چند ثانیه از تریلر Marvel’s Wolverine کافی است تا یک چیز کاملا روشن شود: این بازی بهشکل عجیبی خشن است. خون همهجا پاشیده، گوشت لوگان بعد از هر نبرد تکهپاره است و هیچ نشانی از ابرقهرمان تمیز و رامشدهی فیلمها در کار نیست. اینسامنیاک گیمز، سازندهی مجموعهی Spider-Man، این بار مسیر کاملا متفاوتی را انتخاب کرده و به احتمال زیاد خشنترین بازی ابرقهرمانی تاریخ را ساخته است.
نکتهی مهم این است که این خشونت صرفا برای شوکهکردن مخاطب نیست. تنظیماتی برای کمکردن شدت خشونت هم در بازی گنجانده شده تا بازیکنان حساستر هم بتوانند تجربهاش کنند؛ اینسامنیاک در همین حال یکی از تواناییهای درونبازی لوگان، «حالت خشم»، را مستقیما از سری کمیک Wolverine: Black, White & Blood (۲۰۲۰) وام گرفته است. بهبیان دیگر، خون و خشونت اینجا بخشی از وفاداری به شخصیت است، نه اضافهای تزیینی روی آن؛ هر چه بیشتر تاریخچهی کمیک ولورین را بشناسید، این انتخاب منطقیتر به نظر میرسد.
چرا کمیکهای ولورین اینقدر خونیناند؟
کمیکهای مارول شهرت دارند به اینکه برای همهی سنین ساخته میشوند، اما بیشتر شمارههای محوریتدار ولورین دقیقا برعکس این تصور عمل کردهاند: خون و مرگ در صفحات آنها موج میزند و مخاطبشان بزرگسال است. اگر تنها آشناییتان با لوگان از فیلمهای ایکسمن باشد، این واقعیت شاید تعجبآور باشد؛ هیو جکمن نیشوکنایههای همیشگی شخصیت را خوب اجرا کرده، اما اکثر ظاهرشدنهای او خشونت واقعی و آزاردهندهی نسخهی کمیک را ندارند.
لوگان و ددپول و ولورین، هر دو با ردهبندی سنی بالا، به این خشونت نزدیکتر میشوند، اما باز هم چند پله پایینتر از کمیکها میمانند؛ حتی همان صحنهی معروف قطع سر سایبرتوث هم در قیاس با کمیکها کمرنگ به نظر میرسد. کمکردن خشونت برای پردهی سینما منطقی است، اما بخشی از هویت شخصیت را با خودش میبرد. خشونت برای ولورین صرفا یک توانایی نیست؛ بخشی از وجود اوست که بدون آن اصلا معنا نمیدهد. همین شخصیت است که در Wolverine: Old Man Logan Giant Sized #1 (۲۰۰۹) هالک را از درون پاره میکند، و دقیقا همین سبک وحشیگری است که یک بازی خوبِ ولورین باید کاوش کند.

خاستگاه: روزی که جیمز هاولت به ولورین تبدیل شد
ریشهی این رابطه با خشونت را باید در Wolverine: Origin (۲۰۰۱) دید. جیمز هاولت نوجوان، بهروایت این کمیک، «ضعیف و بیمار» توصیف میشود؛ پدرش جان مهربان است، اما مادرش از زمان مرگ پسر بزرگتر خانواده گوشهگیر شده. جیمز کودکی آرام و بیآزار است، چیزی در حد فاصلهی زمینی با قاتل چنگالداری که بعدها خواهد شد.
همهچیز در یک لحظه عوض میشود: جیمز مردی بهنام لوگان را میبیند که پدرش را با شاتگان میکشد. غرق در خشم، برای اولین بار چنگالهای استخوانی از دستانش بیرون میزنند و او خودش را روی لوگان میاندازد و شکمش را میدرد، انگار تمام عمر برای همین لحظه تمرین کرده باشد. در آخرین قاب همان شماره، روی جسد زانو میزند و نعرهای وحشیانه سر میدهد؛ دیگر جیمز نیست، ولورین است. این تناقض از همان ۱۹۷۴ که ولورین برای اولینبار در کمیکهای مارول ظاهر شد ثابت مانده: بسیاری از قهرمانها از کشتن سر باز میزنند، ولورین هیچوقت.

