اگر از میان تمام کتابهای هری پاتر قرار باشد یکی را انتخاب کنیم که بیش از بقیه شبیه یک کابوس گوتیک باشد، هری پاتر و تالار اسرار (Harry Potter and the Chamber of Secrets) احتمالاً یکی از اولین گزینههاست. صدایی ناشناس از پشت دیوارها شنیده میشود، دانشآموزان یکی پس از دیگری خشک و بیحرکت پیدا میشوند، هیولایی هزارساله زیر مدرسه زندگی میکند و دفتر خاطرات پسری مرده، آرامآرام شروع به پاسخ دادن میکند.
همهچیز کاملاً جادویی به نظر میرسد. اما نکته جذاب اینجاست که بخش قابلتوجهی از عجیبترین عناصر تالار اسرار از خلأ به وجود نیامدهاند. باسیلیسک (Basilisk) قرنها پیش از هری پاتر در نوشتههای باستانی حضور داشته، مندریک (Mandrake) یک گیاه واقعی با گذشتهای عجیب و حتی خطرناک است و پارسلتانگ (Parseltongue) برای فیلمهای هری پاتر صرفاً مجموعهای از «هیس»های تصادفی نبود.
حالا که سریال هری پاتر (Harry Potter) شبکه HBO قرار است فرصت بسیار بیشتری برای اقتباس جزئیات کتابها داشته باشد، فصل دوم میتواند یکی از جالبترین آزمونهای این پروژه باشد: آیا نسخه جدید میتواند آن مرز جذاب میان جادو، طبیعت و وحشت را که تالار اسرار روی آن بنا شده، بهتر از فیلم سینمایی به تصویر بکشد؟
برای فهمیدن اهمیت این موضوع، باید سراغ چهار مورد برویم که احتمالاً بخش بزرگی از هویت فصل دوم را خواهند ساخت.
باسیلیسک؛ هیولای تالار اسرار اختراع جی.کی. رولینگ نیست
مار عظیمی که هری پاتر (Harry Potter) در اعماق تالار اسرار با آن روبهرو میشود، یکی از ترسناکترین موجودات مجموعه است. نگاه مستقیم باسیلیسک قربانی را میکشد، تماس غیرمستقیم با نگاهش باعث سنگشدن میشود و زهر دندانهایش آنقدر مخرب است که بعدها میفهمیم حتی میتواند هورکراکس (Horcrux) را نابود کند.
اما باسیلیسک خیلی قدیمیتر از هاگوارتز است. یکی از مشهورترین توصیفهای تاریخی این موجود به نوشتههای پلینی بزرگ (Pliny the Elder)، طبیعتشناس رومی قرن اول میلادی، بازمیگردد. باسیلیسک در روایتهای قدیمی موجودی مارمانند و فوقالعاده کشنده بود که حضورش به تنهایی میتوانست مرگبار باشد. در طول قرنها نیز افسانه بزرگتر شد و ویژگیهای مختلفی به این «پادشاه مارها» نسبت داده شد.
رولینگ در واقع یک موجود اساطیری قدیمی را برداشت و آن را با قواعد جهان خودش بازطراحی کرد. البته اینجا باید میان افسانه و علم مرز بگذاریم. هیچ ماری در طبیعت وجود ندارد که با نگاهش انسان را بکشد یا قربانی را به سنگ تبدیل کند. اما بخش مربوط به زهر باسیلیسک دستکم یک نقطه اتصال جذاب با دنیای واقعی دارد.
زهر مارهای واقعی میتواند مجموعهای پیچیده از سموم باشد که روی سیستم عصبی، خون، عضلات و بافتهای بدن اثر میگذارند. بعضی نوروتوکسینها انتقال پیام عصبی را مختل میکنند و در موارد شدید میتوانند باعث فلج و نارسایی تنفسی شوند. باسیلیسک رولینگ طبیعتاً نسخهای فانتزی و چندین برابر اغراقشده از چنین خطری است. اما شاید جذابترین ویژگی زهر آن اصلاً کشتن انسانها نباشد.
