صفحه اصلی > سریال : ۱۰ شکارچی برتر سریال سوپرنچرال به‌جز سم و دین

۱۰ شکارچی برتر سریال سوپرنچرال به‌جز سم و دین

بابی سینگر تا جودی میلز؛ شکارچیان سوپرنچرال فراتر از سم و دین

بابی سینگر (Bobby Singer) شاید هیچ‌وقت در مرکز افسانه‌های آخرالزمانی سوپرنچرال (Supernatural) نبود، اما با همان کلاه همیشگی و لحن تندوتیزش به یکی از مهم‌ترین شکارچیان این دنیا تبدیل شد. سم (Sam) و دین وینچستر (Dean Winchester) قهرمانان اصلی پانزده فصل سریال بودند، اما در طول این سال‌ها شکارچیان دیگری هم کنارشان قرار گرفتند که نقش مهمی در زنده و گسترده‌تر شدن دنیای سوپرنچرال داشتند.

حالا که شش سال بعد از پایان سوپرنچرال، این سریال دوباره در فهرست پرطرفدارترین عناوین IMDb بالا آمده، فرصت خوبی است تا نگاهی به تعدادی از این شخصیت‌ها بیندازیم.

این فهرست سراغ ده شکارچی می‌رود: جودی میلز و دونا هنسکام، آیلین لیهی، گارت فیتزجرالد، چارلی بردبری، ساموئل کمپل، کلر نواک، روفوس ترنر، مری وینچستر، بابی سینگر و جان وینچستر؛ شخصیت‌هایی که هرکدام به شکلی نشان دادند شکار هیولاها و زنده ماندن در این دنیا فقط کار دو برادر وینچستر نیست.

جودی میلز و دونا هنسکام؛ دو کلانتری که شکارچی شدند

جودی میلز (Jody Mills) نخستین‌بار در فصل پنجم سوپرنچرال ظاهر می‌شود؛ زمانی که مردگان شهر سیوکس فالز (Sioux Falls)، محل زندگی بابی سینگر، دوباره زنده می‌شوند. جودی که کلانتر شهر است، پس از آشنایی با دنیای موجودات فراطبیعی ارتباطش را با سم و دین حفظ می‌کند، پرونده‌های مشکوک را با آن‌ها در میان می‌گذارد و به‌مرور خودش هم به یک شکارچی باتجربه تبدیل می‌شود.

جودی بعدها در گردهمایی کلانترها با دونا هنسکام (Donna Hanscum) آشنا می‌شود و این دو در جریان همان ماجرا با گروهی از خون‌آشام‌ها روبه‌رو می‌شوند. دونا با شخصیت سرزنده و خوش‌بینش خیلی زود جای خودش را در دنیای شکار باز می‌کند و بعدها به یکی از متحدان قابل‌اعتماد وینچسترها تبدیل می‌شود.

اگر از داستان‌های خون‌آشامی این‌چنینی خوشتان می‌آید، سی‌بی‌اس هم به‌تازگی با Eternally Yours پا به بازار سریال‌های خون‌آشامی گذاشته، هرچند آنجا قصه‌ی عاشقانه بیشتر از شکار و وحشت در مرکز توجه قرار دارد.

شریف جودی میلز و شریف دونا هنسکام در حال گفت‌وگو در سوپرنچرال

آیلین لیهی؛ تصویر آینه‌ای سم وینچستر

آیلین لیهی (Eileen Leahy) شکارچی ناشنوایی است که هنگام تعقیب یک بنشی (Banshee) با سم و دین آشنا می‌شود. او مانند برادران وینچستر با مردان دانش (Men of Letters) ارتباط خانوادگی دارد و همین گذشته‌ی مشترک باعث می‌شود خیلی زود به یکی از متحدان آن‌ها تبدیل شود. آیلین چندین بار به وینچسترها کمک می‌کند، اما سرانجام مردان دانش بریتانیایی (British Men of Letters) با فرستادن یک سگ جهنمی (Hellhound) او را می‌کشند.

در فصل پانزدهم مشخص می‌شود روح آیلین پس از مرگ به جهنم رفته و با باز شدن دروازه‌های جهنم توسط چاک (Chuck)، همراه هزاران روح دیگر فرار کرده است. او خودش را به سم و دین می‌رساند و سم با استفاده از طلسمی موفق می‌شود آیلین را دوباره به زندگی برگرداند.

