کالایدر (Collider) فهرستی از ده نبرد برتر تاریخ سینمای فانتزی منتشر کرده که نبرد هلمز دیپ (Helm’s Deep) از ارباب حلقهها (The Lord of the Rings) در صدر آن قرار دارد؛ نبردی که بیش از دو دهه پس از اکران دو برج (The Two Towers)، همچنان یکی از بهیادماندنیترین صحنههای حماسی سینمای فانتزی است.
این فهرست فقط به بزرگی نبردها یا حجم جلوههای ویژه توجه ندارد و نحوهی اجرای صحنه و تأثیر آن بر داستان را هم در نظر گرفته است. به همین دلیل در کنار سه نبرد از ارباب حلقهها، صحنههای کوچکتری مثل رویارویی یک جادوگر با نیروهای نازی در فیلم چوبرختیها و دستهجاروها (Bedknobs and Broomsticks، ۱۹۷۱) هم دیده میشوند؛ نبردهایی که شاید از نظر مقیاس قابل مقایسه نباشند، اما هرکدام به شکل متفاوتی در داستان خود تأثیرگذارند.
ردهی دهم: جادوگری تنها در برابر ارتش نازی
در چوبرختیهای جادویی (۱۹۷۱، دیزنی)، جادوگر آموزشندیدهای به نام میس پرایس با بازی آنجلا لنزبری، طلسم Substitutiary Locomotion را برای مقابله با کوماندوهای نازی به کار میگیرد که خانهاش را برای اجرای یک عملیات نظامی اشغال کردهاند. او با این طلسم دوجین زره جنگی قرونوسطایی را در موزهای به حرکت درمیآورد و به میدان نبرد میفرستد.
صحنهی رژهی زرهها پیش از شروع درگیری آرامشی رعبآور دارد؛ اما خودِ نبرد بیشتر به کمدی فیزیکی نزدیک است تا حماسهی جدی. همین ترکیب طنز و جلوههای بصری قانعکننده است که چوبرختیهای جادویی را از سایهی مری پاپینز بیرون میکشد و هویتی مستقل به آن میدهد.
ردههای نهم و هشتم: مونونوکه و نبرد برونا در نارنیا
در شاهدخت مونونوکه (۱۹۹۷) استودیو جیبلی، شهرک مرزی آیرونتاون از دو جبهه محاصره میشود؛ قبیلهی گراز به رهبری اوکوتو قصد نابودی انسانها را دارد و همزمان ساموراییهای وفادار به جنگسالار آسانو به شهر حمله میکنند، شهری که اینبار فقط زنان و بیماران از آن دفاع میکنند. بیشتر این نبرد بیرون از قاب تصویر روایت میشود، اما آنچه دیده میشود خشن و بیگذشت است؛ اجساد گرازها روی هم انباشته میشوند و همین صحنهها بنمایهی انسان در برابر طبیعت را در فیلم عریان میکند.

در سرگذشت نارنیا: شیر، کمد و جادوگر (۲۰۰۵)، جادوگر سفید جادیس با بازی تیلدا سویینتون، برای تثبیت سلطهاش بر نارنیا ارتشی از موجودات تاریک را در دشت برونا به میدان میفرستد تا با نیروهای وفادار به پیتر، برادر بزرگتر ادموند، روبهرو شود. الهام این صحنه از سهگانهی ارباب حلقهها آشکار است، اما توجه به سلاح و شیوهی رزم هر موجود فانتزی، از سانتور تا مینوتور و گریفین، هویتی مستقل به آن میبخشد.
ردههای هفتم و ششم: آرگوناوتها در برابر اسکلتها و نبرد هاگوارتز
در جیسن و آرگوناوتها (Jason and the Argonauts، ۱۹۶۳)، پس از آنکه جیسن پشم زرین را به دست میآورد، پادشاه آئتس دندانهای هیدرا را در خاک میکارد و از دل آنها جنگجویان اسکلتی سر برمیآورند. جیسن و دو یار باقیماندهاش، فالروس و کاستور، باید در برابر این مردگان زنده بایستند تا مدیا و کشتیساز پیر، آرگوس، بتوانند با پشم زرین بگریزند.
این صحنه که بهترین اثر ری هریهاوزن، افسانهی جلوههای استاپموشن، شناخته میشود، دقیقاً به همین دلیل اوج کارنامهی او هم هست؛ سفتی غیرطبیعی حرکات اسکلتها و هماهنگی خیرهکنندهشان با بازیگران واقعی، طوری اجرا شده که انگار همان لحظه روی صحنه حضور داشتهاند.

در هری پاتر و یادگاران مرگ: بخش دوم (Harry Potter and the Deathly Hallows – Part 2، ۲۰۱۱)، هری، رون و هرماینی به هاگوارتز بازمیگردند تا آخرین هورکراکسهای ولدمورت را پیدا و نابود کنند. همزمان استادان و دانشآموزان هاگوارتز، ارتش دامبلدور و اعضای محفل ققنوس برای دفاع از قلعه در برابر ولدمورت و مرگخواران آماده میشوند.
نبرد هاگوارتز نقطهی اوج داستانی است که طی هشت فیلم شکل گرفته بود؛ نبردی بزرگ و پرهزینه که از غولها و مجسمههای جاندارشده تا مرگ چند شخصیت مهم را در خود جای میدهد و در نهایت به آخرین رویارویی هری و ولدمورت میرسد. حالا با ساختهشدن سریال هری پاتر، احتمالاً سالها باید منتظر بمانیم تا نسخهی تازهای از این نبرد را روی صفحه ببینیم.

