همه ما میدانیم انیمه سینمایی شهر اشباح (Spirited Away) چقدر پر از رمز و راز، شخصیتهای چندلایه و نمادپردازیهای ظریف است. اما یکی از بزرگترین معماهای این فیلم، همیشه شخصیت بیچهرهی کائوناشی (Kaonashi) بوده؛ موجودی ساکت، مرموز و در ظاهر قدرتمند که با دادن آن چیزی که فکر میکند خواسته واقعی دیگران است، آنها را وسوسه میکند و به خود وابسته نگه میدارد.
حالا هایائو میازاکی (Hayao Miyazaki)، خالق استودیو گیبلی (Studio Ghibli) و کارگردان این شاهکار، در تازهترین توضیحش درباره این شخصیت، نگاه دقیقتری به ماهیت نو فیس ارائه داده و نشان داده این ایده از یک فهم عمیق درباره طبیعت انسان شکل گرفته است. حال

کائوناشی یا نو فیس، نماد آدمهای «وابسته» است
میازاکی وقتی درباره کائوناشی، یا همان نو فیس صحبت میکند، خیلی مستقیم میگوید:
او نماینده آدمهایی است که میخواهند به کسی بچسبند اما هیچ حس هویتی برای خودشان ندارند.
این «چسبندگی»، دقیقاً همان رفتاری است که بیچهره در طول فیلم از خودش نشان میدهد. او تلاش میکند با پول، طلا و هدیههای مادی، دل دیگران را به دست بیاورد و رابطه بسازد؛ رابطهای که در واقع بیشتر یک معامله است تا یک اتصال واقعی.
از نگاه میازاکی، چنین آدمهایی در زندگی روزمره زیاد دیده میشوند، کسانی که از نبود هویت شخصی رنج میبرند و برای پر کردن خلأ درونیشان، به دیگران آویزان میشوند؛ نه از سر عشق واقعی، بلکه از سر ترس، تنهایی و بیریشگی.
نو فیس در داستان شهر اشباح چطور شکل میگیرد؟
شهر اشباح بعد از موفقیت پرنسس مونونوکه (Princess Mononoke) ساخته شد و اینبار بهجای تمرکز بر جنگ و طبیعت، وارد دنیایی میشود که پر از ارواح، خدایان و موجودات عجیبوغریب است؛ جهانی که یک دختر دهساله به نام چیهیرو اوگینو (Chihiro Ogino) باید در آن زنده بماند.
وقتی خانواده چیهیرو وارد مکانی میشوند که شبیه یک پارک تفریحی متروکه است، والدینش با پرخوری و طمع به خوک تبدیل میشوند و چیهیرو مجبور میشود برای نجات آنها در حمام عمومی متعلق به جادوگر قدرتمندی به نام یوبابا (Yubaba) کار کند.
و درست در همین مسیر است که نو فیس برای اولین بار ظاهر میشود، روی پلی که به حمام عمومی میرسد. در ابتدا فقط ایستاده و نگاه میکند؛ موجودی که انگار بیشتر از هر چیز، دنبال «جایی برای تعلق داشتن» است.

طلا، وسوسه و انفجار سیریناپذیری
اما وقتی بیچهره وارد حمام میشود، محیط حمام و کارگرهای طمعکار روی او اثر میگذارند. او متوجه میشود که در این دنیا، یک راه ساده برای خریدن توجه وجود دارد: پول. پس طلا میدهد، هدیه میدهد و ناگهان میبیند همه دورش جمع شدهاند. اینجاست که بیچهره از موجودی خنثی و خاموش، تبدیل میشود به چیزی بزرگتر و خطرناکتر.
او با جذب خواستههای دیگران، بیشتر و بیشتر میخورد، چاقتر میشود، خشنتر میشود، و در نهایت به یک موجود سیریناپذیر تبدیل میشود که نه فقط از «گرسنگی» بلکه از یک خلأ عاطفی و هویتی، دیوانه میشود.
نبود هویت شخصی، علت اصلی جنون نو فیس است
رفتارهای نو فیس، فقط یک «هیولاشدن» ساده نیست. مسئله این است که او خودش یک شخصیت کامل ندارد. نو فیس فاقد یک «خود» پایدار است؛ یک هویت شخصی (Personal Identity) که بتواند به آن تکیه کند. به همین خاطر، وقتی وارد محیطی میشود که طمع و مصرف و معامله حرف اول را میزند، خودش هم همان را جذب میکند و انعکاس میدهد. نو فیس در واقع آینه محیط است؛ و اینجاست که مفهوم او حتی تلختر میشود، او ذاتاً بد نیست، اما «بیشکل» است و هر چیزی که در اطرافش باشد، او را شکل میدهد. پس برای جلب رابطه، به پول و ظاهر و وسایل مادی تکیه میکند. اما اینها جای عشق و اتصال واقعی را نمیگیرند. نتیجهاش هم روشن است؛ تنهایی شدیدتر میشود، و گرسنگی روانی بیشتر.
زنیبا، چیهیرو و احترام، مسیر نجات بیچهره
خوشبختانه مسیر نو فیس تغییر میکند. وقتی چیهیرو او را از حمام دور میکند و به خانه زنیبا (Zeniba) میبرد، برای اولین بار بیچهره وارد فضایی میشود که در آن رابطه با «پول» ساخته نمیشود؛ بلکه با احترام، کار کردن، و پذیرفته شدن. زنیبا نو فیس را تحسین میکند، به او یک نقش میدهد و یک مکان پایدار برای ماندن. این دقیقاً همان چیزی است که او همیشه دنبالش بوده: تعلق بدون معامله.
این نقطه، پایان رشد شخصیتی نو فیس است؛ جایی که از وابستگی سطحی فاصله میگیرد و کمکم به یک مسیر آرامتر و انسانیتر میرسد.
شهر اشباح، یکی از بزرگترین موفقیتهای تاریخ گیبلی و هایائو میازاکی
درست است که شهر اشباح در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، اما هنوز هم یکی از محبوبترین و موفقترین آثار استودیو گیبلی است. این فیلم با فروش جهانی حدود ۳۹۶ میلیون دلار برای سالها به پرفروشترین اثر تاریخ گیبلی تبدیل شد و جایگاهش را بهعنوان یک کلاسیک جهانی تثبیت کرد.
همچنین این فیلم بارها در کشورهای مختلف از جمله آمریکا دوباره در سینماها اکران شده و محبوبیتی فراتر از ژاپن دارد.
آیا ما هم گاهی بیچهره میشویم؟
توضیح میازاکی درباره کائوناشی، باعث میشود دوباره به شخصیت نو فیس نگاه کنیم، اما اینبار نه به عنوان یک معمای ترسناک، بلکه به عنوان تصویری دقیق از پیچیدگیهای روان انسان. نو فیس نماد انسانی است که هویت ندارد و تلاش میکند با وابستگی، هدیه، یا پول، خلأ درونش را پر کند. اما تا وقتی خودش را پیدا نکند، هیچ رابطهای قرار نیست او را نجات دهد.
و همین سؤال است که شهر اشباح را فراتر از یک اثر سرگرمکننده میکند: آیا ما هم گاهی بیچهره میشویم؟ موجودی که بدون هویت، به دیگران میچسبد تا خودش را فراموش کند؟ شاید همین پرسشهاست که هنر واقعی را میسازد و شهر اشباح یکی از درخشانترین نمونههای آن است.