پس از بازگشت آیلین، رابطه‌ی او و سم صمیمی‌تر می‌شود، اما چاک از این رابطه برای رسیدن به سم استفاده می‌کند و آیلین را برخلاف میلش وادار می‌کند به او آسیب بزند. آیلین در نهایت تصمیم می‌گیرد مدتی از وینچسترها فاصله بگیرد و دوباره به شکار برگردد.

آیلین لیهی در حال گفت‌وگو با سم وینچستر در سوپرنچرال
آیلین لیهی، شکارچی ناشنوایی که سرنوشتش بارها با سم وینچستر گره خورد

گارت فیتزجرالد؛ کسی که جای خالی بابی را پر کرد

گارت فیتزجرالد (Garth Fitzgerald) نخستین‌بار در فصل هفتم سوپرنچرال وارد داستان می‌شود؛ زمانی که دین برای یک پرونده به کمک نیاز دارد و بابی او را به گارت معرفی می‌کند. رفتار عجیب و شخصیت بیش‌ازحد خوش‌بینش شاید در ابتدا چندان با تصویر معمول یک شکارچی جور نباشد، اما خیلی زود نشان می‌دهد که در کارش مهارت دارد. پس از مرگ بابی، گارت بخشی از نقش او را در جامعه‌ی شکارچیان بر عهده می‌گیرد و به منبع اطلاعات و پشتیبانی آن‌ها تبدیل می‌شود.

گارت با عروسک آقای فیزلز (Mr. Fizzles) و اعتمادبه‌نفس همیشگی‌اش به یکی از شخصیت‌های دوست‌داشتنی سریال تبدیل شد. زندگی او پس از گاز گرفته شدن توسط یک گرگینه مسیر تازه‌ای پیدا می‌کند؛ گارت خودش به گرگینه تبدیل می‌شود، با بس مایرز (Bess Myers) ازدواج می‌کند و تشکیل خانواده می‌دهد. بااین‌حال، ارتباطش با دنیای شکار کاملاً قطع نمی‌شود و هر زمان سم و دین به کمکش احتیاج داشته باشند، دوباره وارد ماجرا می‌شود؛ حتی اگر این بار کمکش در مطب دندان‌پزشکی باشد.

چارلی بردبری؛ خواهر کوچک‌تر وینچسترها

چارلی بردبری (Charlie Bradbury) با بازی فلیسیا دی (Felicia Day) نخستین‌بار در فصل هفتم وارد داستان می‌شود؛ هکری بااستعداد که برای رومن انترپرایزز (Roman Enterprises) کار می‌کند و ناخواسته پایش به ماجرای وینچسترها و لویاتان‌ها باز می‌شود. چارلی ابتدا ترجیح می‌دهد تا جای ممکن از هیولاها و دنیای شکار فاصله بگیرد، اما دیدارهای بعدی با سم و دین مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد و خودش هم به یک شکارچی تبدیل می‌شود.

چارلی به‌مرور سراغ پرونده‌های کوچک‌تر می‌رود و در ماجراهایی مثل سفر به سرزمین اوز (Oz) نشان می‌دهد که چیزی بیشتر از یک هکر ماهر است. بعدها برای نجات دین از نشان قابیل (Mark of Cain) به پیدا کردن راهی برای شکستن نفرین کمک می‌کند و بخش بزرگی از آرشیو مردان دانش (Men of Letters) را هم به شکل دیجیتال درمی‌آورد.

چارلی در فصل دهم کشته می‌شود، اما وینچسترها چند فصل بعد با نسخه‌ای از او از دنیای آخرالزمانی (Apocalypse World) روبه‌رو می‌شوند؛ شخصیتی که همان چارلی دنیای اصلی نیست، اما بار دیگر در کنار آن‌ها قرار می‌گیرد.

چارلی بردبری با لباس لارپ در حال ادای احترام والکنی

ساموئل کمپبل؛ شکارچی نسل سوم خانواده

ساموئل کمپبل (Samuel Campbell)، پدربزرگ مادری سم و دین و کسی که سم نامش را از او گرفته، نخستین‌بار در اپیزود در آغاز (In the Beginning) از فصل چهارم دیده می‌شود. در این قسمت، کستیل (Castiel) دین را به گذشته می‌فرستد تا درباره‌ی نقشه‌ی آزازل (Azazel) برای خانواده‌ی وینچستر بیشتر بفهمد و دین در آنجا با پدربزرگ و مادربزرگش، ساموئل و دیانا کمپبل (Deanna Campbell)، روبه‌رو می‌شود.

