عملکرد ضعیف یک فیلم همیشه به معنای شکست یک دنیای سینمایی نیست؛ موضوعی که طرفداران مارول سالها پیش آن را تجربه کردهاند و حالا دوباره در مورد دنیای سینمایی جدید دیسی (DCU) مطرح شده است.
پس از موفقیت فیلم سوپرمن (Superman) و شروع امیدوارکننده دنیای جدیدی که جیمز گان (James Gunn) و پیتر سفران (Peter Safran) هدایت آن را بر عهده دارند، بسیاری انتظار داشتند دومین فیلم این جهان نیز همان مسیر را ادامه دهد. اما فروش سوپرگرل (Supergirl) کمتر از پیشبینیها بوده و همین موضوع باعث شده برخی آینده DCU را زیر سؤال ببرند.
با این حال، نگاهی به تاریخ دنیای سینمایی مارول (MCU) نشان میدهد که چنین اتفاقی الزاماً نشانه شکست یک فرنچایز نیست.
مارول هم شروعی بدون فراز و نشیب نداشت
وقتی Iron Man در سال ۲۰۰۸ اکران شد، کمتر کسی تصور میکرد این فیلم آغازگر بزرگترین دنیای سینمایی تاریخ باشد. فیلم با استقبال منتقدان و مخاطبان روبهرو شد و فروش قابلتوجهی را تجربه کرد؛ اما تنها چند ماه بعد، فیلم هالک شگفتانگیز (The Incredible Hulk) نتوانست همان موفقیت را تکرار کند.
فیلم با بازی ادوارد نورتون (Edward Norton) در گیشه عملکردی پایینتر از انتظار داشت و بسیاری در آن زمان درباره آینده MCU تردید داشتند. با این وجود، مارول مسیر خود را تغییر نداد. استودیو به توسعه جهان مشترکش ادامه داد، شخصیتهای تازهای را معرفی کرد و در نهایت با اکران انتقامجویان (The Avengers) در سال ۲۰۱۲، تمام آن تردیدها را پشت سر گذاشت.
همین تجربه باعث شده امروز بسیاری معتقد باشند عملکرد یک فیلم، هرچقدر هم ناامیدکننده باشد، نمیتواند به تنهایی سرنوشت یک دنیای سینمایی را مشخص کند.
چرا مقایسه سوپرگرل با اولین فیلم هالک مطرح شده است؟
شباهت این دو فیلم بیشتر به جایگاه آنها در دنیای مشترکشان برمیگردد تا خود شخصیتها.
هر دو پس از فیلم افتتاحیه یک جهان سینمایی جدید اکران شدند؛ فیلمهایی که وظیفه داشتند اعتماد مخاطبان را حفظ کنند و نشان دهند موفقیت اثر اول اتفاقی نبوده است.
در حالی که سوپرمن توانست شروع امیدوارکنندهای برای DCU رقم بزند، سوپرگرل با استقبال ضعیفتر مخاطبان در گیشه روبهرو شد. این موضوع باعث شده برخی آن را معادل فیلم هالک در ابتدای MCU بدانند؛ فیلمی که هرچند به موفقیت بزرگی نرسید، اما مانعی برای رشد مارول در سالهای بعد نشد.

آینده DCU به یک فیلم وابسته نیست
یکی از تفاوتهای مهم دنیای سینمایی امروز با سالهای ابتدایی MCU، برنامهریزی گسترده استودیوها برای چندین پروژه همزمان است.
دیسی از همین حالا پروژههایی مانند Clayface، سریال Lanterns و فیلمهای بعدی این جهان را در دست تولید دارد. علاوه بر این، جیمز گان بارها تأکید کرده که هدف اصلی او، ساخت جهانی منسجم است؛ جهانی که کیفیت هر پروژه مهمتر از سرعت گسترش آن باشد.
به همین دلیل، موفقیت یا شکست DCU بیش از آنکه به عملکرد یک فیلم وابسته باشد، به کیفیت مجموعه آثار آینده بستگی خواهد داشت.

آزمون واقعی هنوز از راه نرسیده است
در تاریخ سینمای ابرقهرمانی، بارها پیش آمده که یک فیلم ضعیف نتوانسته مسیر یک فرنچایز را متوقف کند. همانطور که The Incredible Hulk پایان MCU نبود، عملکرد سوپرگرل (Supergirl) نیز لزوماً به معنای شکست دنیای جدید دیسی نیست.
آزمون اصلی DCU در سالهای آینده رقم خواهد خورد؛ زمانی که پروژههای بعدی این جهان روی پرده میآیند و مشخص میشود آیا جیمز گان میتواند همان انسجام و اعتمادی را ایجاد کند که مارول بیش از یک دهه پیش موفق به ساخت آن شد یا خیر.
تا آن زمان، قضاوت درباره آینده DCU تنها بر اساس فروش یک فیلم، شاید زودتر از موعد باشد.