ردههای پنجم و چهارم: گرداب دزدان دریایی کارائیب و کونان بربر
در دزدان دریایی کارائیب: در پایان دنیا (۲۰۰۷)، پس از آنکه الههی کالیپسو از کمک به دزدان دریایی سر باز میزند، الیزابت سوان، پادشاه تازهبرگزیدهی دزدان دریایی، ناوگان بلکپرل را در برابر هلندی پرنده، کشتی مردگان زنده به فرماندهی دیوی جونز، به میدان میفرستد. کاپیتان جک اسپارو هم در همین آشوب میکوشد قلب جونز را با خنجر بزند و فرماندهی کشتی را از آن خود کند.
این گرداب که دو کشتی افسانهای را قدمبهقدم به قعر میکشد، بهترین پایان ممکن برای سهگانهی نخست است؛ چند خط داستانی همزمان جلو میرود، از دوئل جک و جونز تا ازدواج الیزابت و ویل، و طنز همیشگی فرنچایز حتی وسط هیاهوی نبرد هم رها نمیشود.

در کونان بربر (۱۹۸۲)، پس از نجات دختر شاه اوسریک از فرقهی مار تولسا دووم، کونان معشوقهاش والریا را که در گریز کشته شده به خاک میسپارد و همراه دوستش سوبوتای و جادوگری محلی، در میان سنگهای ایستادهی یک تپهی خاکسپاری کمین میکند تا از خدای خود، کروم، طلب انتقام کند. نبرد تپهی خاکسپاری یکی از خشنترین صحنههای کل ژانر فانتزی است و همان چیزی است که کونان بربر را به یکی از بهترین فیلمهای فانتزی دههی ۱۹۸۰ بدل کرد؛ زمین ناهموار تپه به قهرمانان اجازه میدهد از تله و غافلگیری برای برابر کردن میدان با نیروی برتر دشمن استفاده کنند، و موسیقی فیلم حماسه را چند پله بالاتر میبرد.

ردههای سوم تا اول: سلطهی بیرقیب ارباب حلقهها
هر سه رتبهی نخست این فهرست به سهگانهی ارباب حلقهها به کارگردانی پیتر جکسون تعلق دارد؛ مجموعهای که کالایدر آن را بزرگترین سهگانهی فانتزی تاریخ سینما میداند و دنیای آن امروز با پروژههایی مثل شکار گالوم و سریال حلقه های قدرت همچنان گسترش پیدا میکند.
رتبهی سوم به نبرد آمون هن (Amon Hen) در ارباب حلقهها: یاران حلقه (The Fellowship of the Ring، ۲۰۰۱) رسیده است. پس از جدا شدن فرودو از گروه، اوروکها به یاران حلقه حمله میکنند و مری و پیپین برای دور کردن آنها از فرودو، خودشان را در معرض خطر قرار میدهند. بخش بهیادماندنی این نبرد به بورومیر تعلق دارد که تا آخرین لحظه برای محافظت از دو هابیت میجنگد.
در رتبهی دوم، نبرد دشتهای پلنور (Pelennor Fields) از بازگشت پادشاه (The Return of the King، ۲۰۰۳) قرار دارد. در حالی که گندالف و مدافعان میناس تیریث در برابر نیروهای سائورون مقاومت میکنند، شاه ثیودن و سواران روهان از راه میرسند و با یورش مشهورشان وارد میدان میشوند. ورود هارادریمها نبرد را وارد مرحلهی تازهای میکند و کمی بعد، رویارویی ائووین با پادشاه جادوگر آنگمار یکی از ماندگارترین لحظات این نبرد را رقم میزند.
در صدر فهرست، نبرد هلمز دیپ (Helm’s Deep) از ارباب حلقهها: دو برج (The Two Towers، ۲۰۰۲) قرار دارد. شاه ثیودن برای محافظت از مردم روهان به دژ هلمز دیپ پناه میبرد و آراگورن، لگولاس و گیملی در کنار مدافعان باید تا طلوع آفتاب و رسیدن گندالف، در برابر ارتش عظیم سارومان مقاومت کنند.

اما قدرت این نبرد فقط به مقیاس آن نیست. فیلم پیش از آغاز درگیری، زمان زیادی را صرف نشان دادن اضطراب مدافعان میکند؛ مردان پیر و پسران جوان زره میپوشند، ثیودن از ناامیدیاش میگوید و مدافعان زیر باران منتظر رسیدن اوروکها میمانند. وقتی نخستین تیر شلیک میشود، این انتظار جای خود را به نبردی طولانی و فرسایشی میدهد که مدافعان در بخش بزرگی از آن نه برای پیروزی، بلکه فقط برای دوام آوردن تا طلوع آفتاب میجنگند.
جمع این ده صحنه طیفی از سینمای فانتزی را نشان میدهد؛ از کمدیهای خانوادگی دیزنی تا حماسههای جنگی چندساعته، و در همهی آنها یک قاعدهی مشترک دیده میشود: هرچه صحنهی نبرد به سرنوشت شخصیتها گره بخورد، ماندگارتر میشود. برای همین سه نبرد ارباب حلقهها، نزدیک به دو دهه بعد، هنوز ردههای بالای چنین فهرستی را اشغال میکنند.