چرا زهر باسیلیسک میتواند هورکراکس را نابود کند؟
در هری پاتر و تالار اسرار، هری با یکی از دندانهای باسیلیسک دفتر خاطرات تام ریدل (Tom Riddle’s Diary) را سوراخ میکند و آن را از بین میبرد. آن زمان هنوز نمیدانیم چه اتفاق مهمی افتاده است.
سالها بعد مشخص میشود دفتر خاطرات اولین هورکراکس لرد ولدمورت (Lord Voldemort) بوده که در داستان با آن مواجه شدهایم. همچنین میفهمیم زهر باسیلیسک یکی از معدود موادی است که میتواند یک هورکراکس را نابود کند.

منطق جادویی این اتفاق بسیار مهم است. برای از بین بردن هورکراکس کافی نیست ظرف آن کمی آسیب ببیند؛ باید آنقدر تخریب شود که دیگر امکان ترمیم جادویی آن وجود نداشته باشد. زهر باسیلیسک چنین قدرت تخریبیای دارد. بنابراین هری در دوازدهسالگی، بدون اینکه خودش بداند، کاری را انجام میدهد که چند سال بعد به مأموریت اصلی زندگیاش تبدیل خواهد شد: نابودی بخشی از روح ولدمورت.
این یکی از آن جزئیاتی است که فصل دوم سریال میتواند با دانستن پایان داستان، بسیار هوشمندانهتر روی آن تأکید کند.
پارسلتانگ؛ زبانی که برای فیلمها واقعاً طراحی شد
یکی دیگر از عناصر مهم تالار اسرار توانایی هری در صحبت کردن با مارهاست. در جهان هری پاتر به این توانایی پارسلتانگ گفته میشود و کسی که قادر به استفاده از آن باشد پارسلماوث (Parselmouth) نام دارد. هری مدتها نمیداند چرا چنین قابلیتی دارد و تازه بعدها ارتباط آن را با ولدمورت میفهمیم.
اما پشت صحنه فیلمهای هری پاتر اتفاق جالب دیگری افتاد. برای اینکه دیالوگهای مارزبان صرفاً به صداهای تصادفی شبیه نباشند، فرانسیس نولان (Francis Nolan)، زبانشناس و استاد دانشگاه کمبریج، برای نسخه سینمایی روی شکل آوایی پارسلتانگ کار کرد.
طبیعتاً با یک زبان واقعی و تکاملیافته مثل انگلیسی یا فارسی روبهرو نیستیم، اما هدف این بود که صداها ساختار و منطق مشخصی داشته باشند و در عین حال چیزی را تداعی کنند که میتوان تصور کرد از دهان یک مار خارج شود.
و اینجاست که واقعیت حتی جالبتر میشود.
مارهای واقعی اصلاً مثل انسانها ارتباط برقرار نمیکنند. آنها گوش خارجی ندارند و درکشان از محیط شدیداً به ارتعاشات، بو، نشانههای شیمیایی و حرکات بدن وابسته است. زبان دوشاخه معروف مار نیز بیشتر ابزاری برای جمعآوری ذرات شیمیایی محیط است تا وسیلهای برای «صحبت کردن».
پس اگر بخواهیم بیش از اندازه علمی شویم، هری احتمالاً نباید کنار یک مار بنشیند و با آن مکالمهای شبیه گفتوگوی دو انسان داشته باشد. اما جادو دقیقاً از همینجا شروع میشود.
پارسلتانگ قرار نیست زبانشناسی مارها را توضیح دهد؛ قرار است چیزی غیرممکن را به شکلی باورپذیر برای مخاطب ترجمه کند. و برای سریال HBO، طراحی دوباره این زبان میتواند یکی از آن جزئیات کوچکی باشد که تفاوت یک اقتباس معمولی با یک جهان واقعاً زنده را مشخص میکند.
