شصت سال پیش، در ۸ سپتامبر ۱۹۶۶، اولین قسمت استار ترک (Star Trek) از شبکه NBC پخش شد؛ شروع مجموعهای که آن زمان هیچکس نمیتوانست حدس بزند به یکی از مهمترین فرنچایزهای علمیتخیلی تاریخ تبدیل خواهد شد.
اما نکته جالب اینجاست که اولین قسمتی که تماشاگران دیدند، لزوماً بهترین معرفی برای دنیای استار ترک نبود.
تله انسان (The Man Trap) نه اولین اپیزودی بود که برای سریال ساخته شد و نه حتی قسمت دوم یا سوم. این اپیزود ششمین قسمت تولیدشده بود و NBC تصمیم گرفت آن را خارج از ترتیب تولید، بهعنوان اولین مواجهه مخاطبان با کاپیتان کرک، اسپاک و سفینه انترپرایز پخش کند.
نتیجه شروعی بود که بخشهایی از جذابیت استار ترک را نشان میداد، اما هنوز فاصله زیادی با چیزی داشت که بعدها این مجموعه را ماندگار کرد.
چرا The Man Trap اولین قسمت استار ترک شد؟
استار ترک در ابتدا قرار بود با اپیزود دیگری شروع شود.
اولین پایلوت سریال با نام قفس (The Cage) ساخته شد و جفری هانتر را در نقش کاپیتان کریستوفر پایک قرار میداد. NBC آن نسخه را برای ساخت سریال نپذیرفت، اما برخلاف روال معمول آن زمان، فرصت ساخت یک پایلوت دوم را به جین رادنبری داد.
نتیجه جایی که پیش از این هیچکس نرفته (Where No Man Has Gone Before) بود؛ اپیزودی که این بار ویلیام شتنر را در نقش کاپیتان جیمز تی. کرک معرفی میکرد و در نهایت NBC را برای سفارش سریال متقاعد کرد.
با این حال حتی همین قسمت هم اولین اپیزود پخششده نبود. NBC تصمیم گرفت تله انسان را زودتر روی آنتن بفرستد؛ قسمتی که ششمین اپیزود تولیدشده سریال بود. از آنجا که استار ترک ساختاری عمدتاً اپیزودیک داشت، شبکه میتوانست ترتیب پخش را بدون ایجاد مشکل بزرگی در داستان تغییر دهد.
اما این تصمیم یک نتیجه عجیب داشت: مخاطبان برای اولین بار وارد دنیایی شدند که انگار از قبل باید آن را میشناختند.
مشکل قسمت اول استار ترک چه بود؟
تله انسان تقریباً هیچ وقتی برای معرفی جهان سریال تلف نمیکند. کرک از همان ابتدا کاپیتان انترپرایز است، اسپاک جایگاه خودش را روی سفینه دارد، مککوی سابقه و روابط شخصی خودش را دارد و آهورا و سولو نیز بدون مقدمه وارد داستان میشوند.
برای سریالی که امروز آن را با جهان عظیم، فرهنگهای فضایی، ایدههای فلسفی و نگاه خوشبینانهاش به آینده میشناسیم، اولین قسمت بیش از هر چیز شبیه یک داستان هیولایی علمیتخیلی است.
داستان درباره موجودی شکلتغییردهنده است که برای زنده ماندن به نمک احتیاج دارد و ظاهر قربانیان و آدمهای آشنا را به خود میگیرد. خدمه انترپرایز پس از چند قتل باید موجود را پیدا کنند، پیش از آنکه قربانیان بیشتری بگیرد.
ایده سرگرمکنندهای است، اما هنوز چیز زیادی درباره اینکه استار ترک قرار است چه نوع سریالی باشد به مخاطب نمیگوید.
در The Man Trap چه اتفاقی میافتد؟
هشدار اسپویل!
انترپرایز برای انجام معاینه پزشکی سالانه یک باستانشناس به نام پروفسور کریتر و همسرش نانسی به سیاره M-113 میرود. مشکل اینجاست که نانسی واقعی مدتها قبل مرده است.
موجودی فضایی که میتواند ظاهرش را تغییر دهد جای او را گرفته و برای زنده ماندن به نمک نیاز دارد. این موجود برای افراد مختلف با ظاهر متفاوتی دیده میشود و پس از کشتن اعضای خدمه، شکل آنها را میگیرد تا بتواند وارد انترپرایز شود.
داستان برای دکتر مککوی شخصیتر است، چون نانسی زمانی عشق او بوده و موجود نیز از همین خاطره علیه او استفاده میکند.
در پایان مککوی مجبور میشود موجودی را بکشد که هنوز با ظاهر نانسی مقابلش ایستاده است. برای یک داستان علمیتخیلی مستقل، ایده بدی نیست. مشکل بیشتر این است که چنین داستانی باید وظیفه معرفی یکی از مهمترین دنیاهای علمیتخیلی تلویزیون را هم برعهده میگرفت.
شخصیتها از خود داستان بهتر معرفی شدند
اگر یک بخش از تله انسان هنوز هم بهعنوان افتتاحیه استار ترک خوب کار کند، شخصیتهای آن هستند. کرک (William Shatner)، اسپاک (Leonard Nimoy)، مککوی (DeForest Kelley)، آهورا (Nichelle Nichols) و سولو (George Takei) همگی در همین قسمت حضور دارند. اسکاتی غایب است و چکوف نیز تا فصل دوم وارد سریال نمیشود.
بهترین لحظات اپیزود هم زمانی شکل میگیرند که هیولای هفته برای چند دقیقه کنار میرود و شخصیتها فرصت پیدا میکنند خودشان باشند.
