تالکین در خود ارباب حلقهها توضیح مفصلی نمیدهد که چرا سموایز گمجی (Samwise Gamgee) در نهایت اجازه پیدا کرد به غرب سفر کند. پاسخ را باید در ضمیمههای ارباب حلقهها و نامههای تالکین پیدا کرد؛ جایی که مشخص میشود این امتیاز به تجربه سم بهعنوان یکی از حاملان حلقه (Ring-bearers) مربوط بوده است.
سم فقط همراه فرودو نبود؛ برای مدتی کوتاه خودش حلقه یگانه را حمل کرد و همین اتفاق او را در موقعیتی استثنایی قرار داد تا سالها بعد همان مسیری را طی کند که فرودو و بیلبو رفته بودند.
چرا سموایز گمجی اجازه پیدا کرد به غرب برود؟
ماجرا به اتفاقات سیریث اونگول (Cirith Ungol) برمیگردد. پس از حمله شلوب (Shelob) به فرودو، سم که تصور میکند دوستش مرده است، حلقه را برمیدارد تا مأموریت نابودی آن را ادامه دهد.
در کتاب، برخلاف فیلم، سم فقط حلقه را همراه خودش حمل نمیکند؛ زمانی که با اورکها روبهرو میشود، آن را به انگشت میکند و از قدرتش استفاده میکند. به همین دلیل، هرچند برای مدتی کوتاه، خودش یکی از حاملان حلقه یگانه محسوب میشود.
پیش از او، بیلبو بگینز (Bilbo Baggins) و فرودو بگینز (Frodo Baggins) نیز بهعنوان حاملان حلقه اجازه پیدا کرده بودند همراه الفها به غرب سفر کنند. سم آخرین نفر از این سه هابیت بود که سرانجام سرزمین میانه را ترک کرد.
اما این سفر برای هیچکدام به معنای بهدستآوردن زندگی ابدی نبود.
رفتن به سرزمین نامیرایان به معنای جاودانگی نبود
یکی از سوءبرداشتهای رایج درباره پایان ارباب حلقهها این است که فرودو، بیلبو و بعدها سم با رفتن به سرزمینهای نامیرا (Undying Lands) خودشان هم نامیرا شدند.
چنین اتفاقی نیفتاد. ورود به آمان (Aman) نمیتوانست سرشت یک موجود میرا را تغییر دهد. تالکین در نامههایش توضیح میدهد که اجازه سفر این افراد به غرب، فرصتی استثنایی برای آرامش و التیام از رنجهایی بود که متحمل شده بودند.
این موضوع بهخصوص درباره فرودو اهمیت داشت. زخم تیغ مورگول (Morgul-blade)، نیش شلوب و اثرات حمل طولانیمدت حلقه باعث شده بودند او پس از بازگشت به شایر دیگر نتواند زندگی سابقش را از سر بگیرد.
سم اما سرنوشت متفاوتی داشت.
زندگی سم پیش از ترک سرزمین میانه
سم برخلاف فرودو بلافاصله پس از جنگ حلقه سرزمین میانه را ترک نکرد. او به شایر برگشت، با رزی کاتن (Rosie Cotton) ازدواج کرد و صاحب سیزده فرزند شد.

او همچنین به یکی از مهمترین چهرههای شایر تبدیل شد و هفت دوره متوالی، هر دوره به مدت هفت سال، شهردار میشل دلوینگ (Michel Delving) بود. به این ترتیب، سم توانست زندگیای را که برای حفظ آن جنگیده بود واقعاً تجربه کند؛ چیزی که فرودو پس از بازگشت دیگر قادر به انجامش نبود.
سرانجام رزی در سال ۱۴۸۲ تقویم شایر از دنیا رفت. سم که حالا ۱۰۲ سال داشت، بگاند (Bag End) را ترک کرد و نزد دخترش الانور (Elanor) رفت. او کتاب سرخ سرحد غربی (Red Book of Westmarch)، شامل روایت ماجراهای بیلبو، فرودو و خودش، را به الانور سپرد و سپس راهی بندرگاههای خاکستری (Grey Havens) شد.
در ضمیمههای ارباب حلقهها آمده است که طبق سنت باقیمانده در میان خاندان او، سم از بندرگاههای خاکستری به غرب رفت؛ زیرا او نیز یکی از حاملان حلقه بود.
سرنوشت سموایز گمجی در غرب چه شد؟
تالکین داستان دقیقی از زندگی سم پس از ترک سرزمین میانه ارائه نمیکند. نمیدانیم او در غرب چه مدت زندگی کرد یا سرانجام کجا از دنیا رفت. چیزی که میدانیم این است که سفر به غرب او را نامیرا نکرد.

تالکین در نامه شماره ۳۲۵ توضیح میدهد که فرودو و دیگر میرایانی که اجازه سفر به غرب را داشتند، تنها برای مدتی محدود میتوانستند آنجا زندگی کنند. این اقامت فرصتی برای آرامش و التیام بود و در نهایت آنها نیز مانند هر موجود میرای دیگری از دنیا میرفتند.
سم نیز از این قاعده مستثنا نبود. او یک هابیت میرا بود و در آمان هم میرا باقی ماند.
آیا سم و فرودو دوباره همدیگر را دیدند؟
تالکین هیچوقت پاسخ قطعی به این سؤال نداد. فرودو در سال ۱۴۲۱ تقویم شایر به غرب رفت و سم در سال ۱۴۸۲ همان مسیر را طی کرد؛ یعنی بیش از شصت سال بعد. از آنجا که تالکین زمان مرگ فرودو در غرب را مشخص نکرده، نمیدانیم هنگام رسیدن سم هنوز زنده بوده است یا نه.
بنابراین دیدار دوباره سم و فرودو ممکن است، اما هیچ متن قطعی از تالکین آن را تأیید نمیکند.
آخرین چیزی که درباره سم میدانیم، شاید بهترین پایان ممکن برای شخصیت او باشد. او پس از نابودی حلقه به خانه برگشت، با رزی زندگی کرد، خانواده بزرگی ساخت و دههها در شایر ماند. بعد از مرگ همسرش، کتاب سرخ را به نسل بعد سپرد و در ۱۰۲ سالگی راهی همان غربی شد که فرودو و بیلبو سالها پیش به آن رفته بودند.
سموایز گمجی برای رسیدن به زندگی ابدی به غرب نرفت؛ او پس از یک عمر زندگی در سرزمین میانه، بهعنوان آخرین حامل حلقه راهی جایی شد که میتوانست آخرین سالهای زندگیاش را در آرامش بگذراند.