دفتر خاطرات تام ریدل ترسناکتر از چیزی است که در کودکی فهمیدیم
شاید عجیبترین عنصر تالار اسرار نه باسیلیسک باشد و نه صدایی که هری از داخل دیوارها میشنود. بلکه یک دفترچه کوچک سیاه باشد.
دفتر خاطرات تام ریدل در ابتدا تقریباً بیآزار به نظر میرسد. جینی ویزلی (Ginny Weasley) در آن مینویسد و دفتر جوابش را میدهد. چیزی شبیه یک دوست خیالی جادویی. بعد متوجه میشویم این رابطه یکطرفه نیست.
ریدل به حرفهای جینی گوش میدهد، اعتمادش را به دست میآورد، از ترسها و تنهاییاش تغذیه میکند و به مرور کنترل بیشتری بر او پیدا میکند. هرچه جینی ضعیفتر میشود، نسخه جوان تام ریدل واقعیتر و قدرتمندتر میشود. و وقتی سالها بعد مفهوم هورکراکس را میشناسیم، تالار اسرار معنای بسیار تاریکتری پیدا میکند.
این فقط خاطرهای جادویی از ولدمورت نوجوان نیست. بخشی واقعی از روح اوست.

همین مسئله دفتر خاطرات را از بسیاری از اشیای جادویی مجموعه متفاوت میکند. تام ریدل فقط اطلاعات ذخیرهشدهای نیست که مثل یک آرشیو پاسخ سؤالهای هری را بدهد. او شخصیت دارد، فریب میدهد، برنامهریزی میکند و برای بازگشت به جهان واقعی تلاش میکند.
برای اقتباس تلویزیونی، این بخش فرصت فوقالعادهای است. رابطه جینی و دفتر خاطرات در کتاب بسیار مهمتر از چیزی است که زمان محدود فیلم سینمایی اجازه میداد نشان داده شود. یک فصل کامل تلویزیونی میتواند بهتدریج نشان دهد چگونه چیزی که ابتدا برای جینی پناهگاهی امن به نظر میرسد، آرامآرام کنترل زندگی او را به دست میگیرد.
و اگر HBO بخواهد تالار اسرار را کمی ترسناکتر از فیلم سال ۲۰۰۲ بسازد، نیازی به اختراع چیز تازهای ندارد. همهچیز از قبل در کتاب وجود دارد.
مندریک؛ جادوییترین گیاه هاگوارتز واقعاً وجود دارد
شاید عجیبترین بخش این ماجرا این باشد که از میان باسیلیسک، هورکراکس و گیاه جیغکشی که شبیه یک نوزاد کوچک است، مورد آخر بیشترین ارتباط مستقیم را با دنیای واقعی دارد. مندریک یا Mandragora officinarum واقعاً وجود دارد.
این گیاه قرنها با پزشکی، جادو، خرافات و فولکلور پیوند داشته و شکل غیرمعمول ریشههایش که گاهی ظاهری شبیه بدن انسان پیدا میکنند، احتمالاً یکی از دلایل شکلگیری افسانههای فراوان پیرامون آن بوده است.
اما مندریک واقعی فقط ظاهر عجیبی ندارد. این گیاه حاوی آلکالوئیدهای تروپان، از جمله آتروپین و اسکوپولامین است؛ ترکیباتی که روی سیستم عصبی اثر میگذارند و مصرف نامناسب آنها میتواند مسمومیت جدی ایجاد کند و بعد به افسانه معروف جیغ مندریک میرسیم.
در فولکلور اروپایی داستانهایی وجود داشت که هنگام بیرون کشیدن ریشه مندریک از زمین، گیاه جیغی مرگبار میکشد. بعضی روایتها حتی برای برداشت مندریک روشهای عجیب و مفصلی پیشنهاد میکردند تا انسان مجبور نباشد خودش مستقیماً ریشه را از خاک بیرون بکشد.