یکی از نمونهها گفتوگوی آهورا و اسپاک است. پس از کشته شدن یکی از خدمه، آهورا از واکنش سرد اسپاک تعجب میکند و اسپاک پاسخ میدهد:
ابراز نگرانی من چیزی را که اتفاق افتاده تغییر نمیدهد.
تنها با همین برخورد، بخشی از منطق ولکنی اسپاک و تفاوت او با انسانهای اطرافش معرفی میشود؛ تضادی که بعدها به یکی از مهمترین عناصر شخصیت او و خود استار ترک تبدیل شد.
قسمت اول هنوز شبیه استار ترک واقعی نشده بود
بزرگترین ضعف تله انسان را شاید امروز راحتتر بتوان دید.
بسیاری از بهترین قسمتهای استار ترک از علمیتخیلی برای مطرح کردن سؤال استفاده میکنند؛ درباره اخلاق، سیاست، تبعیض، جنگ، انسانیت و آینده. موجودات فضایی و سیارههای عجیب اغلب وسیلهای برای رسیدن به این ایدهها هستند.
تله انسان هنوز به آن نقطه نرسیده است.

داستان بیشتر روی تعلیق و پیدا کردن موجودی خطرناک در سفینه تمرکز دارد. چند نفر کشته میشوند، موجود شناسایی میشود و در نهایت از بین میرود. حتی خط داستانی فرعی مهمی هم وجود ندارد.
البته نشانههایی از آینده سریال دیده میشوند. موجود داستان صرفاً یک هیولای شرور نیست؛ آخرین بازمانده گونه خودش است و برای زنده ماندن میکشد. مککوی هم بهدلیل رابطه عاطفی گذشتهاش با نانسی نمیتواند بهسادگی او را یک دشمن ببیند.
همین ابهام اخلاقی چیزی است که استار ترک بعدها بسیار بیشتر سراغش رفت.
اما در قسمت اول، این ایده هنوز زیر سایه یک داستان نسبتاً ساده هیولایی قرار گرفته است.
حتی ظاهر قسمت هم امروز سنش را نشان میدهد
تله انسان با استانداردهای تلویزیون سال ۱۹۶۶ ساخته شده و شصت سال بعد طبیعتاً محدودیتهای تولیدش بسیار واضحتر شدهاند.
بعضی سیارههای بیگانه آشکارا شبیه دکورهای استودیوییاند و جلوههای ویژه با چیزی که مخاطب امروز از علمیتخیلی انتظار دارد فاصله زیادی دارند.
با این حال برای یک سریال تلویزیونی دهه ۶۰، تلاش قابل توجهی برای بزرگ نشان دادن انترپرایز انجام شده است. داستان مخاطب را فقط روی پل فرماندهی نگه نمیدارد و بخشهای مختلف سفینه را نشان میدهد.
حتی بعضی حرکتهای دوربین، مثل دنبال کردن کرک هنگام عبور از راهروهای انترپرایز، برای تلویزیون نسبتاً ثابت آن دوران جاهطلبانه به نظر میرسند.
مشکل این نبود که سازندگان چیزی برای نشان دادن نداشتند؛ مسئله این بود که هنوز فرمولی را که قرار بود استار ترک را خاص کند کاملاً پیدا نکرده بودند.
استار ترک چطور از چنین شروعی به یک پدیده تبدیل شد؟
جالبترین بخش ماجرا همین است: تله انسان هیچ نشانه واضحی نمیدهد که سریالی که تماشا میکنیم قرار است شصت سال بعد همچنان زنده باشد.
حتی در زمان پخش هم موفقیت استار ترک قطعی نبود. سریال اصلی دائماً با خطر لغو روبهرو بود و NBC سرانجام پس از سه فصل در سال ۱۹۶۹ آن را متوقف کرد.
اما طرفداران اجازه ندادند استار ترک همانجا تمام شود.
بازپخش قسمتها در دهه ۱۹۷۰ مخاطبان تازهای برای مجموعه ساخت و فرهنگ طرفداری پیرامون آن بزرگتر شد. در نهایت Star Trek: The Motion Picture در سال ۱۹۷۹ این دنیا را به سینما برد و مسیر ساخت فیلمها و سریالهای متعدد بعدی باز شد.
خود سریال اصلی نیز خیلی زود از سادگی تله انسان فاصله گرفت. قسمتهایی مانند شهر لبه ابدیت (The City on the Edge of Forever) و دردسر تریبلها (The Trouble with Tribbles) نشان دادند این دنیا ظرفیت داستانهایی بسیار متفاوتتر از یک هیولای فضایی تشنه نمک را دارد.
شاید به همین دلیل تماشای The Man Trap شصت سال بعد جذاب باشد. نه به این دلیل که یکی از بهترین قسمتهای استار ترک است، بلکه دقیقاً چون نیست.
اولین چیزی که مخاطبان در سال ۱۹۶۶ از استار ترک دیدند هنوز نسخه کاملشده آن ایده نبود؛ شروع نسبتاً ساده مجموعهای بود که برای پیدا کردن هویت واقعی خودش به زمان احتیاج داشت و در نهایت بسیار بزرگتر از چیزی شد که قسمت اولش وعده میداد.
این میراث هنوز هم در علمیتخیلی تلویزیونی دیده میشود؛ از نسلهای تازه خود استار ترک تا مجموعههایی که در مرور سریالهای علمیتخیلی از Alien: Earth تا استار ترک کنار هم قرار گرفتهاند. اگر هم دنبال آثار بیشتری از این جنس هستید، فهرست سریالهای فانتزی و علمیتخیلی فانتزیمگ گزینههای بیشتری برای ادامه این مسیر دارند.