ساموئل از خانواده‌ای با سابقه‌ی طولانی در شکار می‌آید و خودش هم شکارچی باتجربه و محتاطی است. بااین‌حال، در همان شب سرنوشت‌سازی که مری با آزازل معامله می‌کند، به دست شیطان چشم‌زرد کشته می‌شود.

ساموئل سال‌ها بعد در فصل ششم دوباره زنده می‌شود و مخفیانه برای کراولی (Crowley) آلفاها را شکار می‌کند؛ چون کراولی به او وعده داده مری را به زندگی برگرداند. همین معامله در نهایت او را مقابل سم و دین قرار می‌دهد، هرچند مهارت و دانشش در شکار انکارناپذیر است؛ از جمله زمانی که پس از تبدیل شدن دین به خون‌آشام، راه درمان او را پیدا می‌کند.

کلر نواک؛ دختر سرکشی که شکارچی شد

کلر نواک (Claire Novak) دختر جیمی نواک (Jimmy Novak) است؛ همان مردی که به کالبد انسانی کستیل (Castiel) تبدیل شد. تماشاگران نخستین‌بار کلر را در کودکی می‌بینند، اما وقتی در فصل دهم دوباره به داستان برمی‌گردد، نوجوانی سرکش است که زندگی سختی را پشت سر گذاشته. کستیل تلاش می‌کند به او کمک کند، اما کلر مصمم است مسیر زندگی‌اش را خودش انتخاب کند.

کلر بعدها هنگام جست‌وجو برای پیدا کردن مادرش دوباره با دنیای موجودات فراطبیعی روبه‌رو می‌شود و با کشتن یکی از گریگوری‌ها (Grigori)، نخستین شکار جدی‌اش را تجربه می‌کند. او با وجود بی‌پروایی و اعتمادبه‌نفس بیش از حد، به‌مرور به شکارچی توانایی تبدیل می‌شود و زیر نظر جودی میلز تجربه بیشتری به دست می‌آورد.

کلر همچنین یکی از شخصیت‌های اصلی اپیزود آزمایشی Wayward Sisters بود؛ اسپین‌آفی که قرار بود داستان جودی، کلر و چند شخصیت زن دیگر سوپرنچرال را دنبال کند، اما در نهایت به ساخت سریال کامل نرسید.

کلر نواک در حال آماده شدن برای شکار در وایوارد سیسترز

رفوس ترنر؛ هم‌دوره‌ی قدیمی بابی سینگر

رفوس ترنر (Rufus Turner) شکارچی بازنشسته و بداخلاقی است که نخستین‌بار زمانی وارد داستان می‌شود که دین به‌دنبال بلا تالبوت (Bela Talbot) و کولت (The Colt) می‌گردد. رفوس اطلاعاتی درباره‌ی بلا در اختیار او قرار می‌دهد و خیلی زود مشخص می‌شود که خودش هم گذشته‌ی طولانی و پیچیده‌ای در دنیای شکار دارد. او سال‌ها شریک بابی سینگر بود، اما یک مأموریت ناموفق رابطه‌ی این دو را به هم زد و باعث شد مسیرشان از یکدیگر جدا شود.

وقتی لیلیث (Lilith) شروع به شکستن مهرهای زندان لوسیفر (Lucifer) می‌کند، رفوس از بازنشستگی بیرون می‌آید و دوباره به شکار برمی‌گردد. رابطه‌ی او و بابی با کل‌کل‌ها و اختلاف‌های قدیمی‌شان به یکی از جذاب‌ترین دوستی‌های سریال تبدیل می‌شود. رفوس در فصل ششم کشته می‌شود، اما تا آخرین حضورش نشان می‌دهد که هنوز یکی از باتجربه‌ترین شکارچیان دنیای سوپرنچرال است.

رفوس ترنر در حال بالا رفتن از پله‌ها با تفنگ ساچمه‌ای در دست
رفوس ترنر، شکارچی بازنشسته‌ای که همیشه یک فایل محرمانه در آستین داشت

مری وینچستر؛ مادری که شکار را هیچ‌وقت کنار نگذاشت

مری وینچستر (Mary Winchester) در خانواده‌ای از شکارچیان بزرگ شده بود و با اینکه آرزو داشت این زندگی را کنار بگذارد و خانواده‌ای معمولی داشته باشد، خودش شکارچی بسیار ماهری بود. وقتی دین به گذشته سفر می‌کند، تماشاگران برای نخستین‌بار مری جوان را در مقام یک شکارچی می‌بینند و با گذشته‌ای آشنا می‌شوند که سم و دین سال‌ها از آن بی‌خبر بودند.