حالا کلاس گیاهشناسی پروفسور اسپراوت (Professor Sprout) را دوباره به یاد بیاورید. دانشآموزان محافظ گوش میگذارند، مندریکها را از گلدان بیرون میکشند و با موجودات کوچکی مواجه میشوند که شروع به جیغ زدن میکنند.
رولینگ تقریباً یک افسانه چندصدساله را برداشته و آن را تبدیل به کلاس عملی گیاهشناسی هاگوارتز کرده است.
چرا مندریک در تالار اسرار اهمیت بیشتری دارد؟
انتخاب مندریک فقط برای اضافه کردن یک کلاس بامزه به داستان نیست. بعد از حملات باسیلیسک، پروفسور اسپراوت مندریکها را پرورش میدهد تا زمانی که بالغ شدند از آنها برای ساخت معجونی استفاده شود که قربانیان سنگشده را درمان میکند.
از نظر روایی تقارن جالبی شکل میگیرد. هیولایی که ریشه در اسطورههای باستانی دارد قربانیان را از پا درمیآورد و گیاهی که خودش هزاران سال موضوع افسانه و پزشکی سنتی بوده، آنها را نجات میدهد.
تالار اسرار پر از همین برخوردهاست؛ جاهایی که رولینگ تکهای از فولکلور، اسطوره یا تاریخ طبیعی را برمیدارد و قانون تازهای برای جهان جادویی خودش از آن میسازد.
فصل دوم سریال هری پاتر فرصت بزرگی دارد
اینجاست که همه این جزئیات برای سریال جدید اهمیت پیدا میکنند. اقتباس سینمایی هری پاتر و تالار اسرار در سال ۲۰۰۲ با وجود مدتزمان نسبتاً طولانیاش مجبور بود یک رمان کامل را در قالب یک فیلم روایت کند. سریال HBO چنین محدودیتی را به همان شکل ندارد.
این یعنی فرصت بیشتری برای جینی و دفتر خاطرات، ترس تدریجی دانشآموزان از وارث اسلیترین (Heir of Slytherin)، کلاسهای گیاهشناسی، راز پارسلتانگ و مهمتر از همه ساختن باسیلیسکی که حضورش پیش از دیده شدنش احساس شود. در واقع تالار اسرار شاید یکی از فصلهایی باشد که بیشترین سود را از قالب تلویزیونی ببرد.
داستان ذاتاً یک معمای تدریجی است. قربانی جدیدی پیدا میشود، پیام دیگری روی دیوار ظاهر میشود، هری صدایی میشنود که دیگران قادر به شنیدنش نیستند و همزمان رابطه جینی با دفتر خاطرات عمیقتر میشود.
اگر این عناصر فرصت نفس کشیدن داشته باشند، فصل دوم میتواند بیشتر از یک بازسازی پرهزینه از فیلم قدیمی باشد؛ میتواند وجهی از هری پاتر را برجسته کند که گاهی زیر جادو و نوستالژی فراموش میشود:
دنیای جادویی رولینگ فقط از تخیل ساخته نشده؛ زیر بسیاری از عجیبترین موجودات و گیاهانش، ردپای اسطوره، فولکلور و حتی طبیعت واقعی دیده میشود.
باسیلیسک زمانی در نوشتههای طبیعتشناسان باستان زندگی میکرد. مندریک واقعاً از خاک بیرون میآید و واقعاً میتواند خطرناک باشد. پارسلتانگ برای سینما با کمک یک زبانشناس شکل گرفت و دفتر خاطرات تام ریدل یکی از اولین نشانههای مفهومی است که بعدها تمام داستان ولدمورت را تعریف میکند.
جادوی تالار اسرار زمانی جذابتر میشود که متوجه شویم بعضی از ریشههایش اصلاً جادویی نیستند.


