سال ۲۰۰۵، زمانی که بسیاری از فرنچایزهای بزرگ اسلشر مثل هالووین (Halloween)، جمعه سیزدهم (Friday the 13th) و جیغ (Scream) برای مدتی از سینماها فاصله گرفته بودند، شبکهی شوتایم (Showtime) سراغ ایدهای متفاوت رفت: جمع کردن تعدادی از مهمترین فیلمسازان ژانر وحشت در یک مجموعهی آنتولوژی.
نتیجه استادان وحشت (Masters of Horror) بود؛ سریالی که هر قسمت آن داستانی مستقل داشت و به کارگردانی یکی از چهرههای شناختهشدهی سینمای وحشت ساخته میشد. جان کارپنتر (John Carpenter)، داریو آرجنتو (Dario Argento)، جو دانته (Joe Dante)، تاکاشی میکه (Takashi Miike)، توبی هوپر (Tobe Hooper) و دان کوسکارلی (Don Coscarelli) تنها بخشی از فیلمسازانی بودند که برای این پروژه دور هم جمع شدند.
استادان وحشت در دو فصل و ۲۶ قسمت، عملاً به هرکدام از این کارگردانها فرصت داد یک فیلم ترسناک تقریباً یکساعته با سبک خودش بسازد؛ از اسلشر و وحشت روانشناختی گرفته تا داستانهای ماورایی و آثار بهشدت خشن. آزادی عمل سازندگان هم آنقدر زیاد بود که یکی از قسمتها، Imprint ساختهی تاکاشی میکه، برای شوتایم بیش از حد افراطی از آب درآمد و شبکه در نهایت از پخش تلویزیونی آن صرفنظر کرد.

قسمت اول؛ وقتی الن با مونفیس روبهرو میشود
Incident On and Off a Mountain Road از همان دقایق ابتدایی سراغ اصل ماجرا میرود. الن (Ellen) پس از تصادف در جادهای خلوت با مونفیس (Moonface)، قاتلی رنگپریده و بیرحم، روبهرو میشود و خیلی زود فرار برای زنده ماندن آغاز میشود. در میان این تعقیبوگریز، فلشبکهایی از گذشتهی الن نشان میدهند که دوستپسر سابقش، بروس (Bruce)، مهارتهای بقا و دفاع از خود را به او آموزش داده است.
همین آموزشها حالا به مهمترین سلاح الن تبدیل میشوند. او برای مونفیس تله میگذارد و تلاش میکند از آموختههایش برای مقابله با او استفاده کند، اما مونفیس هم شکارچی سادهای نیست و بارها نقشههای الن را به هم میزند. کوسکارلی بخش زیادی از اپیزود ۵۱ دقیقهای را به همین نبرد برای بقا اختصاص میدهد و با حذف مقدمهچینیهای طولانی، قسمت اول Masters of Horror را خیلی زود وارد فضای خشن و پرتنش خود میکند.
ردپای فانتزم و بازگشت آنگوس اسکریم
انتخاب دان کوسکارلی (Don Coscarelli) برای افتتاح Masters of Horror اتفاقی نبود. کارگردانی که بیشتر با مجموعهی فانتزم (Phantasm) و فیلم ببا هوتپ (Bubba Ho-Tep) شناخته میشود، در همین قسمت یکی از قدیمیترین همکارانش را هم با خود آورد: آنگوس اسکریم (Angus Scrimm)، بازیگری که طرفداران فانتزم او را با نقش مرد بلندقد (The Tall Man) به یاد میآورند.
البته اسکریم این بار نقش قاتل اصلی داستان را ندارد. مونفیس را جان دسانتیس (John DeSantis) بازی میکند و اسکریم در نقش بادی (Buddy)، پیرمردی عجیب که الن در مخفیگاه مونفیس با او روبهرو میشود، ظاهر شده است. حضور کوتاهی که برای طرفداران فانتزم، پیوند جالبی میان گذشتهی کوسکارلی و شروع Masters of Horror ایجاد میکند.

بعضی از قسمتهای Masters of Horror آنقدر شوکهکننده و جنجالی بودند که این مجموعه عملاً بخشی از خط قرمزهای رایج تلویزیون در نمایش وحشت را جابهجا کرد.

میراثی که هنوز زنده است
فرمت آنتولوژی بعد از Masters of Horror نهتنها از بین نرفت، بلکه در سالهای بعد شکلهای تازهای پیدا کرد. سریالهایی مثل American Horror Story داستان مستقل را در قالب فصلهای کامل ادامه دادند و آثاری مثل The Terror همین ساختار فصلمحور را با روایتهای متفاوت تجربه کردند. کمی بعد، آنتولوژی از مرزهای ژانر وحشت هم فراتر رفت؛ Black Mirror آن را به داستانهای علمیتخیلی و فناوری برد و Love, Death & Robots با ترکیب علمیتخیلی، فانتزی، وحشت و انیمیشن نشان داد این قالب تا چه اندازه میتواند انعطافپذیر باشد.
Masters of Horror یکی از نمونههای مهم این مسیر در تلویزیون دههی ۲۰۰۰ بود؛ مجموعهای که بهجای دنبال کردن یک داستان ثابت، هر قسمت را به فیلمسازی متفاوت سپرد تا جهان و برداشت خودش از وحشت را بسازد. بیش از دو دهه بعد، شاید بعضی قسمتهایش رنگوبوی زمان خودشان را گرفته باشند، اما ایدهای که پشت مجموعه بود هنوز کاملاً زنده است: هر داستان، فرصتی برای ورود به جهانی کاملاً تازه.