در پایان فصل یازدهم، آماره (Amara) مری را پس از سال‌ها به زندگی برمی‌گرداند. او هنوز فرصت نکرده با دنیای جدید و پسران بزرگسالش کنار بیاید که سم ربوده می‌شود و مری بار دیگر وارد دنیای شکار می‌شود. با وجود دشواری سازگار شدن با زندگی تازه، خیلی زود نشان می‌دهد که سال‌ها دوری از میدان چیزی از مهارتش در مبارزه با ارواح، شیاطین و هیولاها کم نکرده است.

مری وینچستر در حال حمله با شمشیر در سوپرنچرال

بابی سینگر؛ ستون شبکه‌ی شکارچیان

بابی سینگر (Bobby Singer) تقریباً همه را در دنیای شکار می‌شناخت و شکارچیان هم می‌دانستند برای پیدا کردن اطلاعات یا کمک باید سراغ چه کسی بروند. او سال‌ها به شکارچیان مختلف کمک کرد؛ از فراهم کردن هویت‌های جعلی و تحقیق درباره‌ی افسانه‌ها گرفته تا پیدا کردن راه کشتن موجودات فراطبیعی. در کنار همه‌ی این‌ها، خودش هم همچنان پرونده‌های مختلف را دنبال می‌کرد و یکی از باتجربه‌ترین شکارچیان این دنیا بود.

بابی با کلاه همیشگی و اخلاق تندوتیزش به یکی از مهم‌ترین چهره‌های جامعه‌ی شکارچیان و چیزی شبیه پدر دوم برای سم و دین تبدیل شد؛ نقشی که پس از مرگ جان وینچستر پررنگ‌تر هم شد. جیم بیور (Jim Beaver) شخصیتی را که ابتدا قرار بود حضور محدودی داشته باشد، به یکی از چهره‌های اصلی و محبوب سریال تبدیل کرد؛ تا جایی که مرگ بابی برای بسیاری از طرفداران سوپرنچرال یک تراژدی واقعی بود.

جان وینچستر؛ شکارچی‌ای که با انتقام شروع کرد

جان وینچستر (John Winchester) پس از کشته شدن مری به دست آزازل، زندگی‌اش را وقف پیدا کردن شیطان چشم‌زرد و شکار موجودات فراطبیعی کرد. او به‌مرور به شکارچی باتجربه‌ای تبدیل شد و در پیدا کردن الگوها، جمع‌آوری اطلاعات و ردیابی شیاطین و هیولاها مهارت زیادی پیدا کرد. دفترچه‌ی معروف جان نیز سال‌ها یکی از مهم‌ترین منابع سم و دین برای شناخت موجودات فراطبیعی و روش مقابله با آن‌ها بود.

جان همیشه پدر بی‌نقصی برای سم و دین نبود و شیوه‌ی بزرگ کردن آن‌ها بارها در طول سریال زیر سؤال می‌رود، اما برای نجات پسرانش حاضر بود جان خودش را هم بدهد. در اپیزود در زمان مرگ من (In My Time of Dying)، او با آزازل معامله می‌کند و در ازای نجات دین، جان خودش و کولت را به او می‌دهد.

سال‌ها بعد، جان در فصل چهاردهم و به کمک مرواریدی جادویی که بزرگ‌ترین آرزوی قلبی فرد را برآورده می‌کند، برای مدتی به زمان حال آورده می‌شود و خانواده‌ی وینچستر پس از سال‌ها دوباره کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

این ده نفر نشان می‌دهند سوپرنچرال فقط قصه‌ی دو برادر نبود؛ شبکه‌ای از شکارچیان بود که هرکدام به شکل خودشان این دنیا را سرپا نگه داشتند. اگر این روزها دوباره سراغ سوپرنچرال رفته‌اید یا به خاطر صعودش در IMDb کنجکاو شده‌اید، همین چهره‌های فرعی جایی برای شروع دوباره‌اند. برای وقتی هم که از دنیای وینچسترها دل کندید، خبر تمجید استیون کینگ از یلوجکتس گزینه‌ی خوبی برای طرفداران ژانر وحشت است.

برچسب ها :

رادین کاظمی

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید