیتی در فصل سوم خاندان اژدها به اندازه اورموند هایتاور نسبت به منبع اصلی دچار تغییر نشده است.
در کتاب، او فرماندهای مهم اما نسبتاً کمحضور است که بیشتر در حاشیه نبردهای رقص اژدها دیده میشود و پیش از نخستین نبرد تامبلتون نیز کشته میشود. اما سریال او را به یکی از ستونهای اصلی روایت تبدیل کرده و بسیاری از تنشهای سیاسی جبهه سبزها را بر دوش او گذاشته است.
این تصمیم، تا حد زیادی به دلیل غیبت یا حضور محدود شخصیتهایی مانند اگان دوم و آیموند در بخشهایی از داستان گرفته شده و باعث شده اورموند به مهمترین نیروی محرک جبهه سبزها تبدیل شود.
خاندان اژدها با بازنویسی شخصیت اورموند هایتاور، یکی از بزرگترین تغییرات خود نسبت به کتاب آتش و خون را رقم زده است. شخصیتی که در منبع اصلی بیشتر یک فرمانده نظامی بود، حالا به سیاستمداری زیرک، حسابگر و خطرناک تبدیل شده که تلاش میکند آینده خاندان هایتاور را از طریق کنترل دیرون تارگرین رقم بزند.
تصرف تامبلتون، استفاده ابزاری از عدالت، دستکاری روانی دیرون و نگاه بلندمدت او به قدرت، همگی نشان میدهند که اورموند تنها یک دشمن جدید برای رینیرا نیست؛ بلکه نماینده نسلی از سیاستمداران وستروس است که معتقدند برای رسیدن به قدرت، هر وسیلهای مشروع است. اگر سریال این مسیر را تا پایان فصل حفظ کند، اورموند هایتاور میتواند به یکی از ماندگارترین آنتاگونیستهای دنیای بازی تاج و تخت (Game of Thrones) و خاندان اژدها تبدیل شود.