یک جزئیات دیگر این خاستگاه را عجیبتر میکند. مردی که پدر جیمز را کشته، دقیقا شبیه ولورینِ بزرگسال است، حتی موهایش هم یکساناند؛ کمیک هرگز تأیید نمیکند، اما بهشدت اشاره میکند که همان لوگان پدر بیولوژیک جیمز است. اگر اینطور باشد، خشم و خشونت ولورین صرفا واکنشی به شرایط سخت نیست؛ چیزی در ژنهای اوست، بخشی از همان چیزی که او را ولورین میکند.
پروژهی ودپن ایکس: از سرباز پیمانی تا سلاح بینام
در دههی ۱۹۶۰، ولورین عضو تیم ایکس میشود؛ یک واحد عملیات پنهان که زیر نظر ودپن پلاس و سیا اداره میشود. در این دوره او چیزی بیش از یک قاتل پیمانی نیست: در یک نبرد وحشیانه پس از دیگری تکهتکه میشود، گلوله میخورد و خون میریزد. طبق روایت Wolverine Origins (شمارههای ۶ و ۷، ۲۰۰۶)، بعد از هر مأموریت سربازها او را با گلوله سوراخسوراخ میکنند و منتظر میمانند تا قدرت خودترمیمیاش دوباره او را زنده کند.
ودپن پلاس همچنین او را وادار میکند قرصهای کربنادیوم، یک فلز رادیواکتیو، ببلعد؛ فلزی که قدرت ترمیم را مسدود میکند. همان قدرت ترمیم که استخوان و گوشتش را وصله میزند، خاطراتش را هم بهعنوان یک سازوکار بقا سرکوب میکند؛ اما ودپن پلاس فقط سرکوبشدن خاطرات را نمیخواهد، پاکشدن کاملشان را میخواهد. برای همین او را روی صندلی الکتریکی شکنجه میکنند تا هیچچیز بهیاد نیاورد، حتی نامش را از او میگیرند و صدایش میزنند «آزمایش ایکس».

مجموعهی Marvel Presents جزئیات دردناک این آزمایشها را بهتصویر کشیده؛ قلم باری ویندزور اسمیت با رنگهای نارنجی، صورتی، قرمز و بنفشِ تندش، حس تهوعآوری میسازد که به سبک بدنترسناکِ دیوید کراننبرگ نزدیک است؛ ولورین را در مخازنی میبینیم پر از لوله و سوزن. زمانی که ودپن ایکس بالاخره چنگالهای آدامانتیومی را روی اسکلتش جوش میدهد، لوگان وسط عمل بیدار میشود و در حالی که پوستش کنده شده فریاد میزند: «چه بلایی سرم آوردهاید؟»
«چه بلایی سرم آوردهاید؟»
لوگان، حین عملیات جوشدادن آدامانتیوم به اسکلتش
وقتی سرانجام آگاهیاش برمیگردد، ولورین با خشونتی که تا آن لحظه از او ندیده بودیم از تأسیسات فرار میکند و سربازها را یکی پس از دیگری از میان برمیدارد، بیآنکه کلمهای بگوید. سالها رفتار بهعنوان یک جانور وحشی، او را واقعا به همان جانور تبدیل کرده؛ این دقیقا همان چیزی است که یک بازی خوب ولورین باید نشان دهد: حس کنترلکردن مردی که خودش را چیزی جز یک وحشی نمیبیند، مردی که وظیفهاش گرفتن جان دیگران است.
بازی اینسامنیاک دقیقا کجای این تاریخ طولانی میایستد؟
راه نجات ولورین از این چرخه، پیوستنش به گروه چارلز خاویر و شکلگیری ایکسمن است؛ همانجا او یاد میگیرد که بیش از یک ماشین کشتار است و کمکم گرمتر و انسانیتر میشود، بدون اینکه تیزیاش را کامل از دست بدهد. اما داستان Marvel’s Wolverine پیش از پیوستن او به ایکسمن روایت میشود؛ در این نقطه، تنها چیزی که لوگان میشناسد پرخاشگری است.
چون کمیکهای مارول چند خط زمانی موازی دارند، دقیقا مشخص نیست بازی اینسامنیاک کجای این تاریخ میگنجد. آنچه میدانیم این است که داستان با بازگشت لوگان به تیم ایکس بعد از سه سال غیبت شروع میشود؛ نسخهی بازی از این تیم شامل جین گری هم هست، درحالیکه در کمیکها او هرگز عضو تیم ایکس نبوده؛ پس دستکم در همین یک نکته، بازی از منبع کمیکی فاصله میگیرد. از طرف دیگر، لوگان در بازی از همان ابتدا چنگالهای آدامانتیومی دارد، که نشان میدهد داستان بهنوعی به تجربهی او با ودپن ایکس هم میپردازد.

دقیقا همین جایگاه زمانی است که خشونت بازی را ضروری میکند؛ لوگانی که هنوز به ایکسمن نپیوسته، هنوز چیزی جز خشم و واکنش خشن بلد نیست. اینسامنیاک، برخلاف اقتباسهای پیشین این شخصیت که ترجیح داده بودند این وجه را کمرنگ نشان دهند (همان رویکردی که در جزئیات پیشین بازی دربارهی روایت خطی و تنظیمات خشونت هم دیده شده)، این بار به نظر میرسد بیپرده سراغ همین بخش از شخصیت رفته است.
برای همین است که خشونت این بازی، برخلاف نگاه اول، صرفا ابزار جلب توجه نیست. اینسامنیاک بهجای سادهسازی شخصیت، تلاش کرده لوگانی بسازد که با ریشههای کمیکیاش همخوان است؛ همین چند وقت پیش هم استودیو با حضور این پروژه در کامیککان بار دیگر توجهها را به این بازی جلب کرد. جزئیات بیشتر آن قرار است حوالی پانزدهم سپتامبر روشن شود؛ تا آن زمان، بر اساس آنچه تا امروز دیدهایم، به نظر میرسد این یکی از وفادارترین اقتباسها از ولورین باشد که تاکنون ساخته شده است.


